شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: این متن شاعرانه به بیان عشق الهی و وحدت وجود میپردازد. شاعر در قالب شعر، به توصیف جمال و زیبایی معشوق میپردازد و تاکید میکند که تنها حقیقتی که وجود دارد عشق و ذات الهی است. او بیان میکند که در وجود مخلوقات، جلوه و ظهور حقایق الهی پنهان است و همه چیز در نهایت به عشق و وحدت بازمیگردد. متن به نوعی به نقد ذهنیات و تصورات رایج در مورد وجود و عشق میپردازد و همگان را به جستجوی حقیقت واقعی، که همان وجود واحد الهی است، فرا میخواند. او همچنین به مستی عشق اشاره میکند و بیان میدارد که باید از دنیای مادّی فاصله گرفته و در دایره عشق الهی غرق شویم. به طور کلی، این شعر نمادی از عشق الهی، جستجوی حقیقت و دعوت به وحدت است.
ای غمت اصل مدعای وجودوی ز جودت بپا لوای وجود
هوش مصنوعی: ای غم تو، دلیل اصلی وجود اوست و به خاطر مهربانیات، نشانه وجود او با قوت برافراشته شده است.
کو وجودی بجز تو تا که کندوحدتی ثابت از برای وجود
هوش مصنوعی: آیا وجودی جز وجود تو هست که بتواند وحدتی پایدار از خود نشان دهد؟
غیر نقش و نمایشی نبودبا وجود تو ماسوای وجود
هوش مصنوعی: وجود تو فراتر از هر نقش و نمایشی است و هیچ چیز دیگری جز این وجود نمانده است.
جز تو یکتائی وجود تراکس ندند بمقتضای وجود
هوش مصنوعی: تنها تو هستی که وجودت بینظیر و یکتا است و هیچکس نمیتواند آن را همانند کند.
غیر ذات یگانه تو کسینیست موجود در سرای وجود
هوش مصنوعی: جز ذات یگانه تو هیچ موجودی در دنیای هستی وجود ندارد.
چون ز سر ازل گرفت قراربظهور وجود رای وجود
هوش مصنوعی: از آغاز آفرینش، سرنوشت وجود به ظهور آمده است.
در بحار صفات و اسماء گشتجاری از کل خویش مای وجود
هوش مصنوعی: در دریای صفات و نامها، وجود من از ذات خود به حرکت درآمده است.
زان در آئینه حدوث نمودپادشاه قدم لقای وجود
هوش مصنوعی: از آن (خود) در آینهی وجود، ظهور و پیدایش پادشاهی رخ داده که مظهر وجود است.
در بر آن ظهور یکتا کردراست از کبریا ردای وجود
هوش مصنوعی: در درون آن، حقیقت یکتا به طور روشن و واضح از عظمت و بزرگی خودش نشانهای از وجود ایجاد کرد.
تا تو دانی که بوده بر وحدتاز ازل تا ابد بنای وجود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که از آغاز تا پایان تاریخ وجود، همه چیز بر اساس یک وحدت و یکپارچگی بنا شده است. این نشاندهنده پیوستگی و ارتباط همه چیز در هستی است.
هستی ما بود چو کوه و در اومی نه پیچیده جز صدای وجود
هوش مصنوعی: هستیم مثل کوهی بزرگ و محکم که در درون آن چیزی جز صدای وجود و هستیمان پژواک نمیشود.
زنگ ز آئینه دلت بزدایتا بیابی در او صفای وجود
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی زیبایی و پاکی وجود خود را ببینی، باید زنگارها و غبارهای دل را پاک کنی.
بیلب و کام پس بگوش دلتدم بدم در رسد ندای وجود
هوش مصنوعی: اگر لب و زبانی نداری، گوش دلت را در حالت شنیدن نگهدار تا هر لحظه ندای وجود به تو برسد.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: در این جهان، نشانههای او به وضوح در تمام مخلوقات مشاهده میشود و همه چیز که بر روی زمین است، از اوست.
پرده از رخ چو آن صنم برداشتدل براه غمش قدم برداشت
هوش مصنوعی: چون آن معشوق زیبا چفیهاش را کنار زد و چهرهاش را به نمایش گذاشت، دل من هم به دنبال عشق او گام برداشت.
چین بگسیو فکند و قامت دلز احتمال بلاش خم برداشت
هوش مصنوعی: چشمها را میبندد و قامت دل از امیدی برخاست که دیگر نیازی به خمیدگی ندارد.
آهوی رام چشم او چون دیددل بدنبال خویش رم برداشت
هوش مصنوعی: وقتی آهو با چشمهای او روبهرو شد، دلش به خاطر جذابیت او دچار تردید و ترس شد.
صبح کان لعبت یگانه قدمجانب دیر از حرم برداشت
هوش مصنوعی: صبحی که آن معشوقهی بیهمتا قدم بهسوی دیر از حرم برداشت، به نظر میرسد که عوالم عشق و دلدادگی به جلوه آمدهاند و زیباییاش دلها را درگیر کرده است.
گفتم ای سرور راستان که قدتپرده از سر فاستقم برداشت
هوش مصنوعی: به او گفتم ای پیشوای راستین، تو که از نور و شخصیت والایی برخورداری، وقت آن است که حقیقت را از پنهانی خارج کنی.
بوثاق گدای گوشهنشینمیتوان گامی از کرم برداشت
هوش مصنوعی: با کمک و محبت یک beggar که در گوشهای نشسته، میتوان گامی به جلو برداشت.
چشم رحمت گشود بر من و خوشدو لب لعل را ز هم برداشت
هوش مصنوعی: چشم مهربانی بر من دوخته شد و لبهای قرمز زیبا را از هم باز کرد.
که در اول قدم ز خود پرداختهر که در راه ما قدم برداشت
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر ما قدم میگذارد، باید ابتدا از خود بگذرد و خود را کنار بگذارد.
گویدش دوست کومنست و من اوعاشق از دست از منهم برداشت
هوش مصنوعی: دوست به او میگوید که کجا میروی و من که عاشق او هستم، از درد جدایی نمیتوانم بروم.
کرد اشارت بساقی اندر دمتا که مستانه جامجم برداشت
هوش مصنوعی: به ساقی اشاره کرد تا به سرعت جامی از شراب برای مستان بیاورد.
کرد لبریز زان مئی که ز دلچون کشیدم غم و الم برداشت
هوش مصنوعی: دلم از غم و درد پر بود، اما وقتی مِی نوشیدم، همه آن ناراحتیها از بین رفت و احساس آرامش کردم.
اندر آن حالتی که ز آینهامصیقل باده رنگ غم برداشت
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که نوشیدنی تأثیر خود را بر من گذاشت، غم و اندوه از چهرهام زدوده شد.
میشنیدم ز چنگ مطرب عشقاین نوا چون بنغمه دم برداشت
هوش مصنوعی: صدای دلنشینی از چنگ مطرب عشق میشنیدم، که مانند نغمهای تازه آغاز به نواختن کرد.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جهان وجود دارد نشاندهنده وجود اوست و همه چیز غیر از او در این ظهور محو است.
دلبر ما که عین ماست همهظاهر از نقش ماسواست همه
هوش مصنوعی: عزیز ما که نماد وجود ماست، تمام زیباییها و جلوهها از نقش و تصویر دیگران است.
ساری اندر حباب قطره و یمبیتغییر وجود ماست همه
هوش مصنوعی: وجود ما همانند قطرهای در حبابیست، در حالیکه دریا در حال تغییر نیست.
زان بت بسسرا و خانه مابین که پرخانه و سراست همه
هوش مصنوعی: از آن زیبا، خانه و دنیای ما یکسان است؛ چون تمام خانه و سرای ما پر از عشق و زیبایی اوست.
قاف هستی ممکنات وجودسایه پر آن هماست همه
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که وجود دارند سایهای از آن حقیقت عظیم هستند.
