قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵ - در مدح فخرالسادة مجدالدین ابوطالب نعمه
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی درخواست و تمنای شاعر از مردم و خداوند است. شاعر از قوم خود میخواهد که برای او و به خاطر خداوند دست یاری دراز کنند و از رنجها و نارساییهای دنیا شکایت میکند. او به بیان حال خود و مقام والدینش میپردازد و بر عظمت و فضل خداوند تأکید میکند. شاعر میخواهد به مقامی نائل شود که شایسته عشق و محبت خداوند باشد و آرزو دارد تا از کرامت و مهر الهی بهرهمند گردد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که بایستی به راهی بروند که موجب آرامش و خوشحالی همه باشد و از فضایل و خوبیهای خداوند و عالم بگوید.
آخر ای قوم نه از بهر من از بهر خدایدست گیرید مرا زین فلک بیسروپای
هوش مصنوعی: ای مردم، نه به خاطر من، بلکه به خاطر خدا، دست یاری به سوی من دراز کنید و مرا از این دنیای بیاساس نجات دهید.
حال من بنده به وجهی که توان کشف کنیدبر خداوند من آن صورت تایید خدای
هوش مصنوعی: حال من بگونهای است که اگر بتوانید، بر خدای من آگاه شوید و حقیقت او را درک کنید.
عالم مجد که بر بار خدایان ملکستمجد دین آن به سزا بر ملکان بارخدای
هوش مصنوعی: عالمای که در نزد خداوند با عظمت است، ارزش دین برتر از هر مقام و سلطنت برای فرمانروایان است.
میر بوطالب بن نعمه که بینعمت اوآسمان تنگ و زمین مفلس و خورشید گدای
هوش مصنوعی: میر بوطالب بن نعمه، زیرا بدون نعمت او، آسمان تنگ و زمین خالی از نعمت و خورشید مانند گدایان است.
آنکه بانقش وجودش ورق فتنه بشستعالم نامیهبخش و فلک حادثهزای
هوش مصنوعی: آن کسی که با وجودش، صفحات آشوب را پاک کرد، به عالم نام و یاد میبخشد و باعث به وجود آمدن حوادث و رویدادها میشود.
آنکه از ابر کفش آب خورد کشت امیدوانکه بر خاک درش رشک برد فر همای
هوش مصنوعی: کسی که از آب باران به پا نالید و امیدش را از دست داد، و کسی که به زمین او حسادت ورزید و به آن افتخار کرد، هر دو در دو موقعیت متفاوت قرار دارند.
آنکه پیش گره ابروی باسش به مثلنام که زهره ندارد که برد کاهربای
هوش مصنوعی: کسی که در برابر گره ابروی محبوبش، مانند نام زیبایی که زهره (نزاهت و زیبایی) ندارد، بیتابی میکند.
بر سر جمع بگویید که ای قدر تراآسمان پای سپر گشته زمین دستگرای
هوش مصنوعی: در جمع مطرح کنید که ای ارزشمند، آسمان به عنوان سپر بر سرت سایه افکنده و زمین با دستانش به تو نزدیک شده است.
مانده از سیلی جاهت سر چرخ اندر پیشگشته از طعنهٔ حلمت دل خاک اندروای
هوش مصنوعی: آثار و نشانههای قدرت و جاه تو باقی مانده است، چرا که سرزمین و آسمان تحت تأثیر آن قرار گرفتهاند. همچنین بر اثر صبر و بردباری تو، دل زمین نیز به حالتی تحت تأثیر آن دچار تغییر شده است.
خشکسال کرم از ابر کفت یافته نموای اگر ابر کفت نایژه بگشادی وای
هوش مصنوعی: در سالی که باران بسیار کمی میبارد، کرمها از ابر ناامید شده و به دنبال آب هستند. وای به حالمان اگر روزی ابر بارش را باز کند!
ساعد جود تو دارد کف دریا وسعتپنجهٔ قهر تو دارد گل خورشید اندای
هوش مصنوعی: کمک و بخشش تو به اندازهی وسعت دریا است و خشم و غضب تو به اندازهی بزرگی انگشتان خداوند است. گل خورشید هم به نشانهی زیبایی و درخشندگی توست.
چیست کلک تو یکی کاتب اسرارنگارچیست نطق تو یکی طوطی الهامسرای
هوش مصنوعی: کلک تو، یک نویسنده است که رازها را به تصویر میکشد و صدای تو، مانند طوطیای است که الهامبخش شعر و هنر است.
تو که در ناصیهٔ روز ببینی تقدیراز کجا ز آینهٔ رای ممالک آرای
هوش مصنوعی: تو که میتونی در سرنوشت روز را ببینی، از کجا میتوانی بر اساس آینهی اندیشهی سرزمینها نظر بدهی.
