شمارهٔ ۱۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید. او میخواهد از عشقش بادهای به جانش بریزد که او را به جنون بیفکند. شاعر خود را آماده میکند تا جانش را برای معشوق نثار کند، در حالی که معشوق بیگناه است، اما در هر لحظه اشک و خون از چشمانش جاری میشود.
کو عشق که باده سکونم ریزددر ساغر جان می جنونم ریزد
هوش مصنوعی: عشق کجاست که برایم روح و آرامش به ارمغان بیاورد و باعث شود که دیوانگیام را در وجودم جاری سازد؟
من جان کنمش نثار و او بیگنهیهر لحظه ز راه دیده خونم ریزد
هوش مصنوعی: من جانم را برای او فدای او میکنم، در حالی که او بیگناه است و هر لحظه از چشمانم اشک میریزد.