این ظهورات مختلف که بجاینقش این پرده جابجاست همه
هوش مصنوعی: این تغییرات و جلوههای گوناگونی که به جای تصویر اصلی در این پرده وجود دارد، همه نشاندهنده تنوع و تازگی هستند.
گر هزار است وگر هزار هزاربوجود یکی بپاست همه
هوش مصنوعی: هر تعداد و تعدادی که وجود داشته باشد، در نهایت همه به یک وجود واحد برمیگردند و متصل هستند.
هیچیک را مبین بچشم خطاکآیت شه ذوالعطاست همه
هوش مصنوعی: هیچکس را با دیدگاه نادرست و ناپسند شناسایی نکن، زیرا همگی نشانههایی از عظمت خداوند هستند.
غیر خود را چو حق وجود نخوانداز حق ار نگذری خداست همه
هوش مصنوعی: اگر کسی غیر از خود را به عنوان حقیقت و وجود نپذیرد، باید بداند که در غیر از خود، تنها خدا وجود دارد و همه چیز از اوست.
خویش را زد صدا بکوه وجوداین هیاهوی آن صداست همه
هوش مصنوعی: خودش را به صدا درآورد تا درک کند که این هیاهو تنها صدای وجود اوست.
تو مگو نیست در بنا پیدابانیئی کو خود این بناست همه
هوش مصنوعی: نگو که در این بنا سازندهای وجود ندارد، زیرا خود این بنا همان سازندهاش است.
نقش ذرات را چون بینی نیککسوت شمس با ضیاست همه
هوش مصنوعی: وقتی به جزئیات دقت کنی، میتوانی ببینی که لباس زیبای خورشید در پرتو نورش چگونه درخشندگی دارد.
سر گنج نهان الا راجوئی ار در طلسم لاست همه
هوش مصنوعی: اگر به دنبال گنج پنهانی هستی، باید تلاش کنی و از موانع عبور کنی. این گنج فقط به کسانی که همت میکنند و از فریبها عبور میکنند، نمایان میشود.
خود ز نای وجود شاه وجوددان که نائی این نواست همه
هوش مصنوعی: خود را بشناس و بدان که وجود تو در حقیقت تجلی وجود بزرگتر و حقیقی است. تمام صدا و لحن زندگی از وجود او ناشی میشود.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جهان وجود دارد، جلوهای از اوست و غیر از او هیچ چیز در این نظام واقعی نیست.
طره ترک عنبرین موئیدلفریبی بتی بلا جوئی
هوش مصنوعی: چHairهای خوشبو و زیبا و جذاب او، من را به خود جلب کرده و دلم را به دست آورده است.
در ره دل مرا بهر سوئیهشته دامی ز رشته موئی
هوش مصنوعی: در مسیر عشق من، به هر طرف که میروم، دامهایی از موها وجود دارد.
میکشد هر دم ببازاریمیکشد هر دمم ببازوئی
هوش مصنوعی: هر لحظه در یک بازار چیزی میآید و میرود، و در هر دم، من نیز در همین جریان به دنبال چیزی هستم که از دست میرود.
دل ز چوگان گویش بر در و باممیدود صبح و شام چون گوئی
هوش مصنوعی: دل همچون گوی در بازی چوگان، صبح و شب به این سو و آن سو میدود و به هر جا میرسد، گویی که در حال بازی است.
هست بر پا ز دستبرد شبشدر همه انجمن هیاهوئی
هوش مصنوعی: ش夜ی که بر سر میزند، در تمام مجالس جوش و هیاهو ایجاد میکند.
یار پیدا و در تفحص اوهر کس میدود بهر سوئی
هوش مصنوعی: دوست پیدا شده و هر کسی برای یافتن او در حال جستجو است؛ هر کس به سمت و سویی میرود.
دوشم آمد ببزم و گفت تراهست با عشق ما اگر روئی
هوش مصنوعی: دیشب به سراغم آمد و گفت: اگر با عشق ما هستی، با ما همراه شو.
مغز جان خالی از زکام هواکن که یابی ز وصل مابوئی
هوش مصنوعی: برای اینکه به وصالی با ما دست پیدا کنی، باید روح و جانت را از آلودگیهای محیطی پاکسازی کنی.
باز بنگر که عین ماست همهآنچه دریا و جوش میگوئی
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن که همه چیزهایی که دریا و موجها میگویند، در حقیقت نمادهایی از وجود ما هستند.
یار باتست زین عجب که تو خودعین آبی و آب میجوئی
هوش مصنوعی: دوست من، چقدر عجیب است که تو خود مانند آب هستی اما در جستجوی آب میگردی.
بگذر از جود را ببحر وجودتا به بینی که جونئی اوئی
هوش مصنوعی: از generosity و بخشش عبور کن و به عمق وجود بپرداز تا ببینی که چه حیات و جوهری در آن نهفته است.
بحر گوید که از احاطه ذاتنیست خالی زماء ما جوئی
هوش مصنوعی: دریا میگوید که از وجود الهی خالی نیست، پس، زمین را بیجهت جستجو نکنید.
رفت و گفت این حدیث کرد بخویشدنگ و دیوانهام ز یک هوئی
هوش مصنوعی: او رفت و به کسی گفت که دیوانهام و دچار جنون شدهام به خاطر یک لحظه بیفکری.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: ظهور و نمایان شدن خداوند در همه اشیاء و موجودات است و هر چیزی که بر روی زمین و در آسمان وجود دارد، نشاندهندهی خدایی اوست.
ای پسر حب حشمت و جاهتکرده دور از حریم آن شاهت
هوش مصنوعی: ای پسر، محبت و جاه تو باعث شده که از حریم آن شاه دور بمانی.
بر تو یار از تو اقربست و تراکرده دور از تو نفس گمراهت
هوش مصنوعی: دوستت به تو نزدیکتر است، اما نفس تو که تو را به خطا میبرد، تو را از او دور کرده است.
یکدم از خود در اوبین که توئیآنکه ندهد توئی بر او راهت
هوش مصنوعی: لحظهای به درون خود نگاهی بینداز که تو همان کسی هستی که به دیگران نمیتواند راه را نشان دهد.
چون حجاب توئی فتاد از توجو ز خود هرچه هست دلخواهت
هوش مصنوعی: وقتی تو مانع هستی، تمام آنچه که از خودت است و مورد پسند توست، به کنار میرود.
کمترین قدرتست اینکه بودمالکیت بماهی و ماهت
هوش مصنوعی: کمترین و ضعفی که در وجود ماست این است که ما فقط مالک چیزهای مادی هستیم و نه بیشتر.
صادق آمد چو رفت از تو توییلیس فی جبّتی سوی آللهت
هوش مصنوعی: صادق وقتی آمد، تو رفتی. تو چیزی جز توجه به خدا در دلت نداری.
یوسفا تو عزیز مصر خودینفس خود ببین فکنده در چاهت
هوش مصنوعی: ای یوسف، تو عزیز مصر هستی، حالا نگاهی به خودت بینداز و ببین که چگونه خودت باعث افتادگیات شدهای.
زین خودی در گذر که عشق کندشاه مصر وجود ناگاهت
هوش مصنوعی: از خودت بگذر، زیرا عشق ناگهان تو را به مقام والایی میرساند.
هست یکسان بوحدت ار نگریفوق و تحت و بلند و کوتاهت
هوش مصنوعی: اگر نگاه کنی، همه چیز در نهایت بر اساس یگانگی و وحدت است و تفاوتی بین بالا و پایین، بلند و کوتاه وجود ندارد.
کن بشطرنج عشق جانرا ماتتا که بردارد از دو سوی شاهت
هوش مصنوعی: در میدان عشق، محور حیاتت را به چالش بکش و به گونهای قدم بردار که دشمن نتواند از طرفین تو را ناتوان سازد.
دو جهان از گدائی در عشقکمتر آید ز یک پر کاهت
هوش مصنوعی: دو جهان ارزش کمتری دارد نسبت به یک پر کاه از عشق تو.
