شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به آرزوی شبزندهداری کنار معشوقش اشاره میکند، جایی که هر دو در یک بستر آرام بخوابند و هیچگاه سر از بالش برندارند تا صبح فرا برسد. او به لذتهایی از قبیل خوردن شیرینی از دهان معشوق و بوسیدن او اشاره میکند، اما همزمان به دشواریهای عشق و مشکلاتی که ناشی از رقیب است، اعتراف میکند. شاعر میگوید اگرچه این حالت ideal و خوشایند است، اما به خاطر مشکلاتی که دارد، برایش ممکن نیست. او در نهایت به این نکته اشاره میکند که عاشق نمیتواند از عشقش دست بکشد، حتی اگر همه چیز را از او بگیرند.
چه خوش است آنکه شبی از سر شب تا بسحربا تو خسبیم بیک بالش و در یک بستر
هوش مصنوعی: چه خوب است که شبی را از آغاز تا صبح، کنار هم بخوابیم، بر روی یک بالشت و در یک بستر.
بر نگیریم سر از بالش تا بانگ خروسبر نداریم سر ار بستر تا گاه سحر
هوش مصنوعی: تا زمانی که صدای خروس نشنیدهایم، سر از بالش برنخواهیم داشت و از خواب برنمیخیزیم تا صبح روشن شود.
بخوریم از دهن تنگ توهی نقل و نباتببریم از لب گلبرگ توهی قند و شکر
هوش مصنوعی: از دهان زیبا و تنگ تو، با لذت میخوریم و از لبهای گلبرگمانند تو، نقل و نبات برمیداریم که شبیه قند و شکر است.
گه ببوسیم بشوخی ز دهانت چه قدحگه بگیریم ز تنگی بمیانت چه کمر
هوش مصنوعی: گاه با شوخی از دهانت بوسهای میزنیم و گاه از تنگی به آغوشت پناه میبریم.
لیکن این حال محال است که از جور رقیبنتوانم بگذرگاه بروی تو نظر
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از ظلم و رفتار ناپسند رقیب نمیتوانم به راحتی عبور کنم، اما نمیتوانم به تو ننگرم و از فکر تو فاصله بگیرم.
گر میسر شود، از دوست ندارم امیدور تصور شود، از بخت ندارم باور
هوش مصنوعی: اگر ممکن باشد، از دوست امیدی ندارم و اگر تصور شود، از شانس نیز چیزی نمیتوانم باور کنم.
هر چه آید بسر از دوست نشاید گله کردکوی عشق است و ره مشغله و جای خطر
هوش مصنوعی: هر چیزی که از جانب دوست به سرمان میآید، نباید شکایت کنیم. زیرا اینجا راه عشق است و منطقهای است پر از مشغولیّت و خطر.
عاشق از جا نرود گر همه یکجا برودعقل و دین و دل و جان، مال و منال و سرو زر
هوش مصنوعی: عاشق هیچگاه از عشق و دلداستهاش جدا نمیشود، حتی اگر همه چیز دیگری را کنار بگذارد و برود. عقل، دین، دل، جان، و همچنین ثروت و دارایی هم نمیتوانند او را از احساساتش دور کنند.