شمارهٔ ۲۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و وضعیت خود در سفر به میخانه میگوید. او به حالتی مستانه و بیسر و پا اشاره میکند و نشان میدهد که از زندگی زاهدانه و ریاکارانه در خانقاه خسته شده است. او به سمت میخانه میرود، بیتوجه به آباد یا خراب بودن آنجا. شاعر همچنین به حالت دیوانهواری خود و جستجوی گنجهایی از نوعی احساس درونی اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در دل یا فکر خرابش، همچنان به دنبال چیزی میگردد. در نهایت، او به بیخیالی و مستی خود اعتراف میکند و میگوید که عقل و هوش جایی در این سفر ندارند.
مستانه باز تا در میخانه میرومبی پا و سر، بهمت مردانه میروم
هوش مصنوعی: در حالتی سرخوش و بیپروا به سمت میخانه میروم، حتی بدون فکر و تدبیر، با شجاعت و دلیری پیش میروم.
از خانقاه زهد و ریا گشته ام ملولایشیخ الوداع بمیخانه میروم
هوش مصنوعی: از جایی که زهد و ریاکاری حوصلهام را سر برده، خداحافظی کرده و به میخانه میروم.
آباد یا خراب، نگونسار یا بلندمن چند روز دیگر از این خانه میروم
هوش مصنوعی: مهم نیست که این مکان چگونه باشد، خواه خوب و خوش آباد باشد یا خراب و ویران. من به زودی از اینجا میروم.
دیوانه ام مخوان که پی جستجوی گنجهر روز و شب بساحت ویرانه میروم
هوش مصنوعی: من را دیوانه نخوانید، زیرا هر روز و شب در جستجوی گنجهای ارزشمند به دنبال آنها در مکانهای خالی و بیفایده میگردم.
سرگشته صبح و شام بفکر دل خرابدیوانه من که از پی دیوانه میروم
هوش مصنوعی: همیشه در صبح و شب، در فکر دل آشفته و دیوانهام هستم و در پی دیوانهای میروم.
با من ز عقل و هوش سخن چند میکنیمیخورده ام خرابم و مستانه میروم
هوش مصنوعی: تو چه سخنها از عقل و فهم با من میگویی؟ من که در حال بیخبری و سرمستی هستم، فکر و هشیاری ندارم و در حال سرخوشی میروم.