شمارهٔ ۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) است. شاعر از معشوق میخواهد که نقاب خود را کنار بگذارد تا آفتاب خجلت او را ببیند. زندگی بدون وصال معشوق را بیمعنا میداند و عشق بدون زیبایی معشوق را عذاب میشمرد. شاعر از صبر خود در برابر دوری معشوق میگوید و اشاره به تصوری از ایمان و دین دارد که در عشق واقعی نمیگنجد. او از معشوق میخواهد که با آمدن به نزد او، همه سوالات را جواب دهد و از دوری او ابراز خستگی میکند. در نهایت، بیوفایی و شکستن عهدها در عشق را بیان میکند.
ای مه از رخ دور کن یک ره نقابتا عرق گردد ز خجلت آفتاب
هوش مصنوعی: ای ماه، نقابت را برطرف کن تا نور خورشید به خاطر شرم از تو، به عرق بیفتد.
بی وصالت زندگانیها تلفبی جمالت عشق رانیها عذاب
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، زندگیها هدر میروند و بی زیباییات، عشقها مثل عذابی میمانند.
دیده مارا از آن عارض شکیبممتنع چون صبر مستسقی ز آب
هوش مصنوعی: چشمان ما از زیبایی آن چهره همچون صبوری که نمیتواند از آب سیراب شود، لبریز از شوق و طاقتسوزی است.
چون بدست آرد ترا این عنکبوتاز کجا شد صید عنقا از لعاب
هوش مصنوعی: وقتی که این عنکبوت تو را به دام بیندازد، چطور ممکن است که منقاری از لعاب به دست آورده باشد؟
خون مارا در خورد دستت نیست لیکمی توان کردن سر انگشتان خضاب
هوش مصنوعی: خون ما در دستان تو نیست، اما میتوانی با نوک انگشتانت رنگ بگرفتی.
مرغ و ماهی را بود در شب سکونمن شب آسایش نمی بینم به خواب
هوش مصنوعی: در دل شب آرامش، نمیتوانم خواب راحتی ببینم؛ حتی مرغ و ماهی هم در این سکوت زندگانی خود را دارند.
دوست را یک ره در آرید از درمتا بگویم هر دو عالم را جواب
هوش مصنوعی: دوست را به خانهام دعوت کنید تا بتوانم به او پاسخ دهم که چه چیزی برای دو جهان وجود دارد.
گفتی از من بر نگردی گرچه رفتجور عشقم بر تو بیرون از حساب
هوش مصنوعی: میگویی اگر من را ترک کنی، هرچند که تو را ترک کردم، اما محبت من به تو قابل محاسبه نیست.
تو توانی عهدها آسان شکستنیست اندر دین اشراق این کتاب
هوش مصنوعی: تو میتوانی به راحتی میثاقها را بشکنی، اما در دین اشراق چنین چیزی ممکن نیست.