شمارهٔ ۳۰۸ - مدح دیگر از آن پادشاه
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر صریحاً از محاسن و ویژگیهای همسرش میگوید و در هر بیت به خوبی و عشق او اشاره میکند. او معشوق را به زیباییهای طبیعی و پدیدههای آسمانی تشبیه میکند و از تأثیری که این زیباییها بر دل و زندگیاش دارد، سخن میگوید. شاعر به عشق عمیق خود و تألم ناشی از دوری و جدایی اشاره میکند و در عین حال به اشتیاق و آرزوی وصال معشوق اشاره دارد. در کل، شعر تصویری از عشق و زیبایی و همچنین دردهای ناشی از جدایی را به تصویر میکشد.
گر چون تو به چینستان ای ترک نگارستیپیوسته به چینستان ای ماه بهارستی
هوش مصنوعی: اگر تو مانند تو در چین زندگی کنی، ای ترک زیبا، همیشه به مانند ماه بهار خواهی بود.
گر نه همه زیبایی با قد تو جفتستیگر نه همه دلجویی با روی تو یارستی
هوش مصنوعی: اگر زیباییها تنها در همان قامت تو وجود نداشتند، یا اگر همه محبتها فقط به خاطر چهره تو نبود، زندگی چه تفاوتی داشت؟
آن زلف سیه گر نه هم بوی بخورستیکی دیده بی خوابم پرنم چو بخارستی
هوش مصنوعی: اگر آن زلف سیاه تو بوی خوشی نداشت، آیا من که به خاطر تو خوابم نمیبرد، مانند بخاری که جمع شده، نمینمایم؟
شب گر نه به همرنگی بودی چو دو زلف توکی در شب تاریکم یک لحظه قرارستی
هوش مصنوعی: اگر شب به رنگ زلفهای تو بود، آیا در این شب تاریک لحظهای آرامش داشتم؟
از روی تو گر شبها روشن نشدی چشممبا روی چو ماه تو شمعم به چه کارستی
هوش مصنوعی: اگر چهرهات در شبها روشن نشده باشد، بدون شمعی مثل من، با زیباییات چه کاری میتوانی کنی؟
از زلف چو دود تو بر روی چو گلبرگتشب بستر من گویی از آتش و خارستی
هوش مصنوعی: موهای تو مانند دودی است که بر روی گلبرگ تو نشسته و گویی شب را به بستر من آوردهاند. این شب، پر از گرما و آتش و حسرت است.
کی خون رودی چندین بر دو رخم از دیدهگر نه دل پر خونم زان غمزه فگارستی
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که چشمان من از دیدن تو، چنان خونین و اشفته شود، در حالی که دل من از غم تو پر از درد است؟
کی مست و خرابستی از عشق دلم هرگزگر نرگس موزونت نه جفت خمارستی
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم بپذیرم که تو به خاطر عشق من، در حال مستی و بیخودی هستی؛ حتی اگر نرگس زیبای تو همسفر حالت نشود.
زان دانه نار تو گر یافتمی قسمیکی اشک دو چشم من چون دانه نارستی
هوش مصنوعی: اگر دانهای از آن آتشین نار را به دست میآوردم، قسم میخورم که اشکهای چشمانم مانند آن دانه نار نمیبود.
گر تو دهیم بوسی پیشت نهمی گنجیگر در خور این عشقم امروز یسارستی
هوش مصنوعی: اگر تو بوسهای به من بدهی، گنجی برایت میگذارم، اما اگر امروزی از عشق من به خوبی پذیرایی نکنی، این چیزها برای تو مناسب نیست.
آخر بدهی گه گه چون لابه کنم بوسیآیا که اگر گه گه با بوس و کنارستی
هوش مصنوعی: بلاخره وقتی نیاز به محبت و نزدیکی دارم، آیا تو هم به من محبت میکنی؟ اگر گاهی اوقات با هم نزدیک شدیم، آیا میتوانم از آن لحظات لذت ببرم؟
من پار ز تو یک شب با شادی دل خفتمای کاش مرا امسال آن دولت پارستی
هوش مصنوعی: من یک شب به خاطر تو خوشحال بودم و حالا آرزو میکنم که همان شادمانی دوباره به سراغم بیاید.