گر کنی جان براه دوست نثاردوست خواند بنانم آللهت
هوش مصنوعی: اگر جان خود را در راه دوست فدای او کنی، خداوند نامت را در زمره دوستان خواهد نوشت.
شو ز خود بیخبر که غیرت عشقزین حقیقت نماید آگاهت
هوش مصنوعی: خودت را فراموش کن و از عشق غافل نباش؛ زیرا عشق به تو حس و آگاهی عمیقتری میبخشد.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وجود خداوند در همه چیز واضح و مشهود است و همه موجودات در حقیقت به او اشاره میکنند و به همین خاطر همه چیز نسبت به او وابسته است.
ار رخت ماه چرخ طنازیقامت سرو باغ ممتازی
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو همچون ماه در آسمان و قامت استوار تو چون درخت سرو در باغی است که از دیگران برتری دارد.
آفت عقل و جان بطراریفتنه دین و دل بطنازی
هوش مصنوعی: خواب و غفلت باعث آسیب به عقل و روح میشود، و فریبکاری در دین و دل انسان را دچار مشکل میکند.
طرهات مشک چین دلدارینرگست ترک شهر غمازی
هوش مصنوعی: آرایش موی تو همچون مشک است و دلگرمکننده است، و دلتنگی زیبایی چشمانت، شهر را پر کرده است از غم و اندوه.
چون تو شاهی و مات تست دو کونبا که شطرنج عشق میبازی
هوش مصنوعی: چون تو در مقام سلطنت هستی، تو در واقع خودت را در موقعیتی قرار دادهای که در بازی عشق با دیگران در حال رقابت هستی.
گرنه عاشق خود از چه سببخویش بر حسن خویش مینازی
هوش مصنوعی: اگر عاشق خود هستی، پس چرا به زیباییهای خود میبالید؟
زانکه نبود بخانه جز تو کسیکه دلش را بناز بگدازی
هوش مصنوعی: چون در خانه غیر از تو کسی نیست که بتواند دلش را با خوبی و محبت به آتش بکشد، پس تو برای من بسیار با ارزش و خاص هستی.
زلف خود را از بهر خودتابیروی خود را از بهر خودسازی
هوش مصنوعی: موهای خود را برای زیباتر شدن تنیده است و چهرهاش را برای جذب توجه دیگران زیباتر میکند.
نکته خال خود تو دانی و بسکه سخن با لطیفه پردازی
هوش مصنوعی: تنها خودت میدانی چه نکتهای در دل این موضوع نهفته است و دیگران تنها میتوانند با ظرافت و زیبایی آن را بیان کنند.
تو مسیحا دمی و نادرهگویترکتازی کلام اعجازی
هوش مصنوعی: تو مانند مسیحایی و سخنانی که میگویی، نادر و شگفتانگیز است.
دل که در آتش غم تو گداختشایدش گر بحرف بنوازی
هوش مصنوعی: دل در آتش غم تو میسوزد، شاید اگر با نرمی و محبت با او صحبت کنی، کمی آرام شود.
ضعف دل را بیار قند حجازکن عجین با گلاب شیرازی
هوش مصنوعی: دل شکنندهات را با قند خوشمزهی حجاز شیرین کن و آن را با گلاب شیرازی ترکیب کن.
فارس را یکی بگوی ملیحنکته با فصاحت تازی
هوش مصنوعی: یکی از زیباترین نکات را درباره فارس به زبان عربی با بلیغترین بیان بیان کن.
از میان خیزد اختلاف دوئیپرده زین رازگر براندازی
هوش مصنوعی: اختلاف دو طرف وجود را برافراز تا به راز و حقیقت دست یابی.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: در همه چیز نشانهای از وجود او آشکار است و همه موجودات تحت تاثیر او قرار دارند.
خیز ای دل که تا به همت عشقرو کنیم از دو سو بحضرت عشق
هوش مصنوعی: بیا ای دل، که با تلاش و اراده عشق، به سویت عشق حرکت کنیم و خود را به آغوش آن برسانیم.
لوح جان را از نقش جرم دهیمشست و شوئی به آب رحمت عشق
هوش مصنوعی: به قلب و روح خود از آثار گناهان پاکی و صفایی میدهیم، به وسیلهی محبت و رحمت عشق.
سنگ باشد به از دلی که نکردخویشتن را نثار حضرت عشق
هوش مصنوعی: دل سنگی بهتر از دلی است که خودش را به عشق واقعی ندهد و فدای آن نکند.
یافت هر ذره وجود چو تافتدر جهان آفتاب طلعت عشق
هوش مصنوعی: هر ذرهای از وجود، مانند اینکه در جهان، خورشید عشق درخشیده باشد، روشن و تابناک شده است.
کرد در بر هرآنچه شد موجودبقبول وجود طلعت عشق
هوش مصنوعی: هر چیزی که در وجود آمده، به خاطر زیبایی و جذابیت عشق پذیرفته شده است.
گر به وحدت کنی رجوع شودمتساوی بجمله نسبت عشق
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت واقعی دست پیدا کنی، همه چیز در عشق به یک اندازه و مساوی خواهد بود.
در حقیقت چو نگری بوجودوحدتی نیست غیر وحدت عشق
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت نگاه کنیم، وجودی جز عشق واحد وجود ندارد و همه چیز در آن واحد است.
این ظهورات مختلف که بودنقش بر پرده مشیت عشق
هوش مصنوعی: این نمایشهای گوناگون که بر روی پرده خواست و اراده عشق شکل گرفته است.
هست هر یک به اختلاف صُورمتعلق بکلک قدرت عشق
هوش مصنوعی: هر یک از موجودات با وجود شکلهای متفاوتی که دارند، به طور کامل به قدرت عشق وابسته هستند.
فاش گویم کسی بدار وجودنیست موجود غیر حضرت عشق
هوش مصنوعی: به وضوح میگویم که هیچکس در جهان وجود ندارد جز عشق.
آری آری بغیر هستی عشقهستئی کی گذاشت غیرت عشق
هوش مصنوعی: بله، جز عشق هیچ چیز واقعی نیست. غیرت عشق اجازه نمیدهد که هیچ چیز دیگری به جز آن وجود داشته باشد.
در ازل کشت زار هستی غیرسوخت یکباره برق سطوت عشق
هوش مصنوعی: در آغاز، تنها عشق بود که به یکباره و به شدت، شوق و قدرت خود را نمایان ساخت و همه چیز را متحول کرد.
میرسد این ندا بگوش دلمهر دم از عالم هویت عشق
هوش مصنوعی: این صدا هر لحظه به گوش دل من میرسد، از دنیای وجود و ماهیت عشق.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: در همه چیز، ظهور او به وضوح قابل مشاهده است و همه چیز جز او ناپایدار است.
ای دل آهنگ کوی جانان کنترک سر اندرین ره از جان کن
هوش مصنوعی: ای دل، به سوی جایی که محبوب است برو و از هر چیزی که در این مسیر تو را باز میدارد، دل بکن.
دفتر صلح و جنگ در هم پیچخانه نام و ننگ ویران کن
هوش مصنوعی: کتابهای مربوط به صلح و جنگ را در هم بپیچ و خانهای که مملو از نام و ننگ است را ویران کن.
جبهه خویش را در این میدانمیخ نعل سمند سلطان کن
هوش مصنوعی: در این میدان، چهره و چاکرای خود را به نشان برجستگی و قدرت تبدیل کن، مانند میخی که سمند سلطان است.
عقل در کار عشق نادان استهر چه کت گوید آن مکن آن کن
هوش مصنوعی: عقل در موضوع عشق غیرعاقلانه عمل میکند، هر چه به تو میگوید، انجام نده و برعکس آن را انجام بده.
چند سندان زنی به درگه دوستباری از کله کار سندان کن
هوش مصنوعی: چند بار برای جلب محبت و جذب دوستی تلاش میکنی، در حالی که بهتر است خود را مشغول کار و ساختن زندگی کنی.