آنکه او در همه دل عشق تو دارد همهوقتآنکه او با همهکس شکر تو گوید همهجای
هوش مصنوعی: کسی که همیشه در دلش عشق تو وجود دارد، در هر زمان و مکان به تو احترام میگذارد و شکرگزار توست.
اعتقادی که فلان را به خداوندی تستدیده باشی به همه حال در آیینهٔ رای
هوش مصنوعی: اگر باور داشته باشی که فلانی به خدایی رسیده است، باید همیشه این ایمان را در تمامی حالات خود با وضوح ببینی.
مدتی شد که در این شهر مقیم است و هنوزهیچ دربانش نداند بدر هیچ سرای
هوش مصنوعی: مدتی است که فردی در این شهر زندگی میکند و هنوز هیچکس از دربانانش نمیداند که او در کدام خانه ساکن است.
خدمت حضرت تو یک دو سه بارک دریافتاندر آن موسم غمپرور شادی فرسای
هوش مصنوعی: درود بر شما! به خودتان اجازه دهید که در شرایط سخت و غمانگیز، شادی را تجربه کنید، زیرا ممکن است تنها چند فرصت برای خدمت به شما وجود داشته باشد.
بعد از آن کمترک آمد نه ز تقصیر ازآنکتا نباید که کسی گویدش ای خواجه کمآی
هوش مصنوعی: بعد از آن، او کمتر به دیدار میآمد، نه به خاطر نقصی از خود، بلکه به این دلیل که نباید کسی به او بگوید: ای آقا، چرا کم میآیی؟
نتوان گفت که محتاج نباشد لیکنباد حرصش نکند همچو خسان ناپروای
هوش مصنوعی: نمیتوان گفت که کسی به نیاز دارا نیست، اما نباید به اندازهی کسانی که بیپروا هستند، تحت تأثیر حرص و طمع قرار گیرد.
طمع را گفته بود خون بخور و لب مگشاینفس را گفته بود جان بکن و رخ منمای
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به طمع و نفس اشاره میکند و میگوید طمع به او گفته است که برای رسیدن به خواستههایش، باید از دیگران بهرهبرداری کند و بیرحمانه عمل کند. همچنین نفس او را بزرگتر از آنچه که هست، نشان میدهد و از او میخواهد که در برابر جذبههایی که میتواند او را به دردسر بیندازد، خود را کنترل کند و به حقیقت وجود خویش توجه کند. در واقع پیام این بیت هشدار به انسانهاست تا به فریبندگیهای دنیا توجه نکنند و از خودخواهی دوری کنند.
بندش از بند قضا گر بگشاید سخنشاین بود بس که دل از راز حوادث مگشای
هوش مصنوعی: اگر او از قضا و سرنوشت رهایی یابد، سخن او همین است که دل خود را از اسرار حوادث باز نکند.
لیکن آنجا که ملایک ز ردای پدرتهمه در آرزوی عشق کلاهند و قبای
هوش مصنوعی: در آن مکان، فرشتگان به خاطر مقام و عظمت پدرت، همگی در آرزوی عشق و دوستی او هستند و به نوعی از او خواستار توجه و رحمت هستند.
چکند گر نبود مجلس و دیوان تراشاعر و راوی و خنیاگر و فصال و گدای
هوش مصنوعی: اگر مجالس و محافل تو نبود، چه بر سر شاعر، راوی، خواننده، دلقک و گدا میآید؟
انوری لاف مزن قاعده بسیار منهبالغی طفل نه ای جای ببین ژاژ مخای
هوش مصنوعی: انوری، خود را بزرگتر از آنچه هستی ندان. تو هنوز در مرحلهای هستی که درک کافی نداری و نباید بیهوده ادعا کنی یا بهانهجویی کنی.
بارنامه نکشد بارخدایی که سپهرهست از پا و رکاب پدرش گشته دوتای
هوش مصنوعی: کسی که به او اعتماد نمیشود که بار سنگینی را به دوش بکشد، زیرا آسمان از نیروی پدرش به دو نیم تقسیم شده است.
داغ داری به سرین برنتوانی شد حرپست داری به دهان برنتوانی زد نای
هوش مصنوعی: سختی و درد را در سرت حس میکنی و نمیتوانی آن را تحمل کنی. همچنین زخم و آزار را هم در دهانت میچشی و باز هم نمیتوانی آن را از بین ببری.
