شمارهٔ ۳۱۲ - مدح علاء الدوله مسعود
هوش مصنوعی: شعر درباره زیبایی و عظمت یک معشوق است که شاعر او را برتر از همه موجودات میداند. شاعر میگوید اگر تو نه بودی، هیچ چیز زیبایی نداشت و تمام خوبیها و صفات نیک به تو نسبت داده میشود. او به عشق و دلتنگیاش برای معشوق اشاره میکند و میگوید که به خاطر او در درد و رنج است. همچنین از ویژگیهای زیبایی معشوق و تاثیر او بر دیگران سخن میگوید و به نوعی از معشوق میخواهد که در زندگیاش حضور داشته باشد و برکت و نعمت او سبب خوشحالی و آرامش او شود. در نهایت، شاعر به قدری تحت تاثیر عشق و زیبایی معشوق است که نمیتواند بدون او به زندگی ادامه دهد.
گر چون تو به چینستان ای بت صنمستیپشت شمنان خدمت او را بخمستی
هوش مصنوعی: اگر تو نیز در چین، مانند بت و مجسمهای زیبا به خدمت او مینشستی و به خاطر شگفتی او سر خم میکردی، چه بود؟
آزادی اگر بنده بدی ار ز تو امروزوالله که همسنگ تو زر و درمستی
هوش مصنوعی: اگر آزادی هم این است که بنده تو باشم، من امروز به خاطر تو حاضرم که حتی طلا و جواهرات را هم نادیده بگیرم.
در خوبی اگر دعوی میری بکنی تویک لشکرت از خوبان زیر علمستی
هوش مصنوعی: اگر تو در خوبی ها ادعایی بکنی، باید بدانی که یک جمعیت از نیکان و خوبی ها در پشتیبانی تو قرار دارند.
طیره ست پری از تو و حسن تو رمیده ستور نه به سر تو که تو را از خدمستی
هوش مصنوعی: بسیاری از زیباییهای تو به خاطر خودت است و اگر این ملاکها نبود، هیچچیز نمیتوانست تو را از مقام و منزلتت دور کند.
گر نیستی آن زلف برآورده سر از کبرکی بر مه تابانش نهاده قدمستی
هوش مصنوعی: اگر تو آن زلف زیبایی را نمیافراشتی، چگونه میتوانستی بر مه تابان قدم بگذاری؟
در جمله اگر یک صنمستی چو تو در حسناندر همه عالم سخن آن صنمستی
هوش مصنوعی: اگر در دنیا یک معشوقی چون تو در زیبایی وجود داشته باشد، همه صحبتها و گفتگوها درباره همان معشوق خواهد بود.
زینگونه اگر نیستی از دیده روان خوندلداده عشق تو کجا متهمستی
هوش مصنوعی: اگر تو اینگونه نیستی که از من دور شوی، پس خون دل عاشقانه من به کجا باید برود و چه کسی را به جرم عشق تو متهم کنم؟
داری دژم و تازه دل و عشق من ارنهکی سوسن تو تازه و نرگس دژمستی
هوش مصنوعی: تو با دل غمگین و تازگی عشق من چه ارتباطی داری، اگر نبودن تو، گل سوسن تازه و گل نرگس هم در غم خواهند بود.
بنگاشت مژده بر دو رخم راز دل ارنهکی بر دو رخ از خون دو دیده رقمستی
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دو رخسار خود میگوید که بر آنها نشانهای از راز دلش حک شده است. او اشاره میکند که اگر بخواهد، میتواند آن راز را با اشکهایش به نمایش بگذارد و نشان دهد چه چیزی در دلش میگذرد.
من سغبه آنم که دم سرد زنی توگویی که دم گل به گله صبحدمستی
هوش مصنوعی: من میخواهم مانند و نسیم صبحگاهی باشم که لطافت و شادی را به گلها هدیه میدهد، نه اینکه با نفس سرد و بیروح خود، زیبایی را کمرنگ کنم.
آن خوی که بر آن روی نشیند همی از شرمگویی که به گلبرگ برافتاده نمستی
هوش مصنوعی: آن خویی که بر روی معشوق نشسته است، از شرم و حیا به گونهای رفتار میکند که گویی مانند گلبرگی است که بر زمین افتاده و به آرامی دراز کشیده است.
گر حسن تو جادو و مشعبد نشدستیبر روی تو کی لاله و نرگس بهمستی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو جادویی و سحرآمیز نبود، چگونه میتوانست لاله و نرگس در کنار تو به این زیبایی بیفزایند؟
گر نیستمی در هوس و پویه وصلتامروز مرا در همه عالم چه غمستی
هوش مصنوعی: اگر امروز در آرزوی وصالت نبودم، در کل دنیا چه غمی میداشتید؟
ور نیستی اندوه و فراق تو برین دلدر عیش مرا شادی و راحت چه کمستی
هوش مصنوعی: اگر تو نباشی و از دست دادن تو باعث غم و اندوه من باشد، پس این دل من در شادی و خوشی چه کمبودی دارد؟
بد خوی اگر نیستی زینسان بدخویجای تو همه مجلس شاه عجمستی
هوش مصنوعی: اگر تو آدم بدخویی نیستی، پس در این صورت بدخویی در همه مجالس و محافل، مخصوصا در محضر شاهان، نشانی از تو نیست.