در وصل ار بروت نگشاینددیده مسمار باب هجران کن
هوش مصنوعی: اگر در وصالت چشمانم را نبگشایی، باید به درد جدایی تن دهم.
آب و جاروب آستان رواز اشک چشمان و موی مژگان کن
هوش مصنوعی: آب و جارو کردن آستانه معبد با اشکهای چشمان و موی مژگان، نشاندهندهی عشق و ارادت عمیق است. این تصویر به زیبایی احساس صفا و پاکی را در لحظاتی از عبادت و دلسپردگی به خدا منتقل میکند.
دل غمدیده را به مجمع فکربند آن طره پریشان کن
هوش مصنوعی: دل حزین و غمگینت را به فکر و تأمل مشغول کن و آن موهای پریشان و هرجومرجی را به آرامش درآور.
بنشین بر سمند گردون تازچرخ راگرد سم یکران کن
هوش مصنوعی: بر اسب چرخان دنیا بنشین و در گردش این چرخ، به اطراف سفر کن.
خوش ز سم کمیت عرش نوردمنشق ایجان حجاب امکان کن
هوش مصنوعی: زیبایی و شکوه سم ستارهدوش من به قدری است که پردههای محدودیتهای دنیوی را کنار میزند.
از تکاپوی رخش دریاییلامکان ار غبار میدان کن
هوش مصنوعی: اگر اسب دریا آرامش شما را به هم بزند، به شکوه و زیباییاش بیفزایید.
عشق از ایمان و کفر بیرونستدل مبرا ز کفر و ایمان کن
هوش مصنوعی: عشق فراتر از باور و نادانی است، پس دل خود را از هر گونه تردید و یقین آزاد کن.
تا شوی ایمن از وساوس نفساین سخن نقش خاتم جان کن
هوش مصنوعی: برای این که از وسوسههای نفس در امان بمانی، این گفتار را نقش و نگار دل خود کن.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: هر آنچه در اشیاء وجود دارد، نشاندهنده حضور اوست و همه چیز بر اساس او نمایان است.
حسن یارای حسن یکیست یکیحرفی افزون سخن یکیست یکی
هوش مصنوعی: زیبایی و خوبی تنها یک نوع است و هیچ تفاوتی در سخن و گفتار وجود ندارد؛ هر دو یک حقیقت را بیان میکنند.
نرد عارف که یافت سر وجودراحت و هم محن یکیست یکی
هوش مصنوعی: درک واقعی از وجود و آگاهی عارفان، باعث میشود که آرامش و درد در زندگی به یک معنا تبدیل شوند و هر دو جنبه از زندگی را به نوعی تجربه کنند.
در بر آنکه دیده جلوه یارخلوت و انجمن یکیست یکی
هوش مصنوعی: به این معناست که در نظر انسان، دیدن چهره معشوق در تنهایی و در جمع، هیچ تفاوتی ندارد و هر دو یکسان هستند.
دلبر و دل بکار دل چه شوییکدل ایجان من یکیست یکی
هوش مصنوعی: عزیز من، دل و احساسات در کار خودشان هستند، اما تو ای جان من، باید بدانی که دلها باید با هم یکی شوند و یکدست باشند.
جان و جانان اگر که در گذرییکره از جان و تن یکیست یکی
هوش مصنوعی: اگر جان و محبوب در مسیر همدیگر قرار گیرند، در آن لحظه جان و تن به یکدیگر پیوسته و یکی میشوند.
نسبت آب صاف گاه ظهوربا سه برگ و سمن یکیست یکی
هوش مصنوعی: آب زلال و پاک همواره در کنار جلوههای زیبای طبیعت، مانند سه برگ و گل سمن، ارزش و زیبایی یکسانی دارد.
با گل و خار بیمعیت رنگانبساط چمن یکیست یکی
هوش مصنوعی: گل و خار هر دو در کنار هم هستند و باعث شادی و سرزندگی چمن میشوند، و تفاوتی در رنگ و زیبایی آنها وجود ندارد.
من حجاب من است چونکه افتاداین حجاب او و من یکیست یکی
هوش مصنوعی: من و او از هم جدا نیستیم، چرا که حجاب و مانعی که بین ما بود، اکنون افتاده است و ما در واقع یکی هستیم.
این من و ماست جمله خواب و خیالقادر ذوالمنن یکیست یکی
هوش مصنوعی: این من و ما همه در خواب و خیالند، و در حقیقت تنها یک وجود است که قادر و بخشنده است.
آنکه زین ما و من عریست بذاتدر نهان و علن یکیست یکی
هوش مصنوعی: کسی که از تعلقات و خودخواهیها آزاد شده، در ذات خود در پنهان و آشکار یکسان است و تفاوتی ندارد.
ذات بینقش اندرین همه نقشنزد اهل فطن یکیست یکی
هوش مصنوعی: وجودی که در خود هیچ شکلی ندارد، در میان تمام اشکال و نشانهها، برای اهل بصیرت و درک، یکی است و تنها یک حقیقت را نمایان میسازد.
سخن اوست در همه دهنیاین سخن وین دهن یکیست یکی
هوش مصنوعی: تمامی صحبتها در زبانها و دهانهای مختلف، در نهایت به یک حقیقت واحد اشاره دارند. این سخن واحد، در تمام این دهانها یکی است.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: ظهور او در اشیاء به وضوح مشهود است، اما همه چیز که بر روی زمین است فانی و زایل خواهد شد.
ای رخت آفتاب روشن دلوی قدرت نو نهال گلشن دل
هوش مصنوعی: تو مانند آفتاب، روشنی بخش دلها هستی و قدرتی تازه برای شکوفایی و رونق بخشیدن به باغچهی دلها به شمار میآیی.
طرهات گه به فتنه رهبر عقلنگرست که بغمزه رهزن دل
هوش مصنوعی: هر زمان که موهای تو در دل زیبایی و فریبندگی میرقصند، عقل را به اشتباه میاندازند و دل را با ناز و غمزهات میربایند.
غم عشقت سرور سینه ریشخم زلفت کند گردن دل
هوش مصنوعی: اندوه عشق تو، شادی دل را از بین میبرد و مجذوب زیباییهای تو میشوم.
عاشقان را که برق عشق تو سوختکشت زار وجود و خرمن دل
هوش مصنوعی: عاشقانی که در آتش عشق تو سوختهاند، وجودشان مانند زراعتی است که نابود شده و دلشان مانند خوشهای درو شده است.
پرده بردار و طلعتی بنمایبهر تسکین دل بمأمن دل
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن و چهرهات را نشان بده تا دلها آرام بگیرد و آسودگی پیدا کند.
از پس ظلمت فراق بتابآفتابی بتاب ز روزن دل
هوش مصنوعی: پس از تاریکی دوری، ای آفتاب، از دل من بتاب و نور امید را به من برسان.
از عنایت به نوبهار وصالکن مبدل هوای بهمن دل
هوش مصنوعی: از لطف و محبت بهار، به وصالی که میسر شده، دلتنگی و غم زمستان را تغییر بده.
ما که دادیم دل بطره دوستتا چه با دل کند مهیمن دل
هوش مصنوعی: ما که عشق و علاقهمان را به شراب دوست تقدیم کردیم، حالا ببینیم او با دل ما چه میکند.
دی عبورم پی سراغ بتیشد به بتخانه معین دل
هوش مصنوعی: روز گذشته برای یافتن نشانهای از معشوقم به معبد مجسمهها رفتم و دل مرا به او راهنمایی کرد.
دیدم از شاهدان پرده نشینمحفی در سرای ارمن دال
هوش مصنوعی: دیدم که از میان پردهنشینان، شخصی پنهان در خانهای زیبا و پرجاذبه به نظر میرسد.
جستم از شاهدی نهفته نشانزانبت بینشان به مسکن دل
هوش مصنوعی: از محبوبی که در درون خود پنهان است، نشانی جستم، همان معشوقی که هیچ نشانی از او نمیبینم، به دلنشینی او پرداختم.
