غزل شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساسات و دردهای عاشقانه صحبت میکند. شاعر از صبر و تحمل دلش میگوید که باوجود زخمهای فراوان، همچنان لب به سخن نمیآورد. او از غم و رنجی که از عشق میکشد، ابراز میکند و به طعنههایی که به او زده شده، اشاره میکند. همچنین به تعبیر اینکه هیچ چیز نمیتواند زیبایی محبوب را پایین بیاورد و آن را تغییر دهد، میپردازد. در نهایت، شاعر به وصف حال دل و شادی ناشی از عشق میپردازد و اشاره به زیباییهای محبوبش میکند که در دنیای خوبی او را به شادی میکشاند.
آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمیزنددل صبر پیشه کرد و کنون دم نمیزند
هوش مصنوعی: چشمان شوخی که هرگز پلک نمیزند، دل صبر را در خود پرورانده و حالا دیگر کلامی نمیگوید.
زو صد هزار زخم جفا دارم و هنوزچون دست یافت زخم یکی کم نمیزند
هوش مصنوعی: من از بیوفاییها و آزارها زخمهای زیادی دارم، اما هنوز که هنوز است، وقتی فرصتی پیش میآید، درد جدیدی بر دردهای گذشته اضافه میشود.
گه گه به طعنه طال بقایی زدی مراواکنون چو راه دل بزد آنهم نمیزند
هوش مصنوعی: گاهی با طعنه و کنایه به من آسیب میزدی، اما حالا که دل را به یاد میآوری، حتی دیگر این کار را هم نمیکنی.
کی دست دل کنون در شادی زند ز عشقالا به دست او در یک غم نمیزند
هوش مصنوعی: بیتردید، شادمانی واقعی فقط از عشق سرچشمه میگیرد و کسی نمیتواند از آن لذت ببرد مگر اینکه عشق را احساس کند. در عوض، در غم و اندوه هیچکس نمیتواند با دست خود شادی را به وجود آورد.
یارب چه فتح باب بلایی است آن کزویک ابر دیده نیست کزو نم نمیزند
هوش مصنوعی: خدایا، چه بلای عجیبی است که به واسطه آن، هیچ بارشی از چشمان نمیچکد و ابری در آن دیده نمیشود.
چشمش کدام زاویه غارت نمیکندزلفش کدام قاعده بر هم نمیزند
هوش مصنوعی: چشمان او در کدام گوشه است که دل نربايد و زلفهایش کدام نظمی را به هم نمیریزد؟
القصه در ولایت خوبی به کام دلزد نوبتی که خسرو عالم نمیزند
هوش مصنوعی: در یک زمان خوش، در سرزمینی خوب، فرصتی پیش آمد که دل را شاد کرد، فرصتی که هیچ سلطانی نمیتواند به آن دست یابد.