خویشتن داری تو غایت بیخویشتنی استخویشتن را چو تو دانی که ای پس مستای
هوش مصنوعی: کنترل و مهار کردن خود، در واقع بالاترین نوع عدم کنترل بر خود است. اگر تو خود را بشناسی، پس چرا هنوز در دون مصرف و خوشیهای زودگذر غرقی؟
سیم گرمابه نداری به زنخ باد مسنجنان یک ماهه نداری به لگد آب مسای
هوش مصنوعی: اگر سیم گرمابهای نداری، به زنخ (یعنی به گردن) باد نزن. اگر نان یک ماه هم نداری، آب را با پا نزن. یعنی در حالی که خودت کم و کسریهایی داری، دیگران را هم به زحمت نینداز.
خیز و نزدیک خداوند شو این شعر ببرعاقلان حامل اندیشه نباشند به رای
هوش مصنوعی: بیدار شو و به سوی خداوند برو؛ این شعر را ببر. عاقلان، کسانی هستند که با تفکر و اندیشه عمل میکنند و نباید به خواستههای بیحساب و بیتوجهی بپردازند.
چند بیبرگ و نوا صبر کنی شرم بنهگو خداوند مرا برگ و نوایی فرمای
هوش مصنوعی: مدتی را در بیحالی و کمنوازی تحمل کن و خود را خجالتزده نکن، زیرا از خدا بخواه که به من برکتی و قدرتی برای آواز دادن عطا کند.
دل چو نار از عطش و چهره چو آبی ز غباربرمگرد از لب بحر این بنشان آن بزدای
هوش مصنوعی: دل مانند آتش به خاطر تشنگی میسوزد و چهرهام مانند آبی است که غبار گرفته است. از لب دریا دور نشو، این غبار را پاک کن.
گر ز خاصت دهد از خاص تو بیهوده مگویور ز توزیع، ز توزیع تو یافه مدرای
هوش مصنوعی: اگر چیزی را که به شما مربوط میشود، به بیهوده بیان نکنید و اگر به دیگران از خواص خود نپردازید، در نهایت به نفع شما خواهد بود.
چون بفرمود برو راه تنعم برگیربنشین فارغ و دم درکش و زحمت مفزای
هوش مصنوعی: زمانی که به تو دستور میدهد که به سمت خوشی و لذت بروی، آرام بنشین، راحت نفس بکش و از کار و زحمت دوری کن.
چمنی داری در طبع، درو خوش میگردگل معنی میچین سرو سخن میپیرای
هوش مصنوعی: شما طبیعتی سرسبز و زیبا دارید که در آن گلهای خوشبو میرویند و با هر کلامی که بر زبان میآورید، زیبایی و شکوه خاصی به آن میبخشید.
گشت بیفایده کمزن که نه بادی نه دخانبانگ بیفایده کمکن که نه نایی نه درای
هوش مصنوعی: دست از کار بیهوده بردار، چرا که نه تکیهگاهی داری و نه قدرتی برای ادامه دادن. صدای اضافه را قطع کن، زیرا نه نیرویی برای فریاد زدن داری و نه چیزی برای ابراز.
شعر اگر گویی پس بار خدایت ممدوحدامن این سخن پاک به هرکس مالای
هوش مصنوعی: اگر شعر میگویی، پس حواست به این باشد که کلامت باید پاک و ستودنی باشد و به هر کسی که نیاز دارد، منتقل شود.
تا که آفاق جهان گذران پیمایدآفتاب فلک دائر دوران پیمای
هوش مصنوعی: تا زمانی که جهان در حال گذر است و روزها و شبها به دور خود میچرخند، خورشید نیز در آسمان به دور خود میگردد.
ای به حق سید و صدر همه آفاق مبادکه گزندیت رساند فلک خیرهگزای
هوش مصنوعی: ای سید و سرور همه جهان، امیدوارم که آسمان و سرنوشت نتوانند به تو آسیب برسانند.
تا که خورشید بتابد تو چو خورشید بتابتا که ایام بپاید تو چو ایام بپای
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید درخشان است، تو هم مانند خورشید درخشان باش و زمانی که روزها به طول میانجامند، تو نیز مانند روزها ثابت و پایدار باش.
تا نیاسود شب و روز جهان از حرکتروز و شب در طرب و کام و هوا میآسای
هوش مصنوعی: تا زمانی که جهان به خاطر حرکت روز و شب در شادی و لذت به سر میبرد، از استراحت و آرامش باز نایست.
فلک از مجلس انس تو پر از هو یاهوعالم از گریهٔ خصم تو پر از ها یاهای
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر حضور گرم تو مملو از شادی و سرور است و دنیا به خاطر گریه دشمنان تو پر از صدای ناله و غم شده است.