مسعود که گر عدل نورزیدی رایشبر خلق ز گردون ستمگر ستمستی
هوش مصنوعی: اگر مسعود به انصاف رفتار نمیکرد، حکومتش بر مردم مانند ظلمی از سوی آسمان ستمگر بود.
یک دفتر مدحش را بس نیستی امروزگوهر چه درختستی یکسر قلمستی
هوش مصنوعی: امروز برای تو ستایش و تعریف کردن کافی نیست. تو به قدری ارزشمند و باارزش هستی که همچون درختی پرمیوه، هر باری که برمیدارم، فقط یک صفحه از شایستگیهایت را بیان میکند.
گر نیستی از بهر عدو فرمان دادنهر لفظ که هستیش بلا و نعمستی
هوش مصنوعی: اگر برای دشمن نیستی که دستور بدهی، هر سخن که بگویی، بیدردی و نعمت است.
یک دشمن او نیستی اندر همه عالمگرنه همه آیینش حلم و کرمستی
هوش مصنوعی: تو در این جهان هیچ دشمنی برای او نیستی، زیرا تمام ویژگیهای او بردباری و generosity است.
ور نیستی آن رأی فروزنده تابانچون شب همه آفاق جهان پرظلمستی
هوش مصنوعی: اگر تو نیستی، آن رأی روشن و درخشان مانند شب، تمامی عالم را پر از تاریکی میکند.
گر خواهدی و هست بدان حاجتمندیشاو را به فلک برز کواکب حشمستی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی و نیاز داشته باشی، او را به آسمان بفرست تا ستارهها او را یاری کنند.
هرگز به نعم کی شودی سیر خلایقگرنه ملک العصر ولی نعمستی
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان به نعمتها عادت کرد، چرا که اگر با وجود نعمتها سیر نشویم، حاکم دوران، خود نعمتی است.
ظاهر نشدستی شرف گوهر آدمگر نه شرف خسرو عالی هممستی
هوش مصنوعی: تو به خوبی درخشیدی و خود را نشان ندادهای، اگر نه، مقام عالی و ارزشمند یک انسان به اندازه مقام پادشاهان و بزرگواران است.
گر نیستی از بهر وجود شرف اودر جمله وجود همه گیتی عدمستی
هوش مصنوعی: اگر تو وجود نداشته باشی، به خاطر وجود و ارزش او، در میان تمام موجودات جهان، تو در حقیقت عدم هستی.
باشد به گیا حاجت ورنه به همه هنداز خنجر خونریزش رسته بقمستی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که اگر به گیاهان نیاز باشد، در غیر این صورت، خطر و آسیبهایی که از خنجر به وجود میآید، بر تمام هندوستان سایه خواهد افکند.
با همت او شیر فلک یار شد ار نهشیر فلک افتاده چو شیر اجمستی
هوش مصنوعی: اگر با عزم و اراده اوست، آسمان همیار و یار ما شده است، وگرنه آسمان همچون شیر بیخاصیتی که در زمین افتاده، بیفایده خواهد بود.
یک روی گنهکار ندیدی به جهان کسگر درگهش از امن چو بیت الحرمستی
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس را نمیبینی که به اندازهی گنهکار، در پناه امن باشد؛ زیرا جایگاه او مانند کعبه از امنیت و حرمت برخوردار است.
یک روستمش خوانم در حمله که گوییبا تاج قبادستی و با تخت جمستی
هوش مصنوعی: شخصی را توصیف میکنم که در میادین نبرد مانند یک قهرمان بزرگ است و شجاعت و قدرتش به حدی است که انگار تاجی به نشانه سلطنت بر سر دارد و در عرش معالی میدرخشد.
گر نیستی از جودش پیوسته ضیافتامید ز هر نعمت خالی شکمستی
هوش مصنوعی: اگر تو از بخشندگی او بهرهمند نباشی، پیوسته در انتظار نعمتها خواهی بود و شکمت از هر غذایی خالی میماند.
زود دشمنی ار خواهدی اموال و زر اوچون سایل او دشمن او محتشمستی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که دشمنی کنی، اموال و ثروت او به مانند زینت و زینتسازی او خواهد بود، زیرا آن که با او دشمن است، احترام او را حفظ میکند.
در کل جهان نیستی انصاف پدیدارگر رای رزینش نه جهان را حکمستی
هوش مصنوعی: در سراسر دنیا، انصاف و عدالت وجود ندارد، مگر آنکه اراده و رأی قوی بر کارها حاکم باشد.
در شعر دعا گویمی ار نه به همه وقتاین چرخ و فلک را به وجودش قسمستی
هوش مصنوعی: در شعر میگویم که اگر دعا نکنم، همیشه به وجود این دنیا و چرخهاش قسم میخورم.