شمارهٔ ۳۱۵ - شراب خواهد
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یک خواجه (مولی یا بزرگوار) درخواست کمک میکند و از ریختن خون جاثلیق (مقام روحانی) فریاد میزند. او میخواهد برای یادآوری خواجه، جامی پر از نوشیدنی خوشعطر و خوشرنگ آماده کند که بوی مشک و رنگ عقیق دارد. این بیان نشاندهنده حسادت و عشق شاعر به خواجه و همچنین تأثیر مرگ جاثلیق بر اوست.
ای خواجهٔ مبارک بر بندگان شفیقفریاد رس که خون رهی ریخت جاثلیق
هوش مصنوعی: ای آقا و بزرگوار، بر بندگان مهربان توجه کن و فریادرس باش، که خون پادشاه جاثلیق بر زمین ریخته شده است.
لختی ز خون بچهٔ تاکم فرست از آنکهم بوی مشک دارد و هم گونهٔ عقیق
هوش مصنوعی: مدتی از خون میوه جوان انگورم بفرست، زیرا بوی خوشی مانند مشک دارد و رنگش نیز شبیه به سنگ عقیق است.
تا ما به یاد خواجه دگربار پر کنیماز باده خون اکحل و قیفال و باسلیق
هوش مصنوعی: ما به یاد خواجه دوباره پیمانه را پر از نوشیدنی میکنیم، از شربتهای خوشعطر و زیبا.