غزل شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به احساس تنهایی و ناامیدی ناشی از عشق اشاره میکند. او میگوید که هیچکس در کمک به او نیست و باید صبر کند، حتی اگر از عشق بیداد ببیند. در حالی که وصال معشوق دست نیافتنی است، او به یاد و آرزوهایش ادامه میدهد. شاعر حسرتی عمیق از دوری معشوق خود دارد و به خاک درگاه او ارزش میدهد. او هر روز دلش غم میطلبد و از احساس درد و بیپناهی خود میگوید.
چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسدچه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد
هوش مصنوعی: وقتی کسی نیست که در عشق تو به کمکم بیاید، باید صبر کنم حتی اگر از طرف تو بیعدالتیهایی پیش آید.
گر وصال تو به ما مینرسد ما و خیالآرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد
هوش مصنوعی: اگر امکان رسیدن به وصل تو برای ما وجود ندارد، پس ما با خیال آرزوهای خود زندگی میکنیم و حتی اگر محبت ما به دیگران نرسد، یاد تو در دلها باقی میماند.
چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرتحسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد
هوش مصنوعی: چه بر سر لاله آمده جز حسرت و افسوس، حسرتی که بر سوسن آزاد خواهد رسید.
خاک درگاه ترا سرمهٔ خود خواهم کردآری از خاک درت این قدرم باد رسد
هوش مصنوعی: میخواهم خاک درگاه تو را به چشمانم بمالم، زیرا از آن خاک به اندازهای خوشبختی به من میرسد.
از تو هر روز غمی میطلبم از پی آنکسیری دینه به امروز چه فریاد رسد
هوش مصنوعی: هر روز از تو خواستهام که برایم غم بیاوری، زیرا از این دنیا به اندازه کافی سیر شدهام و نمیدانم امروز چه کمکی میتواند به من برسد.