غزل شمارهٔ ۲۷۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دل و عشق خود شکایت میکند. او بیان میکند که دلش باعث درد و رنج او شده و از طرفی احساس میکند که دلش او را رها کرده است. شاعر از دلش میپرسد که چرا او را به زحمت انداخته و از او دور شده. او همچنین به غم و دردهایی که به او تحمیل شده اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عشق و دلش به او شادی نخواهد بخشید. در نهایت، شاعر میگوید که با وجود تمامی این دردها، دلش هنوز غمخوار اوست.
ای دل تو مرا به باد دادیاز بس که نمودی اوستادی
هوش مصنوعی: ای دل، تو به خاطر محبت و توجه زیادی که به من داشتی، مرا در معرض خطر و آسیب قرار دادهای.
از دست تو در بلا فتادمآخر تو کجا به من فتادی
هوش مصنوعی: من به خاطر تو در سختی و مشکلات قرار گرفتم، اما تو کجا هستی که به من کمک کنی؟
چند از تو مرا نکوهش آخرکم داغ به داغ برنهادی
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی مرا سرزنش کنی؟ دیگر بس است، مثل اینکه به دل من زخم تازهای افزودهای.
آزرم ز پیش برگرفتیخونابه ز چشم من گشادی
هوش مصنوعی: تو با دوریات شرمندگی و غم را از چشمانم بیرون کردی.
خود را و مرا به غم فکندینادیده هنوز هیچ شادی
هوش مصنوعی: تو بدون اینکه متوجه باشی، من و خودت را در غم و اندوه فرو بردی و هنوز هیچ نشانهای از شادی دیده نمیشود.
غمخوار شدست جانم ای دلاز خوردن غم تو شادبادی
هوش مصنوعی: دل من از کشتن غم تو به شدت ناراحت است، اما امیدوارم تو خوشحال باشی.