شمارهٔ ۸۵ - در مدح سعدالدین و کیفیت سقطه و حسب حال خود
هوش مصنوعی: شعر به غم و دلتنگی شاعر نسبت به سعد سپهر دین میپردازد. او از دوری و غم فراق سعد صحبت میکند و احساس میکند که سعادت او نهان است. شاعر بیتابی و دلخوشی خود را بیان میکند و به کمرنگی رخسارهاش از اشک و سیاهی روزهایش از غم چشمبر همزدن اشاره میکند. او به حال خود و دوستانش پرداخته، از محنتها و محدودیتهای زندگی میگوید و احساس خجالت و عدم توانایی در برابر مقدرات سرنوشت را توصیف میکند. همچنین، از امید به روشنایی و نشستن در صدر در محافل عشق و دوستی سخن میگوید و در نهایت دل خود را به میهمانی دعوت میکند. شعر به زیبایی حس عمیق انسانی و معنوی شاعر را به تصویر میکشد.
ای سعد سپهر دین کجاییکاثار سعادتت نهانست
هوش مصنوعی: ای سعد، ستارهٔ آسمان دین! کجایی که سرچشمهٔ خوشبختی و سعادت تو در خفا و پنهان است؟
بازم ز زمانه کم گرفتیوین هم ز کیادت زمانست
هوش مصنوعی: دوباره از زمانه چیزی کم گرفتی و این نیز به خاطر بیخبری تو از زمانه است.
این عادت قلةالمبالاتآیین کدام دوستانست
هوش مصنوعی: این رفتار بیتوجهی و بیخیالی، نشانهی کدام دوستان است؟
زین گونه بضاعت مودتدر حمل کدام کاروانست
هوش مصنوعی: این محبت و دوستی که داریم، چه بار و محمولهای را میتواند با خود به دنبال بیاورد و به کجا منتقل کند؟
ما را باری غم تو هر شبهمخوابهٔ مغز استخوانست
هوش مصنوعی: غم تو برای ما همچون چیزی است که هر شب به عمق وجود و جان ما نفوذ میکند و ما را تسخیر میکند.
زان روی که روزی از فراقتبا سال تمام توامانست
هوش مصنوعی: از آن رو که روزی دراز و سخت به خاطر جداییات میگذرد.
سالیست که دیدهٔ پر آبمبر طرف دریچه دیدبانست
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که چشمانم پر از اشک است و به سوی دریچهای که نظارهگر است، خیره شدهام.
رخسارهٔ کاهرنگم از اشکدر هجر تو راه کهکشانست
هوش مصنوعی: صورت من که به رنگ کاه درآمده، اشکهایم در فراق تو به اندازهٔ راهی به کهکشان میرسد.
روزم سیهست از آنکه چشمماز آتش سینه پر دخانست
هوش مصنوعی: روزهای من سیاه است زیرا چشمانم از غم و درد در سینهام پر از دود و آتش شده است.
خود صحبت اندساله بگذارگو مرد غریب ناتوانست
هوش مصنوعی: خودت را مشغول حرف و حدیث نکن، چون مردم ناآشنا و ضعیف نمیتوانند در این امور وارد شوند.
گرچه زدهٔ سپهر پیرستآخر نه چو بخت ما جوانست
هوش مصنوعی: هرچند زمان و شرایط به ما ضربه میزنند و ما را تحت فشار قرار میدهند، اما هنوز هم مانند بختی که داریم، جوان و پرانرژی هستیم.
برخیزم و بنگرم که حالشدر حبس تکبر از چه سانست
هوش مصنوعی: زمانی که از جا بلند شوم و نگاه کنم، ببینم که حال او در حال غرور و خودبزرگبینی چگونه است.
از دست مشو ز سقطهٔ منپای تو اگرچه در میانست
هوش مصنوعی: در حالتی که کلمات من ممکن است موجب ناراحتی یا اذیت تو شود، از خودت دور نشو و با من در ارتباط بمان. حتی اگر مشکلاتی بین ما وجود داشته باشد، باید همدیگر را فراموش نکنیم.
سری دارم که گر بگویمگویی بحقیقت آن چنانست
هوش مصنوعی: من سروی دارم که اگر دربارهاش صحبت کنم، گویی که حقیقتاً چنین است.
آن شب که دو عالم از حوادثگویی که دو محنت آشیانست
هوش مصنوعی: آن شب، انگار که دنیا به دو قسمت تقسیم شده بود و در هر یک، مشکلات و سختیها خانه کرده بودند.
و اجرام نحوس را به یکباردر طالع عافیت قرانست
هوش مصنوعی: اجرام آسمانی منفی به طور ناگهانی در سرنوشت خوشبختی قرار گرفتهاند.
