شمارهٔ ۱۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به تأمل دربارهٔ زندگی و تغییرات آن میپردازد. او میگوید که هر ابر را که ببیند، به نوعی غم و اندوه را احساس میکند. حتی اگر گل زیبا را در دست داشته باشد، prick از خار آن را تجربه میکند. روزها و زندگی او به شکل حصاری درآمده که او را محصور کرده است. او به این نکته اشاره میکند که عمری از زندگیاش گذشته و روزگار به گونهای تغییر یافته که بر او تأثیر گذاشته است.
هر ابر که بنگرم غباری شده گیرگر گل گیرم به دست خاری شده گیر
هوش مصنوعی: هر زمان که به ابرها نگاه میکنم، میبینم که گرد و غباری به همراه دارند. اما اگر گلی به دست بگیرم، متوجه میشوم که در آن نیزخار وجود دارد.
هر روز مرا خانه حصاری شده گیرعمری شده دان و روزگاری شده گیر
هوش مصنوعی: هر روز احساس میکنم که گرفتار محاصرهای هستم. سالها از عمرم گذشته و به همین حال ادامه دارد.