غزل شمارهٔ ۲۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عمق عشق و وابستگی خود به محبوب میگوید. او میگوید که هیچ یاری جز محبوبش ندارد و در حالی که جانش در بدنش است، نمیتواند از عشق او دست بکشد. دلش از محبت او پر است و هیچ غم دیگری جز غم عشق او در دل ندارد. شاعر با هر بار دیدن محبوبش، دلش فریب میخورد و نمیتواند از زیبایی او دل بکند. او به صبر اشاره میکند و میگوید که با وجود چنین جمالی، صبرش سخت است، چرا که عاشق کسی است که در دنیا برای او بهتر از این محبوب وجود ندارد.
یارم تویی به عالم یار دگر ندارمتا در تنم بود جان دل از تو برندارم
هوش مصنوعی: عزیزم، تو تنها یاری هستی که در این دنیا دارم و تا زمانی که جانم در تنم است، هیچگاه از تو جدا نخواهم شد.
دل برندارم از تو وز دل سخن نگویمزان دل سخن چه گویم کز وی خبر ندارم
هوش مصنوعی: من از تو دل نمیکنم و درباره احساساتم چیزی نمیگویم، زیرا نمیدانم چه حرفی از دل بزنم که اوضاعاش را نمیشناسم.
دارم غم تو دایم با جان و دل برابرزیرا که جز غم تو چیزی دگر ندارم
هوش مصنوعی: من همیشه با جان و دل به غم تو فکر میکنم، چون هیچ چیز دیگری جز غم تو در زندگیام وجود ندارد.
هر ساعتی فریبم دل را به عشوهٔ توگویی که عشوهٔ تو یک یک ز بر ندارم
هوش مصنوعی: هر لحظه دل را با جذبه و ناز تو فریب میزنم، گویی که نمیتوانم حتی یک لحظه از ناز و جذابیت تو دست بکشم.
گفتی که صبر بگزین تا کام دل بیابیصبر از چنان جمالی نشگفت اگر ندارم
هوش مصنوعی: تو گفتی که باید صبر کنی تا به آرزویت برسی، اما با وجود چنین زیبایی، اگر صبر کنم چه جای تعجب دارد که نتوانم تحمل کنم؟
صبرم چگونه باشد از عشق ماهروییکاندر زمانه کس را زو دوستر ندارم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در برابر عشق کسی که در زیبایی هیچکس را به او ترجیح نمیدهم صبر کنم؟