شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق میخواهد که بیاید و صحبت کند. او به این نکته اشاره میکند که عشقش را از دیگران پنهان کرده و میخواهد که معشوق، بدون هیچ حجاب و پوششی، راز اشتیاقش را بیان کند. شاعر نیز از طرفی بوی معشوق را در دلش احساس میکند و میخواهد به سمت او برود. او از معشوق میخواهد که با زیباییاش دلها را شاد کند و حضوری دلنشین در جمع داشته باشد. در مجموع، این شعر به ابراز عشق و longing (دلتنگی) شاعر نسبت به معشوق میپردازد.
خویش مکن زمانهان خیز و بیا سخن بگورمزی از آب لب و دهان بیلب و بیدهن بگو
هوش مصنوعی: به خودت فکر نکن و از جای خود بلند شو، بیا و صحبت کن. رازی بگو که از لب و دهان آب جاری است، بدون اینکه لب و زبان داشته باشی.
عشق ترا چو سرجان از همه کس کنم نهاننیست منی در این وصف رخت بمن بگو
هوش مصنوعی: عشق تو برای من مثل جانم است و من از همه کس آن را پنهان میکنم. اما در این توصیف، خودم را فراموش نکن و برایم بگو.
از دل خویش بوی تو میشنوم بموی تومیکشدم بسوی تو زلف تو زانشکن بگو
هوش مصنوعی: از دل خود بوی تو را احساس میکنم و به سمت تو جلب میشوم. به من بگو که چگونه باید با موهای شکستهات برخورد کنم.
سر و قدا قیام کن در دل ما خرام کنرخ بنما کلام کن گرد گل از چمن بگو
هوش مصنوعی: ای زیبای دلانگیز، در دل ما بایست و با حجاب خود به آرامی حرکت کن. چهرهات را نشان بده و سخن بگو. از گلهای چمن برای ما بگو.