لب گزیدم که لب ببند و بجویسر مکنون دل ز مکمن دل
هوش مصنوعی: لبها را گزیدم تا سکوت کنم و دل را از مخفیگاهش جستجو نکنم.
داشت فکرم بر اینکه باز برممشکل خویش بر برهمن دل
هوش مصنوعی: فکرم به این بود که دوباره به مشکلاتم بپردازم و دلنگرانیهایم را به هم بریزم.
ناگه آمد زبام دیر بگوشاین خروشم ز نای ارغن دل
هوش مصنوعی: یکدفعه از بالای منزل صدای این نغمه خوش به گوشم رسید، صدایی که از ارغن دل به گوش میآمد.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: ظهور و نمایان شدن او در تمام اشیاء به وضوح قابل مشاهده است و هر کس بر روی زمین است، در این آشکارگی او قرار دارد.
از خرابات رند مستی دوششد ز لطفم براه و گفت بگوش
هوش مصنوعی: دیشب در میخانه، مستی از لطف من به راه افتاد و در گوشم چیزی گفت.
کی طلبکار یار با من مستخیز و رو کن بکوی باده فروش
هوش مصنوعی: ای کسی که از یار خود طلبکار هستی، برخواسته و به سوی من بیا تا در کوچه شرابفروش قرار بگیریم.
تا ببینی عیان بمحفل عشقروی دلدار و حسن بیروپوش
هوش مصنوعی: به منظور تماشای زیبایی و جذابیت معشوق، باید در محفل عشق حاضر شوی و چهره آن محبوب را به وضوح ببینی.
جز در پیر ما ز هیچ درتنیست فتحی مزن دری و مکوش
هوش مصنوعی: برای رسیدن به پیروزی و موفقیت، فقط از مشاوره و راهنماییهای کسی که در این زمینه تجربه و دانش دارد، بهره بگیر؛ و به دنبال راههای دیگر نرو و از درهای غیرمعتبر وارد نشو.
گشت آن حرفم آتشی و بسوختجسم و جان را و دل فتاد بجوش
هوش مصنوعی: حرف من مانند آتشی شد که هم جسم و جانم را سوزاند و هم دل را به جوش آورد.
از پی او شدم روانه بشوقهمه جا مست و بیخود و مدهوش
هوش مصنوعی: به دنبال او به راه افتادم با شوق و حالی سرشار از مستی و بیخبری، در هر جا که میروم، غرق در هیجان و سرگشتگی هستم.
تا رسیدم بدرگهی که در آنبود جبریل عقل حلقه بگوش
هوش مصنوعی: تا زمانی که به مکان مقدسی رسیدم که فرشته عقل در آنجا حضور داشت و به آنجا افتخار میکرد.
دیدم از دور میکشان همه راجمع بر دور پیر باده فروش
هوش مصنوعی: از دور دیدم که همه مردم دور پیر بادهفروش جمع شدهاند و او را مینوشند و به او توجه میکنند.
ار حریفان بزم گوش دلممینیوشید بانگ نوشانوش
هوش مصنوعی: اگر دوستان بزم، صدای دلنشین نوشیدنیهای خوشمزه را به گوش من میرساندند،
ناگه افتد چشم رحمت پیربمن زار و بر کشید خروش
هوش مصنوعی: ناگاه دیدم که چشمان محبت و لطفِ خداوند بر من افتاد و در آن لحظه، احساس عجز و ناتوانی من او را به فریاد آورد.
که تراگر هوای خدمت ماستدر خرابات کش سبو بردوش
هوش مصنوعی: اگر تو خواهان خدمت ما هستی، پس اینجا در مکانی شاد و پرشور، با همراهی میختهای در دست، به تماشا بیا.
آنگهم ساقی از اشارت پیرساغری داد کاین بگیر و بنوش
هوش مصنوعی: در آن لحظه، ساقی به نشانهای از سوی پیر، جامی به من داد و گفت: این را بگیر و بنوش.
چون کشیدم می از پیاله عشقگشتم از گفتگوی عقل خموش
هوش مصنوعی: وقتی در پیاله عشق مشغول نوشیدن شدم، دیگر به گفتگوهای عقل و منطق توجهی نکردم و بیصدا شدم.
اندر آن مستی این حدیث بدیعگفت خوش خوش بگوش هوش سروش
هوش مصنوعی: در آن حال خوشحالی و شگفتی، داستانی زیبا روایت شد که به گوش هوش و درک انسان میرسد.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: هر چیز که در عالم وجود دارد، جلوهای از اوست و او به وضوح در همه چیز آشکار است.
دامن خیمه شه چو بالا زدحسنش آتش بکوه و صحرا زد
هوش مصنوعی: وقتی دامن خیمه شاه بهدلیل زیبایی حسنش بالا رفت، آتش زبانه کشید و به کوه و دشت سرایت کرد.
شد جهان روشن از فروغ رخشرایت حسن چون هویدا زد
هوش مصنوعی: جهان با تابش چهره زیبایش روشن شد، مانند نوری که در تاریکی نمایان میشود.
آنشهی کو ز ما بذلت غنی استآمد و جام فقر با ما زد
هوش مصنوعی: آن کسی که به خاطر ما از ثروت خود گذشت، آمده و با ما دلی از غم فقری که داریم، زد.
شد ز تخت شهی بزیر و قدحبا گدایان بی سرو پا زد
هوش مصنوعی: شه را از تخت سلطنت پایین آوردند و او با گدایان بیسر و پا که در حال نوشیدن بودند، همراه شد.
دید چون حسن دلفریبی اوبر سر عقل شور سودا زد
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی دلفریب او را دید، عقل و هوشم را از دست دادم و دچار جنون عشق شدم.
تا نماید که هر چه هست یکیستسوی صحرا علم به تنها زد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هر چیزی که وجود دارد در واقع یکی است و در این راستا، علم به تنهایی به سوی بیابان حرکت میکند. به عبارت دیگر، علم و درک عمیق باعث میشود که ما به وحدت و پیوستگی همه چیز پی ببریم و به سمت کشف حقیقت برویم.
تا بگوید که غیر ما همه لاستکوس وحدت ببام الا زد
هوش مصنوعی: تا به ما بگوید که غیر از ما، همه چیز درونی از وحدت و یکدلی خالی است و موجودیتشان بیمفهوم است.
این همه نقش کلک قدرت اوکه بر این پرده است پیدا زد
هوش مصنوعی: تمامی تصاویر و نشانههای قدرت او که بر این صفحه زندگی نشان داده شده، نمایان است.
کرد غوغا ز حسن خویش بپاوانگهی خویش را بغوغا زد
هوش مصنوعی: از زیبایی خود شور و هیاهو به راه انداخت و سپس خودش نیز به این شور و هیاهو پیوست.
بار دیگر نهنگ عشق برونشد ز دریا و دل بدریا زد
هوش مصنوعی: عشق دوباره همچون نهنگی از دریا خارج شد و دل را به عرصهی احساسات کشاند.
پرده زان راز بر فکند عیاندم ز اسرار ذات یکتا زد
هوش مصنوعی: پرده از آن راز کنار رفت و آشکار شد. در مورد اسرار وجود یگانه سخن گفته شد.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: در همه چیز نشانهای از وجود او نمایان است و جز او هیچ کس در این دنیا باقی نمیماند.
ساقیا دور دور رحمت تستچشم مستان بدست همت تست
هوش مصنوعی: ای ساقی، ای کسی که رحمت و نعمتهایت دور و بر ماست، چشمهای مست ما به لطف و تلاش توست.
دور ما گر بسر رسید چه باکدور چون دور جود و رحمت تست
هوش مصنوعی: اگر دورانی که در کنار ماست تمام شود، نگران نباشیم؛ زیرا این دورانی که داریم، همراه با generosity و رحمت است.
