غزل شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم ناشی از عشق و جدایی سخن میگوید و به بررسی وضع خود میپردازد. او از درماندگی و ناامیدی خود در برابر معشوق میگوید و به این نتیجه میرسد که دیگر هیچ تدبیری برای رهایی از دردش وجود ندارد. او با وجود اینکه عمری را در عشق معشوق گذرانده، باز هم به سوی او بازمیگردد و از محنتهایش و غمهایش شکایت دارد. شاعر در نهایت به عدم امکان تغییر شرایط و وفاداری به عشق اشاره میکند و بیان میکند که هیچ راهی برای فرار از این حسرت و غم وجود ندارد.
بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیستبازگشتم عاجز اندر کار او تدبیر چیست
هوش مصنوعی: من از غم و درد او ماندم و نمیدانم چه باید کرد. بار دیگر به او بازگشتم، اما در کار او ناتوان هستم و تدبیری برای این وضعیت ندارم.
باز خون عقل و جانم ریخت اندر عشق اودیدهٔ شوخکش خونخوار او تدبیر چیست
هوش مصنوعی: دوباره عقل و جانم به خاطر عشق او در خطر افتاده است. چشمان بازی او که مانند دشنهای خونآشام میزنند، چه تدبیری میتوانم بیندیشم؟
باز بار دیگرم در زیر بار غم کشیدآرزوی لعل شکربار او تدبیر چیست
هوش مصنوعی: بار دیگر تحت فشار غم نشستهام و آرزوی داشتن او که مانند لعل شیرین است در ذهنم میگذرد. حالا نمیدانم چه راه حلی برای این وضعیت وجود دارد.
پیش از این عمری به باد عشق او بر دادهامبازگشتم عاشق دیدار او تدبیر چیست
هوش مصنوعی: سالها عمرم را به خاطر عشق او تلف کردهام، اما حالا که به عشق او برگشتهام، باید ببینم راه و چارهام چیست.
در میان محنت بسیار گشتم ناپدیداز غم و اندیشهٔ بسیار او تدبیر چیست
هوش مصنوعی: در میان مشکلات و سختیهای فراوان، از اندوه و فکر زیاد ناپدید شدم. حالا میخواهم بدانم چاره کار چیست.
شیوهٔ عهدش دگر با انوری بخرند بازخویشتن بفروخت در بازار او تدبیر چیست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که روش و سیاست جدیدی در زمینهٔ وفا به عهد و پیمان به وجود آمده است. اگر کسی بخواهد از این شیوهها سودی ببرد، باید در این بازار بیرحم و پررقابت، خود را به فروش بگذارد و این کار نیاز به تدبیر و برنامهریزی دارد.