غزل شمارهٔ ۲۲۹
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر احساسات دردناک و غمانگیزی را بیان میکند. او میبیند که دلش به غم معشوقش وابسته است و زیباییهای گذشته اکنون کمتر به چشم میآیند. شاعر به سرمای دل و ضررهایی که عشق ایجاد میکند، اشاره دارد و میفهمد که حتی افرادی که در مقام بالایی هستند و مورد توجه فلک هستند، به عشق و نیاز معشوقهاش دچارند. سرانجام، شاعر با اشاره به زلف معشوق، غم و اندوه خود را به تصویر میکشد.
دل را به غمت نیاز میبینمکارت همه کبر و ناز میبینم
هوش مصنوعی: دل را در غم تو میبینم و احساس میکنم که تو همواره در حال خودنمایی و بیتوجهی به دیگران هستی.
وان جامه که دی وصل ما بودیاکنون نه بر آن طراز میبینم
هوش مصنوعی: لباسی که دیروز در وصال ما بود، اکنون دیگر آن زیبایی و جلوه را ندارد.
صد گونه زیان همی پدید آیدسرمایهٔ دل چو باز میبینم
هوش مصنوعی: هر وقت که دل را به گذشته و خاطرات میسپارم، متوجه میشوم که هزاران ضرر و ناراحتی به وجود میآید.
آنرا که فلک همی کند نازشاو را به تو هم نیاز میبینم
هوش مصنوعی: کسی که ستارهها به او ناز میکنند، من نیز او را شایسته احترام و نیازمند میدانم.
هین چند که زلف گردهٔ توبر دست غمت دراز میبینم
هوش مصنوعی: نگران نباش، من به اندازه کافی از زلفهای تو که به احساسات غمآلود من گره خورده، آگاه هستم.