گر بسهو و خطا گذشت گذشتدور ما نک بعفو نوبت تست
هوش مصنوعی: اگر به اشتباه یا خطایی گذشتهایم، فراموشش کن. اکنون نوبت توست که ما را ببخشی.
ما گر آلوده دانیم چه جرمدل خود اندر پناه عصمت تست
هوش مصنوعی: اگر ما آلودگی داریم، چه گناهی از دل خود داریم وقتی که پناهگاه ما در عصمت و پاکی توست؟
صبح عید است و چشم بادهکشانبعطای تو و عنایت تست
هوش مصنوعی: صبح روز عید است و نگاه ما به سوی نوشیدنیها و نعمتهای توست که با رحمت و لطف تو همراه است.
داروی درد و غم که جام می استده بمستان که وقت قدرت تست
هوش مصنوعی: بهترین درمان برای درد و اندوه، نوشیدن شراب است، زیرا در زمان قدرت و نشاط، این کار بهترین گزینه است.
میکشان را کفیل در هر بابکف پیمانه بخش حضرت تست
هوش مصنوعی: در هر موضوع و مسألهای، مسئولیت و مراقبت از مینوشان بر عهدهٔ وجود مقدس توست که به عهدهٔ تو از آنها حمایت میکند.
از تو ما را بجز تو نیست طمعخود گواهم بعشق غیرت تست
هوش مصنوعی: تنها به تو امید داریم و جز تو به دیگری نمیتوانیم دل ببندیم. عشقی که به ما میزنی، نشان از غیرت و محبت توست.
گر کنی لطف وگرنه در همه حالجان رندان رهین منت تست
هوش مصنوعی: اگر مهربانی کنی یا نکردی، در هر صورت جان عاشقان همیشه به منت و لطف تو وابسته است.
باری آن باده – شبانه کز اودل دیوانه مست وحدت تست
هوش مصنوعی: بنابراین، آن شرابی که در شب از آن نوشیده میشود، باعث میشود که دل دیوانه در عشق به وحدت و یکپارچگی مست و شیدا شود.
گر بود صاف و گر که دُرد بیارزانکه درد تو عین صفوت تست
هوش مصنوعی: اگر زندگی آرام باشد یا اینکه با سختیها و مشکلات همراه باشد، در هر حال، درد و رنج تو نشانهای از پاکی و خلوص تو است.
خوش کن از بادهام سری که مدامبند اندر کمند بیعت تست
هوش مصنوعی: با می خوشی به من حالی بده که همیشه در دام محبت تو گرفتارم.
سرکشی کرد نفس و چاره اودرد جام شراب سطوت تست
هوش مصنوعی: نفس انسان تمرد و نافرمانی میکند و تنها راه درمان آن، نوشیدن شراب سرمستی و قدرت توست.
کرده این نکته را فسانه خویشتا دل آئینهدار طلعت تست
هوش مصنوعی: این نکته را به دقت برای خود داستانپردازی کرده است تا دل کسی که تصویر تو را میبیند، روشن و شفاف بماند.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این جهان قابل مشاهده است، نشانهای از ظهور اوست؛ او برتر از همه است و بر همه چیز حاکم است.
ساقی امشب عنایت افزون کردبهر رندان بباده افیون کرد
هوش مصنوعی: امشب ساقی لطف و محبت بیشتری به رندان داشته و آنها را با نوشیدنی مخدر مست کرده است.
کار یاران بدور اول ساختدور ثانی مپرس تا چون کرد
هوش مصنوعی: دوستان در مرحله اول کار خود را انجام دادند، در مرحله دوم نیازی به پرسش نیست تا ببینیم که چگونه عمل کردند.
در قدح مشک و می بهم آمیختباده را با گلاب معجون کرد
هوش مصنوعی: در گلاب و نوشیدنی خوشبو با هم ترکیب شده و به نوعی نوشیدنی خاص درست کردند.
بیش از پیش دست قدرت راز آستین بهر بذل بیرون کرد
هوش مصنوعی: قدرت بیش از گذشته خود را نشان داد و از آستین بیرون آمد تا بخشی از نعمتها را به دیگران عطا کند.
سوی رندان دور در هر دورهمره جام چشم میگون کرد
هوش مصنوعی: به عدهای از اهل دل و معنویات که در هر زمانی دور هم جمع میشوند، نگاه کن که چگونه با نگاههای خود به همدیگر، رابطهای ویژه برقرار میکنند.
باده حضار را پیاپی دادحال عشاق را درگرگون کرد
هوش مصنوعی: شراب را مدام به حاضران مینوشاند، و حال عاشقان را دگرگون ساخت.
گنج لب بر گشود و گوهر ریختمفلسان را بحرف قارون کرد
هوش مصنوعی: لبهای گنجینش را باز کرد و جواهراتش را بر سر نیازمندان بارید، مانند قارون که ثروت انبوهی داشت.
دست بر مو گرفت و ساغر دادعقل را از دو شیوه مجنون کرد
هوش مصنوعی: او دستش را بر روی مو گذاشت و جامی به عقل داد، به گونهای که عقل را از دو راه دیوانه کرد.
ترک خون ریز غمزهاش یکباربر سر بیهشان شبیخون کرد
هوش مصنوعی: یکبار با نگاه جذاب و دلربایش، شور و حال خاصی به دلها انداخت و به همه جا روشنی بخشید.
خوش خوش آن مطرب مقامشناسآشنا چنگ را به قانون کرد
هوش مصنوعی: مطرب ماهری که با مقامها آشناست، به زیبایی چنگ را با نواهای دلنشین تنظیم کرده است.
هر دمی زد رهی و مستان رابسیاقی ز خویش ممنون کرد
هوش مصنوعی: در هر دم، رهی به مستان نزدیک میشود و با حالتی خاص، آنها را به شکرگزاری از وجود خود وامیدارد.
از بم و زیر نی حریفان راگاه مسرور و گاه محزون کرد
هوش مصنوعی: گاهی با نغمههای شاد و گاهی با ملودیهای غمگین، دل حریفان را خوشحال یا ناراحت میکند.
مطرب از چشم عاشقان افشاندآنچه ساقی ز غمزهاش خون کرد
هوش مصنوعی: خواننده از چشمهای عاشقان آنچه را که ساقی با اشارههایش به دل بهدردآورده و مشکلآفرین کرده، منتشر میکند.
مستی بیخودان چون افزون دیداین نوا را بنغمه موزون کرد
هوش مصنوعی: هنگامی که مستی و بیخودی کسانی را بیشتر مشاهده کرد، این نوا را به یک ملودی هماهنگ تبدیل کرد.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: آنچه در اشیاء دیده میشود، نشانهای از وجود اوست و همه چیز جز او گذرا و زوالپذیر است.
ما گدایان که نفی با لذاتیمپادشاهان ملک اثباتیم
هوش مصنوعی: ما افرادی هستیم که از لذتهای دنیوی فاصله گرفتهایم، اما در حقیقت، ما سلطنت و قدرتی حقیقی داریم.
حامل اسم اعظم شاهیممخزن سر حضرت ذاتیم
هوش مصنوعی: من حامل نام بزرگ و عظیم هستم و راز و اسرار حضرت حق در وجود من نهفته است.
آفتاب سپهر عشق و بحسنجلوهگر در تمام ذراتیم
هوش مصنوعی: خورشید عشق و زیبایی در تمام جوانب وجود ما جلوهگر است.
پرتو حسن ذات مطلق رادر تمام صفات مرآتیم
هوش مصنوعی: نور زیبایی ذات بینهایت را در تمام ویژگیها و صفات خود نشان میدهیم.
جلوه نور شاه معنی رادر مقام حضور مشکواتیم
هوش مصنوعی: ما در مقام حضور به زیبایی نور شاه و معانی اش مانند چراغی در شب میدرخشیم.
