شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به نکوهش انسانهایی میپردازد که برای دیگران compassion و محبت نشان نمیدهند و به زندگی خود و دیگران اهمیت نمیدهند. شاعر میگوید که اگر کسی دل دیگران را نشکند و در فکری برای آزادی و رنج دیگران نباشد، در واقع عمر خود را بیهوده گذرانده است. او تأکید میکند که کمک نکردن به دیگران و نادیده گرفتن مشکلات آنها، باعث سلطه ستمگر بر انسان میشود و در نهایت، فرد را از لیاقت شکرگزاری و خیرخواهی دور میکند. همچنین از غفلت افراد نسبت به مشکلات دیگران انتقاد میکند و به این نکته اشاره میکند که اگر کسی به دیگران آسیب برساند، نمیتواند انتظار آزادی و راحتی برای خود داشته باشد. به طور کلی، این شعر از خواننده میخواهد که به خود و دیگران اهمیت بدهند و در برابر ظلم و ستم سکوت نکنند.
اگر فکر دل زاری نکردیبه عمر خویشتن، کاری نکردی
هوش مصنوعی: اگر برای دلِ خودت شبها نگران نباشی و به فکرش نباشی، در حقیقت هیچ کاری نکردهای.
تو را از روز آزادی چه حاصل؟که رحمی بر گرفتاری نکردی
هوش مصنوعی: از روز آزادیات چه سودی میبردی؟ در حالی که بر مشکلات و سختیهای دیگران رحم نکردی.
نچینی گل ز باغ زندگانیگر از پائی برون، خاری نکردی
هوش مصنوعی: اگر از زندگی پر از چالشها و سختیها به راحتی عبور کردی، هیچ گلی را از باغ زندگی نچین. در واقع، اگر در این مسیر به کسی آسیب نزدی، میتوانی به خوشی و زیباییها دست یابی.
تو را زآن رنجه میدارند اغیارکه هرگز خدمت یاری نکردی
هوش مصنوعی: دیگران تو را آزار میدهند، زیرا هرگز به کسی که به تو کمک نکردهای، خدماتی نکردهای.
ستمگر، بر سرت ز آن شد مسلطکه خود دفع ستمکاری نکردی
هوش مصنوعی: ظلم و ستمی که بر تو میرود، ناشی از این است که خودت نتوانستی از ظلم و ستم جلوگیری کنی.
کسی در سایهٔ لطفت نیاسودبه گیتی کار دیواری نکردی
هوش مصنوعی: کسی در سایهٔ مهربانی تو آرامش نیافت و در دنیا کارهای بدی انجام نداد.
سزاوار از تو باشد حقشناسیچرا کار سزاواری نکردی؟
هوش مصنوعی: چرا باید از تو قدردانی کنم وقتی که خودت کار شایستهای انجام ندادهای؟
شدی مغرور روز روشنی چنددگر فکر شب تاری نکردی
هوش مصنوعی: در شرایط روشنایی و خوشبختی، مغرور نشو و فراموش نکن که ممکن است دوباره به روزهای سخت و تاریکی بازگردی.
ز مردم هرگز آزادی نبینیاگر بر مردم، آزاری نکردی
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی توانست آزادی را از میان مردم ببینی، مگر اینکه به دیگران آسیب نرسانده باشی.
بود حال تو پیدا نزد (صابر)به ظاهر گرچه اظهاری نکردی
هوش مصنوعی: حال تو آشکار است، هرچند که به ظاهر چیزی نشان نمیدهی یا ابراز نمیکنی.