غزل شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی به اندازه او زیبا نیست. او به دلتنگی و آرزوهایش برای ملاقات معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هیچ کس به اندازه او به عشق و خواستههای او نمیرسد. وعدههای معشوق نیز برای او بیارزش است زیرا دلش در longing برای اوست. در نهایت، شاعر بیان میکند که هیچ قلبی را نمیشناسد که درخواست او را نداشته باشد.
ماه چون چهرهٔ زیبای تو نیستمشک چون زلف گلآرای تو نیست
هوش مصنوعی: ماه به زیبایی چهره تو نمیرسد و بوی خوش مشک هم به زلفهای زیبای تو نمیتواند نزدیک شود.
کس ندیدست رخ خوب تراکه چو من بنده و مولای تو نیست
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من که بنده و خدمتگزار تو هستم، زیبایی چهرهات را نداشته است.
کردم از دیده و دل جای تراگرچه از دیده و جان جای تو نیست
هوش مصنوعی: من تو را از دل و چشمانم دور کردم، هرچند که از نظر و دل به هیچ وجه نمیتوانم تو را فراموش کنم.
چه دهی وعدهٔ فردا که مرادل این وعدهٔ فردای تو نیست
هوش مصنوعی: نگران قول و وعدههای آیندهات نباش، زیرا من به وعدههای فردای تو اعتماد ندارم و خیالم آسوده نیست.
سینهٔ کس نشناسم به جهانکه در آن سینه تقاضای تو نیست
هوش مصنوعی: هیچکس را در دنیا نمیشناسم که در دلش آرزوی تو نباشد.