شمارهٔ ۱۴۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره ارزش و تأثیر محبت و لطف الهی بر انسانها و جهان است. شاعر میگوید که بدون لطف خدا، حتی ارزشمندترین چیزها نمیتوانند به گوهر تبدیل شوند. او اشاره میکند که نور محبت معشوق، باعث میشود که عالم به جانی تازه و با ارزشتر تبدیل شود. همچنین، شاعر به ناامیدی دشمنان و کسانی که خوشیهای زندگی را نمیبینند، اشاره میکند و به این نکته اشاره میکند که سرنوشت انسانها از پیش تعیین شده و امکان تغییر آن وجود ندارد. در نهایت، شاعر به نمادهایی مانند آب خضر و سکندر اشاره میکند و میگوید که نعمتها به هرکسی نمیرسد.
این سنگ جز به لطف تو گوهر نمیشودوین خاک جز به صنعت تو زر نمیشود
هوش مصنوعی: این سنگ تنها با حضور و محبت تو ارزشمند میشود و این خاک نیز فقط با هنر تو به طلا تبدیل میگردد.
چون آفتاب روی تو برتافت بر جهانآن سنگ خاک باد که گوهر نمیشود
هوش مصنوعی: وقتی که نور چهرهات بر جهان تابید، حتی سنگ و خاک هم نمیتوانند به جواهر تبدیل شوند.
آن پا شکسته خوش که بدین ره نمیرودوان سر بریده به که در این سر نمیشود
هوش مصنوعی: آن کسی که با پای شکسته به راه میآید، از آنکسی که راه نرود بهتر است؛ و آن سر بریدهای که در این دنیا زنده نمیشود، به زندگی در این دنیا بیارزش است.
لطفی بکن به کوری چشم عدو که گفتکام دل حبیب میسر نمیشود
هوش مصنوعی: لطفی انجام بده تا دشمنان حسرت بخورند، زیرا آنها میگویند به آرزوی دل محبوب نمیتوان رسید.
روز ازل به خامهٔ حق بر جبین مانقشی نبشتهاند که دیگر نمیشود
هوش مصنوعی: روز نخست، با ارادهٔ خداوند، بر جبین ما سرنوشتی نگاشته شده است که تغییر ناپذیر است.
هر قسمتی به نام کسی برنبشتهاندآب خضر نصیب سکندر نمیشود
هوش مصنوعی: هر بخشی از دنیا یا هر امتیاز و ویژگیای به نام یک شخص شناخته شده است، اما کسانی مانند سکندر که به دنبال غیرممکنها هستند، نمیتوانند به هر چیزی که میخواهند دست پیدا کنند. کسانی که به دنبال چیزهای خاص و معنوی هستند، باید بدانند که همهچیز برای آنها قابل دسترسی نیست.