وز عکس شفق هوای گیتییک معرکه لمعهٔ سنانست
هوش مصنوعی: از بازتاب غروب آفتاب، جو زمین مانند میدان نبردی است که در آن نور مانند تیغی درخشان میزند.
گفتم که چو شب گرانرکابستتدبیر می سبک عنانست
هوش مصنوعی: گفتم وقتی شب با سنگینیاش برشما سایه میاندازد، باید با تدبیر و احتیاط جلو بروی تا از بار آن کم کنی.
مهمان تو آمدیم یالیتیالیتم از آن دو میهمانست
هوش مصنوعی: به مهمانی تو آمدهایم، ای کاش به ما نیز نگاهی بیندازی، زیرا ما از مهمانان تو هستیم.
تا از در مجلست که خاکشهمتای بهشت جاودانست
هوش مصنوعی: تا زمانی که در های مجلس تو برای من گشوده است و خاک آن مکان بهشت ابدی را میماند.
سر در کردم اشارتت گفتدر صدر نشین که جایت آنست
هوش مصنوعی: من به اشاره تو وارد شدم و گفتی که در جای خود بنشین، زیرا مکان تو در آنجا است.
من نیز به حکم آنکه حکمتبر جان و روان من روانست
هوش مصنوعی: به علت اینکه حکمت در وجودم جریان دارد، من نیز همینطور عمل میکنم.
بنشستم و گفتم ارچه صدر اوستعیبی نبود که میزبانست
هوش مصنوعی: نشستم و گفتم که اگر چه او در جایگاه بالایی نشسته، اما این ایرادی ندارد چون او میزبان است.
القصه چو جای خود بدیدمکز منطقه نیک بر کرانست
هوش مصنوعی: به هر حال وقتی دیدم که مکان من در بالاتر از منطقه خوب قرار دارد،
با خود گفتم که انوری هیهرچند که خانهٔ فلانست
هوش مصنوعی: با خودم فکر کردم که انوری، هرچند خانهاش در جایی خاص است، اما باز هم ارزش چندانی ندارد.
لیکن به حضور او که حدشحاضر شدن همه جهانست
هوش مصنوعی: ولی حضور او به گونهای است که همه جهان در آن حاضر میشود.
دانی که تصدری بدین حدنه حد تو خام قلتبانست
هوش مصنوعی: میدانی که داشتن این مقام و جایگاه، فراتر از توان توست و به تو نخواهد آمد.
فیالجمله ز خود خجل شدم نیکخود موجب خجلتم عیانست
هوش مصنوعی: به طور کلی، از خودم شرمنده شدم و به خوبی میدانم که خودم دلیل این شرمندگیام است.
اندازهٔ رسم دانی منداند آن کس که رسم دانست
هوش مصنوعی: کسی که تجربه و دانش کافی دارد، به خوبی میتواند نیکو و درست رفتار کند و به اصول و قواعد آگاهی پیدا کند.
بر پای نشستم آخرالامرچونان که گمان همگنانست
هوش مصنوعی: وقتی به پایان کار رسیدم، بر روی پاهایم ایستادم و این حالت مرا به مانند آنچه دیگران تصور میکنند، نشان میدهد.
پی کورکنان حریف جویانزانگونه که هیچکس ندانست
هوش مصنوعی: به دنبال کسانی که در جستجوی حریف هستند، به گونهای که هیچکس از آن خبر نداشته باشد.
گفتم که چو شب سبکترک شداکنون گه ساغر گرانست
هوش مصنوعی: گفتم که حالا که شب کمکم روشنتر میشود، زمان نوشیدن شراب فرارسیده است.
چون تو به سه گانه دست بردیبرجستم و این سخن نشانست
هوش مصنوعی: زمانی که تو به سه موضوع اشاره کردی، من نیز تلاش کردم و این جمله نشانه آن است.
از گوشهٔ طارمت که سمکشمعیار عیار آسمانست
هوش مصنوعی: از لبهٔ آسمان که پرچم نیلگونش نشاندهندهٔ برتری و زیبایی است.
بر خاک درت نثار کردمشخصی که برو نثار جانست
هوش مصنوعی: من جانم را در راه درگاه تو تقدیم کردم، چرا که جایگاه تو برای من بسیار ارزشمند است.
یعنی که گرم ز روی تمکینبر سدرهٔ منتهی مکانست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زیبایی و جذابیت خاصی به دلیل وقار و اعتماد به نفس شخص، به او افزوده شده است. در واقع این شخص به خاطر روحیهاش، به مرتبهای عالی و خاص دست یافته است.
درگاه سپهر صورتت راتا حشر سرم بر آستانست
هوش مصنوعی: یعنی من همیشه در برابر زیبایی و وجود تو خضوع و ادب دارم و این حالت تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.