بحر ز خار وحدتیم و ز جوشگاه در جزر و مد و گه ماتیم
هوش مصنوعی: ما همچون دریا هستیم که از تیغ تنهایی شکل گرفتهایم و در حال تغییر و تحول دائمی، گاهی در اوج شور و نشاط و گاهی در سکون و آرامش به سر میبریم.
گه ثابت به ارض و گه در سیرهمچو سیاره در سماواتیم
هوش مصنوعی: گاهی در زمین ساکن هستیم و گاهی مانند سیارات در آسمان در حرکتیم.
دایم از جام عشق پیر مغانمست افتاده در خراباتیم
هوش مصنوعی: ما همیشه از جام عشق، مست و سرحال هستیم و مثل پیر مغان در خرابات به سر میبریم.
باب فضل آستان میکده استما بر آن در کلید حاجانیم
هوش مصنوعی: در این جهان، دروازهای به سوی لطف و نعمت وجود دارد و ما در انتظار ورود به آنجا هستیم.
رند و قلاش و لاابالی و مستفارغ از زهد و زرق و طاماتیم
هوش مصنوعی: ما گروهی هستیم بیخیال و بیپروا، که از مسائل دینی و ظاهری و تصنعات زندگی دور هستیم.
خویش غرق گناه از دم پیرخلق را غافرالخطیئاتیم
هوش مصنوعی: با تمام گناهانی که دارم، به واسطهی پیر و عارف زمانهام، بخشوده شدهام.
از دم شاه عیوسی انفاسروح بخش تمام امواتیم
هوش مصنوعی: از نفس مبارک شاه عیسی، جان تازهای به تمامی مردگان داده میشود.
روز و شب با سرود و بر بط و نیمتذکر به این مناجاتیم
هوش مصنوعی: روز و شب به همراه آهنگ و با صدای بوقلمون و نی، به یاد این دعا و مناجات هستیم.
که در اشیاء ظهور اوست عنانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: در تمام موجودات، نمود و ظهور او را مشاهده میکنیم و همه چیز در دست او و تحت تسلط اوست.
دوش در خوابم آفتاب آمدیعنی آن ماه بیحجاب آمد
هوش مصنوعی: دیشب در خوابم، خورشید ظاهر شد؛ یعنی آن معشوقهام که بدون روسری آمده است.
طالع از بام طالعم ز قضادر شب قدر آفتاب آمد
هوش مصنوعی: سرنوشت من در شب قدر مانند آفتابی از بالای خانهام تابید.
شاه بیدار بخت بنده نوازبر سر خفته نیمی خواب آمد
هوش مصنوعی: سلطان سعادتمند و مهربان، در زمان خواب نیمهای از بندهاش به سراغش آمد.
بهر دفع خمار هجر بتمنیم شب با بط و شراب آمد
هوش مصنوعی: برای فرار از بلای دوری و عطش عشق، در نیمههای شب با میگساری و بادهنوشی به سراغ معشوقم رفتم.
پا نهادم بخلوت دل و گفتگنج در خانه خراب آمد
هوش مصنوعی: به خلوت دل قدم گذاشتم و گفتم که ثروت در خانهای که ویران شده، پیدا شده است.
دل بیچاره را ز غمزه اودعوت وصل مستجاب آمد
هوش مصنوعی: دل بیچاره به خاطر نگاه شیرین و جذاب او به وصالی خوشایند و دلپذیر دعوت شد که پاسخ مثبت گرفت.
بهر صید دل شکسته مابا دو گیسوی پر زتاب آمد
هوش مصنوعی: برای اینکه دل شکسته ما را شکار کند، او با دو دسته موهای پرزرق و برق به سراغ ما آمده است.
خوش قراری مرا ز خال لبشبعد صد گونه اضطراب آمد
هوش مصنوعی: حضور دلنشین او و تاثیر آن بر من پس از تجربههای مختلف نگرانی و آشفتگی، احساس آرامش و خوشی را به ارمغان آورد.
عاشقان البشاره کز در وصلشاهد قدس بینقاب آمد
هوش مصنوعی: عاشقان خوشحالند که معشوق از درِ وصال بدون حجاب و با چهرهای زیبا وارد شده است.
واردات عجایب از ره غیبدر دلم باز بیحساب آمد
هوش مصنوعی: ناگهان و به صورت نامنظم، چیزهای شگفتانگیزی از عالم غیب به درون قلبم راه یافت.
نور مهدی عیان به بزم حضورخوش خوش از پرده غیاب آمد
هوش مصنوعی: نور مهدی به وضوح در جمعی حاضر و جشنآورده است و از پشت پرده غیبت خارج شده است.
بهر نفس عدو به دشت قتالنیاب مظهرالعجاب آمد
هوش مصنوعی: به ازای هر نفسی که دشمن در میدان جنگ میکشد، مظهر شگفتیها ظهور میکند.
در کفش ذوالفقار خصم گدازحامی دین بوتراب آمد
هوش مصنوعی: در میانه جنگ، ذوالفقار، شمشیری که به امام علی (ع) نسبت داده میشود، در دستان حامی دین قرار گرفت و دشمنان را شکست داد. بوتراب، که لقب دیگر امام علی است، به عنوان قهرمان دین در این نبرد ظهور میکند و دشمن را ذلیل میسازد.
ز آستان جلال حضرت اوخوش به گوش دل این خطاب آمد
هوش مصنوعی: از بزرگی و عظمت حضرت او، صدای خوشی به دل شنیده میشود.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: در موجودات و چیزها تجلی او به وضوح آشکار است، به جز همه کسانی که بر روی زمین هستند.
شاه رحمت سریر میبینمپیر دریا ضمیر میبینم
هوش مصنوعی: در اینجا، فردی احساس میکند که در مقام و جایگاه قدرت، نشانههایی از رحمت و مهربانی را مشاهده میکند. همچنین، به عمق و رازهای دل دریا نیز اشاره میشود که نشاندهندهی عمق احساسات و افکار است. به طور کلی، فرد در حال تعبیر و تفسیر ارتباط میان قدرت و احساسات انسانی است.
چشم دل راز نور رحمت اوروشن و مستنیر میبینم
هوش مصنوعی: چشم دل من روشن شده و به نور رحمت او نگاه میکند و این نور برایم نمایان و واضح است.
در دل خاره از حوائج مورحضرتش را خبیر میبینم
هوش مصنوعی: در دل خویش از نیازها و خواستههایم به آگاهی و شناختی از آن حضرت دست مییابم.
دو جهان را ز خرمن جودشکمتر از یک شعیر میبینم
هوش مصنوعی: من دو جهان را در برابر بخشندگی او چنان کم ارزش میبینم که کمتر از یک دانه جو به نظر میرسد.
بر همه ذرهها چو مهر منیرلطف او را مجیر میبینم
هوش مصنوعی: من در هر ذرهای نشانهای از محبت و نور لطف او را مشاهده میکنم.
بر در دیری عیسوی پیریبا جمال منیر میبینم
هوش مصنوعی: در درب یک کلیسا، مردی سالخورده را میبینم که چهرهای نورانی دارد.
خوش بچین کمند طره اودل خلقی اسیر میبینم
هوش مصنوعی: با دقت و زیبایی موهای او را مرتب کن، زیرا میبینم که دل مردم به او وابسته و اسیر شده است.
میکشان را به پیره باده فروشبنده مستجیر میبینم
هوش مصنوعی: من میدانم که میکشان را نزد پیران بادهفروش میبینم و بندهای در حال نیاز و التماس در آنجا حضور دارد.
زاهدان را ز نور طلعت یاردیده دل ضریر میبینم
هوش مصنوعی: افرادی که زاهد و پرهیزکار هستند، نمیتوانند زیبایی و درخشش چهره محبوب را ببینند و دلشان مانند دل فردی نابینا است.
متحلی بهر چه مینگرمدلبری بینظیر میبینم
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، زیبایی خاص و دلربایی بینظیر را مشاهده میکنم.
