تناجی
صابر همدانی

شمارهٔ ۱۱

در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاستمقام وحدت مردان حق پرست، اینجاست
در این مقام اقامت گزین، که بر رخ خلقخدا دری که گشود و دگر نبست، اینجاست
در این حصار طبیعت که نیست جای اماناگر به گوشهٔ امنی توان نشست اینجاست
گرت هوی است که مستی کنی ز باده ی عشقبیا، که جای صبوحی کشان مست، اینجاست
بجنگ غم همه جا هر کسی ندارد فتحدر آن مقام که غم می خورد شکست، اینجاست
ز شر نفس مگر جان بری به نیت خیرز دشمنی که نشاید بحیله رست، اینجاست
نظر کنند بیک چشم بر ضعیف و قویکه دادگاه زبردست و زیر دست اینجاست
بشعر (صابر) اگر ناز شست خواهی داداگر غلط نکنم جای ناز شست، اینجاست