شمارهٔ ۱۰۱
هوش مصنوعی: نویسنده در این شعر به گفتگو با فلک میپردازد و از او میپرسد که چرا او از لطف و کرم معشوق محروم مانده است. او از بیعدالتیهایی که در برخورد با دانشمندان و فرزانهها وجود دارد شکایت میکند و میخواهد بداند که دلیل این تفاوت برخورد چیست. فلک به او پاسخ میدهد که باید شکرگزار باشد که در معرض فضایل و نعمتها قرار دارد، زیرا این موقعیت ارزشمندتر از گنجهای دنیاست.
با فلک دوش به خلوت گلهای میکردمکه مرا از کرم تو سبب حرمان چیست
دیشب در تنهایی از روزگار شکایت میکردم و از او میپرسیدم که چرا من از بخششهای تو سهمی ندارم؟
این همه جور تو با فاضل و دانا ز چه جاستوین همه لطف تو با بیهنر و نادان چیست
چرا با انسانهای باتجربه و دانا اینقدر با ستم رفتار میکنی و با کسانی که هنری ندارند و نادان هستند اینقدر مهربان هستی؟
فلکم گفت که ای خسرو اقلیم سخنبا منت بیهده این مشغله و افغان چیست
فلک میگوید: ای پادشاه سرزمین سخن، چرا بیهوده شلوغ و شیون میکنی
شکر کن شکر که در معرض فضلی که تراستگنج قارون چه بود مملکت خاقان چیست
سپاسگزار باش که در برابر بزرگی دانشی که تو داری، دارایی قارون و کشور یک پادشاه هم ارزشی ندارد.