از عشق تو گر روزم زینگونه نه تیره ستیدر هجر تو گر کارم زین نوع نه زارستی
هوش مصنوعی: اگر روزگار من به خاطر عشق تو اینگونه باشد، پس در جدایی از تو چرا باید زار و نزار باشم؟
گر وصل تو همچون جان در دل نه عزیزستیکی عاشق بیچاره در چشم تو خوارستی
هوش مصنوعی: اگر پیوند تو مانند جان در دل من نباشد، پس چرا برای تو بیچاره عاشق در نظر تو ارزشی ندارد؟
از شاه نمی راند کز چشم تو خون زایدبس خون که نراندستی از هیچ نیارستی
هوش مصنوعی: از نظر من، عشق و ارتباط تو آنقدر عمیق و تأثیرگذار است که نمیتوان آن را از کسی جدا کرد. هیچ دلیلی برای دوری از تو وجود ندارد و احساسات من به عنوان نشانهای از عشق، نمیتوانند خاموش شوند.
مسعود که گر گردون بنده نشدی او رانه دهر فروزستی نه خاک نگارستی
هوش مصنوعی: مسعود، اگرچه دنیا به او تعلق نداشت و او به گردونهی روزگار وابسته نبود، اما نه زمان او را درخشنده کرد و نه زمین زیباییهایش را به او عطا کرد.
رویم نه شخودستی قدم نه خمیدستیروحم نه رمیدستی شخصم نه نزارستی
هوش مصنوعی: چهرهام نه به خودی است و نه در هم رفته، روح من نه فراری است و نه زبون. شخصیت من نیز نه ضعیف و بیپناه است.
چون شیر شکارستی شاها همه شاهان رادر دهر گر از شاهان یک شیر شکارستی
هوش مصنوعی: وقتی که تو مانند شیری برای شکار هستی، همه پادشاهان در دنیای زندگیات تحت تأثیر تو قرار میگیرند، حتی اگر فقط یک شیر از میان پادشاهان وجود داشته باشد.
بر پیل نشاندستی با بند گران بی شکگر هیچ درین گیتی یک پیل سوارستی
هوش مصنوعی: اگر تو بر روی یک فیل نشستهای با زنجیرهای سنگین، بدون شک در این دنیا هیچ موجودی نمیتواند بر تو غلبه کند.
گر نه سپهت هستی ساکن شده از کوششمسکون زمین یکسر بر تیره غبارستی
هوش مصنوعی: اگر در میدان نبرد حضور نداشته باشی و تلاش نکنی، انگار که به سکون زمین درآمدهای و تمام وجودت تحت تاثیر غبار ناامیدی است.
دستش همه رودستی رودش همه خونستیسنگش همه خاکستی کوهش همه غارستی
هوش مصنوعی: دست او مثل دوردستهاست، جاروی او مثل خون است، سنگ او مانند خاک است و کوه او به اندازه یک غار است.
لطف تو و عنف تو گر هیچ شدی مرئیاین جوهر نورستی آن عنصر نارستی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و خشونت تو هم دیده نشود، این حقیقت که تو نور هستی و آنچه در تو نیست، به روشنی نمایان میشود.
ور کینه و مهر تو محسوس بصر گشتیآن گونه لیلستی و آن لون نهارستی
هوش مصنوعی: اگر کینه و محبت تو برای چشمها محسوس باشد، تو شبگون شدهای و آن رنگ تو تابناک روز است.
گر آتش خشمت را حلم تو نکردی کمزو چرخ دخانستی سیاره شرارستی
هوش مصنوعی: اگر خشم تو بر دیانت و بردباریات غلبه کند، به اندازهای که آتش خشم تو شعلهور شود، آسمان را هم پر از دود و آتش میکند.
گر نه کف میمونت بارنده چو ابرستیکی شاخ سخا زینسان پیوسته ببارستی
هوش مصنوعی: اگر نه که تو مانند ابر باران میافکنی، چگونه ممکن است که شاخ سخاوتت همیشه پر از باران باشد؟
گر باد شکوه تو بر چرخ نرفتستیدر چرخ کجا هرگز زینگونه مدارستی
هوش مصنوعی: اگر شکوه و عظمت تو در آسمانها نمایان نمیشد، پس در آسمان چگونه ممکن بود که اینگونه بگریزد و دور شود؟
گر در خور جشن تو تحفه ستی و هدیه ستیاز هفت سپهر انجم پیش تو نثارستی
هوش مصنوعی: اگر تو در جشن خود هدایا و تحفهها بپذیری، از هفت آسمان ستارهها به احترام تو نثار خواهیم کرد.