غزل شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و نیاز عمیق شاعر به معشوقهاش صحبت میکند. شاعر میگوید هرچند که محبت و دلدادگی به معشوق ممکن است با سختیها و رنجهایی همراه باشد، اما همچنان به وجود او نیاز دارد. او در غم دوری معشوق به شدت میسوزد و حتی اگر معشوق نسبت به این غم بیخبر باشد، خداوند این درد را میداند. شاعر از احساسات خود میگوید و بیان میکند که عشق او مانند آتش است و تنها با وصل معشوق میتواند از این رنجها رهایی یابد. در نهایت، او به شوق وصال معشوقهاش میسازد و آرزو میکند که از دوری او رنج نبرد.
هرچه مرا روی تو به روی رساندناخوش و خوشدل بهروی خوش بستاند
هوش مصنوعی: هر چیزی که من را به سوی تو هدایت کند، چه خوشایند باشد و چه ناخوشایند، در نهایت دل خوشی میآفرینند.
هست به رویت نیازم از همه روییگرچه همه محنتی به روی رساند
هوش مصنوعی: من به چهره زیبای تو نیازمندم و این نیازم از همه چیز بیشتر است، هرچند که به خاطر تو سختیها و رنجهایی را تحمل کردهام.
در غم تو سر همی ز پای ندانمگر تو ندانی مدان خدای تو داند
هوش مصنوعی: در غم تو سر از پا نمیشناسم و نمیدانم اگر تو هم نفهمی، اما خدایت از حال من آگاه است.
رغم کسی را به خانه در چه نشینیکاتش دل را به آب دیده نشاند
هوش مصنوعی: در چه حالتی میتوانی که به فکر کسی باشی، وقتی که شعلههای دلت به اشکهایت سرد شده است؟
هجر تو بر من همی جهان بفروشدگو مکن آخر جهان چنین بنماند
هوش مصنوعی: عشق و دوری تو برای من چنان شدید است که گویا تمام جهان را به بهای این درد میفروشند. اما خواهش میکنم، اینگونه نباش؛ زیرا دنیا به این حال دائمی نیست و روزی تغییر خواهد کرد.
دامن من گر به دست عشق نگاریستوصل چه دامن ز کار من بفشاند
هوش مصنوعی: اگر دامن من در دست عشق کسی باشد، پس به چه دلیل او دامنش را از کار من کنار میزند؟
رو که چنین خواهمت که تن زنی ای وصلتا بکند هجر هر جفا که تواند
هوش مصنوعی: من به قدری تو را میخواهم که دوست دارم تمام درد و رنج جدایی را تحمل کنم، حتی اگر سختترین و بیرحمانهترین جفاها را هم به هر دلیلی تجربه کنم.