رباعی شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: شاعر از درد عشق محبوبش سخن میگوید. دلش به خاطر این عشق غمگین شده و چشمانش به خاطر خواستن او پر از اشک است. از محبوب میخواهد که در ریختن خون دلش رنجی نرساند، زیرا درد دوری او به شدت بر جانش تاثیر گذاشته است.
چون با غم عشق تو دلم ساز گرفتچشمم ز طلب خون دل آغاز گرفت
هوش مصنوعی: وقتی دل من به خاطر غم عشق تو سازگار شد، چشمانم از شدت خواستن و عشق، شروع به اشک ریختن کرد.
تو دست به خون ریختنم رنجه مدارهجران تو این مهم به جان باز گرفت
هوش مصنوعی: تو برای من زحمت نکش که به خاطر دوری تو خون به دل کردهام، این مسئله برای من بسیار مهم است و به عمق جانم نفوذ کرده است.