غزل شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد و غم ناشی از عشق و بدعهدی معشوق سخن میگوید. او نگران این است که دیگران از وضعیت او باخبر شوند و این بدعهدی معشوق را درک کنند. غم عشق او را در تعقیب دارد و احساس میکند که اگر فرصتی برای وصال پیدا کند، باید مراقب باشد که زمانه از این رابطه باخبر نشود. او همچنین به ترس خود از افزایش ارزش وصال و دسترسی به عشق اشاره میکند، چرا که میداند ممکن است دیگر نتواند به آن دست یابد.
هرکس که ز حال من خبر یابدبدعهدی تو به جمله دریابد
هوش مصنوعی: هرکس که از وضعیت من باخبر شود، به خوبی متوجه بدعهدی و عدم وفای تو خواهد شد.
بر من غم تو کمین همی سازدجانم شده گیر اگر ظفر یابد
هوش مصنوعی: غم تو به من نزدیک میشود و جانم در خطر است، اگر این غم پیروز شود.
عشقت به بهانهای دلم بستدترسم که بهانهٔ دگر یابد
هوش مصنوعی: عشقت دلم را به یک بهانه گرفت و میترسم که حالا بهانهای دیگر برای دوری پیدا کنی.
خواهم که دمی برآورم با توبیآنکه زمانه زان خبر یابد
هوش مصنوعی: میخواهم لحظهای را با تو بگذرانم بدون اینکه کسی از آن باخبر شود.
دی بنده به دل خرید وصل توامروز به جان خرد اگر یابد
هوش مصنوعی: دیروز قلبم با عشق تو آشنا شد و امروز اگر عقل هم این را درک کند، جانم را فدای این وصال میکنم.
زان میترسم که هر متاعی راچون نرخ گران شود بتر یابد
هوش مصنوعی: من نگران این هستم که اگر هر چیزی قیمتش بالا برود، ارزش خود را از دست بدهد.