قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹ - در صفت بارگاه ملک الوزرا مخلصالدین از زبان صفه
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر ایرانی، در توصیف مقام و بزرگی خود و همچنین عشق و وفاداری به یک معشوق مورد بحث قرار میگیرد. شاعر خود را در جایگاهی والا معرفی میکند و خود را فرزند زمین و آسمان میداند. او به زیبایی و کمالاتی که دارد، اشاره میکند و بر این باور است که در قیامت همه شکرگزار او خواهند بود. او از ویژگیهای اخلاقی و سخنوری خود میگوید و در عین حال تأکید میکند که به هیچکس در مقام خود فروتنی نمیکند.
شاعر با زبان بلاغت و تصویرسازیهای زیبا، دوستی عمیق و وفاداریاش را به معشوق بیان میکند و میگوید که در دنیای فنا، به یاد او به عبادت میپردازد و هیچگاه دل از عشق او نمیکاهد. او میخواهد که همگان بدانند که در وفاداری و محبت بینظیر است و به همین دلیل، با کسی که او را نادرست بشناسد، درگیر نخواهد شد. در پایان، بر تعهد و وفاداریاش به معشوق تأکید میکند و به احتمال جنگ و خونریزی در راستای این محبت اشاره دارد.
من که این صفهٔ همایونمدایهٔ خاک و طفل گردونم
هوش مصنوعی: من که این جایگاه باعظمت را دارم، مانند دایهای هستم که از خاک تغذیه میکند و به گردونهٔ زندگی رونق میبخشد.
در نهاد از فلک نمودارمدر علو از زمانه بیرونم
هوش مصنوعی: من از فطرت خودم نشأت گرفتهام و در اوج هستی از دنیای زمانه فراتر رفتهام.
از شرف پاسبان کهسارموز شرف پادشاه هامونم
هوش مصنوعی: من به خود میبالم که مانند پاسبان کوهها هستم و همچنین به خاطر شرف و مقام پادشاهی که بر هامون دارم.
نه ز سعی جمال محروممنه به قوت کمال مغبونم
هوش مصنوعی: نه به خاطر تلاش برای زیبایی از چیزی محرومم و نه به خاطر قدرت و کمال، از چیزی متضرر شدهام.
در قیامت به صد زبان همه شکرپای مرد سدید حمدونم
هوش مصنوعی: در روز قیامت، با هزار زبان مختلف، همه به ستایش و شکرگزاری از مردی که با قدرت و استقامت خود، به نیکی و فضیلت شناخته میشود، مشغول خواهند بود.
آنکه آن دارد از زمانه منمکه به قامت الف به خم نونم
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که به خاطر ویژگیها و خویش، در زندگیام از زمانه خودم متمایز هستم، به گونهای که مثل حرف الف ایستادهام و به وضعیتی مانند خم نون رسیدهام.
با چنین فر و زیب و حسن و جمالکه چو لیلی بسی است مجنونم
هوش مصنوعی: با این همه زیبایی و جذابیت که داری، مثل لیلی، مرا دیوانه کردهای.
چه شود گر بزرگواری شدزایر سدهٔ همایونم
هوش مصنوعی: چه مشکلی دارد اگر بزرگمردی زائری از سدهٔ همایونم باشد؟
تا بیفزود گرد دامن اوآب روی جمال میمونم
هوش مصنوعی: من میخواهم با نزدیک شدن به او، زیبایی و جلوهام را بیشتر کنم.
مخلصالدین که نام و ذاتش راحوت گردون و حوت ذوالنونم
هوش مصنوعی: مخلصالدین با نام و ذاتش به ماهی بزرگ آسمانی و ماهی یونس اشاره میکند.
آنکه با دست گوهرافشانشقسمت رزق را چو قانونم
هوش مصنوعی: کسی که با دستان پر از جواهرش، روزی را میان مردم تقسیم میکند، مانند یک قانون عمل میکند.
با دل او عدیل دریابمبا کف او نظیر جیحونم
هوش مصنوعی: با دل او مانند دریا و با دست او همانند جیحون هستم.
آنکه ز اقبال او هر آیینهصدف چند در مکنونم
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر خوش شانسیاش در دلم چندین گوهر نهفته است.
از یکی کان حسن اخلاقموز دگر بحر نطق موزونم
هوش مصنوعی: من از یک طرف به خاطر حسن اخلاقم شناخته میشوم و از طرف دیگر به خاطر سخنان موزونی که میگویم.
در چو من کس کمان قصد مکشکز تو در انتقام افزونم
هوش مصنوعی: در میان افرادی چون من، کسی را هدف قرار نده؛ زیرا نتیجه انتقام من از تو بسیار بیشتر خواهد بود.
گنج قارون به کس دهم ندهمتا نشد جای حبس قارونم
هوش مصنوعی: من هرگز گنج قارون را به کسی نخواهم داد، مگر اینکه خودم در جایگاهی مشابه او قرار بگیرم.
دعویی میکنم که در برهاننشود زرد روی گلگونم
هوش مصنوعی: من لحن و دعای خاصی دارم که نتواند موجب رسوایی من شود و چهرهام را زرد کند بلکه باید رنگی خوشایند و زیبا داشته باشد.
خود خلاف از میانه برداریمتو نه گرگی و من نه شعمونم
هوش مصنوعی: ما باید از دلخوریها و مشکلات فاصله بگیریم، چون نه تو موجود خطرناکی هستی و نه من.
تا که گوید ترا که مردودیتا که گوید مرا که معطونم
هوش مصنوعی: تا وقتی که کسی به تو بگوید پذیرش نشدهای، من هم اینجا هستم که بگویم به من اعتماد نداشته باش.
با من این دوست این چه بوالعجبی استآشنا شو نه ناکس دونم
هوش مصنوعی: این دوست با من چه شگفتیهایی دارد، بیا و با من آشنا شو، من او را ناشایسته و بیارزش نمیدانم.
من چنان بودهام که اکنونیتو چنان بودهای که اکنونم
هوش مصنوعی: من به شکلی بودهام که هم اکنون تو نیز به همان شکل هستی.
گر بر این مایه اختصار کنیهم تو بینی که در وفا چونم
هوش مصنوعی: اگر بر این نکته کمی تأمل کنی، خودت میفهمی که در وفاداری چگونه هستم.
ورنه میدان که به روز فنامعتکف بر در شبیخونم
هوش مصنوعی: اگرچه میدانی که در روز نابودی، من در دامن خطر و ناامنی قرار دارم، من همچنان به آن مشغولم.
یک زمان ساکنت رها نکنمتا ز سکان ربع مسکونم
هوش مصنوعی: مدتهاست که آرامش خود را ترک نمیکنم تا از این جا که در آن هستم، خارج نشوم.
یا ز غیرت هدر کنم خونتیا به طوفان تلف شود خونم
هوش مصنوعی: یا به خاطر غیرتم خون تو را میریزم، یا اینکه خون خودم به باد خواهد رفت.