غزل شمارهٔ ۳۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و غم خود در جدایی از beloved سخن میگوید. او جوانیاش را در انتظار و دلتنگی میگذراند و از بیوفایی و ناملایمات رنج میبرد. شاعر بر وفاداری خود تأکید میکند و میخواهد که معشوق به حال او توجه کند و از بیوفاییهایش بکاهد. او همچنین از بخت بد و ناملایمات آسمانی شکایت دارد و این وضعیت را رنجی بیپایان توصیف میکند.
آگه نهای ز حالم ای جان و زندگانیدردا که در فراقت میبگذرد جوانی
هوش مصنوعی: عزیزم، تو از حال و روز من خبر نداری و این بسیار دردناک است زیرا بهترین سالهای عمرم در حال سپری شدن در دوری توست.
عمری همی گذارم روزی همی شمارمروزی چنان که آید عمری چنانک دانی
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را میگذرانم و روزها را میشمارم، بهگونهای که هر روز بگذرد، عمری را سپری کردهام، همانطور که میدانی.
هرگز ز من ندیدی یک روز بیوفاییهرگز ز تو ندیدم یک روز مهربانی
هوش مصنوعی: هرگز از جانب من یک روز بیوفایی ندیدید و هرگز از جانب تو یک روز محبت و مهربانی دریافت نکردم.
در کار من نظر کن بر حال من ببخشایتا چند بیوفایی تا کی ز بدگمانی
هوش مصنوعی: به من نگاهی بینداز و شرایط مرا ببین. آیا تا کی میخواهی به من بیوفایی کنی و در دل خود بدگمانی داشته باشی؟ مرا ببخش و به احساساتم توجه کن.
ای یار ناموافق رنجیست بینهایتوی بخت نامساعد کاریست آسمانی
هوش مصنوعی: ای دوست، بودن تو که با من همراستا نیستی، درد و رنجی بیپایان به همراه دارد و بداقبالیام، به طرزی شگفتانگیز سختیهایی را برایم رقم میزند.