شمارهٔ ۳۳۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تجلیات الهی و وجود خداوند اشاره میکند. او میگوید که در هر کجا که رفته، از خرابات تا کعبه، در همه جا تو را دیده است. همچنین، بیان میکند که در عالم فقط اسم و صفت وجود دارد و همه چیز جز ذات خداوند نیست. او تأکید میکند که تمام موجودات در اصل به سمت عدم میروند و حقیقتاً وجود خداوند است که در همه چیز حضوری معنوی دارد. در نهایت، شاعر از گذر عمر و عمر محدود خود سخن میگوید و اشاره میکند که تنها حمد و ستایش خداوند است که باقی مانده است.
رفتم بدر پیر خرابات تو بودیرفتم بدر شیخ مناجات تو بودی
هوش مصنوعی: به آرامگاه و محل شرابخواری رفتم، تو آنجا بودی، و وقتی به محفل عبادت و نیایش رسیدم، باز هم تو آنجا بودی.
در کعبه و در دیر بهر مامن و مسکنچون حلقه زدم، قبله حاجات تو بودی
هوش مصنوعی: در کعبه و در معبد به دنبال جایی برای آرامش و سکونت بودم، اما همیشه تو، سمت قبله و مراد من بودی.
عالم همه دیدم که بجز اسم و صفت نیستنیکو نگرستم همه را ذات تو بودی
هوش مصنوعی: در تمام جهان فقط اسم و صفات را مشاهده کردم و وقتی خوب نگریستم، فهمیدم که همه آنها در حقیقت ذات تو بودند.
گیتی همه را در عدم صرف بدیدمنفی همه را صورت اثبات تو بودی
هوش مصنوعی: در دنیای هستی، من هر چیزی را در عدم و نبود دیدم، و تنها تو بودی که با وجود وجودت، همه چیز را به اثبات آوردی.
ذرات جهان راز عدمها بسوی خویشآوردی و اندر همه ذرات تو بودی
هوش مصنوعی: تمام اجزای جهان را از حالت عدم به سوی وجود آوردهای و در همهی این اجزا تو نهفتهای.
مافات مضی عمر من از دست بدر رفتحمدالک چون حاصل مافات تو بودی
هوش مصنوعی: عمر من گذشته و از دست رفته است، اما با این حال شکر خدا را میگویم چون آنچه از گذشته داشتهام، تو بودهای.