در صف کارزار نفس حرونرهروان را دلیر میبینم
هوش مصنوعی: در میدان جنگ نفس، شاهد شجاعت و دلیرمردی رهروان هستم.
بر دو کون از گدائی در دوستخویشتن را امیر میبینم
هوش مصنوعی: من در حالی که از دوگردن برای دوستی تو درخواست میکنم، خود را همچون یک فرمانروا میبینم.
هر دم از بندگی پیر مغانفیضهای کثیر میبینم
هوش مصنوعی: هر لحظه از خدمت به پیر مغان، نعمتهای فراوانی را مشاهده میکنم.
روز و شب بر نگارش این رازعقل کل را دبیر میبینم
هوش مصنوعی: روز و شب به نوشتن این راز مشغولم و همواره در کنارم کسی را میبینم که خرد و دانایی را درک میکند.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: در میان اشیاء، تجلی او به وضوح دیده میشود؛ زیرا هر چیز غیر از او، فانی و زایل است.
چشم از او وام کن که او بینیوجه هور از چشم هو بینی
هوش مصنوعی: اگر از او کمک بگیری و به او نگاه کنی، زیبایی و روشنی او را خواهی دید؛ ولی اگر فقط به خواستههای خودت توجه کنی، تنها سایهای از آن را خواهی دید.
از دل ما رموز طره یارجوئی ارباز مو بموبینی
هوش مصنوعی: از دل ما رازهای محبت و زیبایی یار را جستجو کن، اما موهای او را هرگز نادیده نگیر.
دل پیر مغان بجو که نه جوستگرچه این بحر را تو جو بینی
هوش مصنوعی: به دنبال دل پیر مغان باش، زیرا آنچه میجویی، در واقع وجود ندارد، هرچند که شاید این دریا را بگردی و پیدا نکنی.
گر بدنیا بچشم ما نگریقدر او را کم از تسوبینی
هوش مصنوعی: اگر به دنیا با دید ما نگاه کنی، ارزش آن کمتر از آن است که در نظر تو بیفتد.
در خرابات گر نهی قدمیخوش بسر ظل فضل هو بینی
هوش مصنوعی: اگر به میخانه قدم بگذاری، با خوشحالی زیر سایه نعمت و فضل خداوند را خواهی دید.
ساکنان حریم میکده رامست آن چشم فتنه جو بینی
هوش مصنوعی: ساکنان میکده به قدری تحت تأثیر زیبایی و جذابیت آن چشم فریبنده قرار گرفتهاند که به حالت مستی و سرمستی درآمدهاند.
هر چه در پرده وجود بودفاش و بی پرده خوش نکو بینی
هوش مصنوعی: هر چیزی که در پس پرده وجود دارد، وقتی آشکار میشود، بسیار زیبا و دلپذیر به نظر میرسد.
دامن دلق میکشان همه راپاک از لوث آرزو بینی
هوش مصنوعی: لباس درونی و شخصیت واقعی کسی میتواند همه را از آلودگیهای ناشی از آرزوها و خواستههای بیمورد دور کند.
رهروان طریق صفوت راسر بزانوی غم فرو بینی
هوش مصنوعی: اگر مسافران راه پاکی را ببینی، بر غم و اندوه خود غلبه کن و سر خود را بر زانو بگذار.
راز داران سر وحدت رابر زبان مهر انصتو بینی
هوش مصنوعی: اگر به افرادی که رازهای عشق و وحدت را میدانند گوش کنی، در کلامشان نشانههای محبت و انس را خواهی دید.
ساقی دور را می از خم ذاتبهر عشاق در کدو بینی
هوش مصنوعی: ای ساقی، در دور و بر خود نگاه کن، تا ببینی که چطور از وجود واقعی (خم) خود برای عاشقان شراب میریزی.
قطره هر که نوشد از می اوقلزمش غرق در سبو بینی
هوش مصنوعی: هر کسی که از شراب او بنوشد، در ظرفش غرق میشود و دلی عمیق و پر از نشاط پیدا میکند.
مطرب عشق را در این افسونبا دف و چنگ بذله گو بینی
هوش مصنوعی: در این عالم عشق، هنرمندی را میبینی که با سازهایی چون دف و چنگ، به شگفتی و شوخطبعی میپردازد.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: آنچه در اشیاء مشاهده میشود، تجلی اوست؛ همه کسانی که بر روی زمین هستند، فانی و زوالپذیرند.
ای دل ار بند زلف یار شویمطلق از قید و اختیار شوی
هوش مصنوعی: ای دل، اگر در دام زلف محبوب بیفتی، کاملاً از همه قیدها و محدودیتها آزاد میشوی.
مالک ملک جان و دل گردیقبله اهل افتکار شوی
هوش مصنوعی: ای مالک روح و دل، تو همان قبلهای که اهل فکر و اندیشه به سوی تو میآیند.
در خرابات عشق رندانهگر در آئی و میگسار شوی
هوش مصنوعی: اگر به میکده عشق قدم بگذاری و دل به شادی و سرمستی بدهی، در آنجا مانند بقیه در کنار میگساران خواهی بود.
حالی از ته پیاله مستانمست افتی و هوشیار شوی
هوش مصنوعی: وقتی از ته پیاله مستان سرمست شوی، ناگهان به حالت هوشیاری برمیگردی.
هوش آئی ز مستی هستیچه از می نیستی خمار شوی
هوش مصنوعی: اگر از حال مستی و بیخبری آگاهی و هوشیاری پیدا کنی، ممکن است که از شراب مستی دچار خماری شوی.
احدآسا ز نه فلک گذریبر براق می ار سوار شوی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بر اسب زیبایی سوار شوی و از آسمانها عبور کنی، باید با قدرت و اراده بیشتری به جلو بروی.
علم رسمی بود سراب و ازوبگذر ای تشنه تا بحار شوی
هوش مصنوعی: علم رسمی همچون سرابی است که تو را تشنه میزند؛ پس از آن بگذر تا به حقیقت و آب حیات دسترسی پیدا کنی.
نوشی ار می ز جام پیر مغانعارف نور هشت و چار شوی
هوش مصنوعی: اگر از جام پیر مغان (پیر مغان به معنای عارف یا استاد) شرابی بنوشی، به نور و روشنایی و آگاهی دست خواهی یافت و به حالتی والا و متعالی خواهی رسید.
بندگی گر کنی بحضرت عشقدر دو عالم بزرگوار شوی
هوش مصنوعی: اگر در خدمت عشق باشی و بندگیاش را بکنی، در این جهان و آن جهان آدم بزرگوار و محترمی خواهی شد.
قنبرآسا بکردگار قسمزین غلامی تو کردگار شوی
هوش مصنوعی: ای قنبر، قسم به خدایی که داری، به خاطر این غلامی، تو خود به خدایی خواهی رسید.
عارفان جان عالمت خواننددر ره او چون جان نثار شوی
هوش مصنوعی: عارفان برای تو احترام و ارزش زیادی قائلند و در مسیر او، اگر جان خود را فدای او کنی، به مقام والایی میرسی.
چون صفی علی بمقدم شاهترک سر کن که تاجدار شوی
هوش مصنوعی: براساس این بیت، به نظر میرسد که اشاره به این دارد که با پیروی و اطاعت از یک رهبر بزرگ یا شخصیت برجسته، میتوان به مقام و عزت رسید و همچون او تاجدار شد. به عبارت دیگر، اگر به درستی و با جدیت در کنار فردی بزرگ و شایسته قرار بگیریم و از او الگو بگیریم، در نهایت به موفقیت و مقام عالی دست خواهیم یافت.
این سخن را بگوی مستانهتا بفگتن زبان یار شوی
هوش مصنوعی: این حرف را با شور و شوق بزن تا بتوانی زبان محبوبت را درک کنی.
که در اشیاء ظهور اوست عیانغیره کل من علیها فان
هوش مصنوعی: در اشیاء وجود او به وضوح نمایان است و غیر از او و همه آنچه بر روی زمین است، ناپایداری دارند.