تناجی
صفی علیشاه

بخش ۸ - در بیان آنکه‌ حقیقت‌ عشق‌ و مصداق آن مفهوم حضرت‌ خامس‌ آل عبا سید الشهدا علیه‌ السلام است

هرچه‌ گویم‌، عشق‌ از آن باشد فزونمطلق‌ است‌ از کیف‌ و کم‌ و چند و چون
راست‌ گویم‌، عشق‌ مصداقش‌ حق‌ است‌در حقیقت‌ عشق‌،حق‌ّ مطلق‌ است‌
بر ظهور عشق‌ خویش‌ آن ذات‌ پاکجلوه گر شد در لباس آب‌ و خاک
تا به‌ ظاهر عشق‌ با خود بازد اوخود به‌ کار عشق‌ِ خود پردازد او
گشت‌ اول، احمد از اسرار عشق‌در رسالت‌ منشأ اظهار عشق‌
لاجرم فرمود آن مرد سبیل‌شد حسین‌(ع) از سیف‌ جد خود قتیل‌
پس‌ نتیجه‌ آن نبو ت‌ در ظهورشد ولایت‌ منشأ عشق‌ غیور
شد ولایت‌ را نتیجه‌ در جلالعشق‌ مطلق‌، مصدر کل‌ کمال
گرچه‌ مشتق‌، لیک‌ اصل‌ مصدر است‌بر نبو ت‌ بر ولایت‌ سرور است‌
همچو تخمی‌ کآن بود اصل‌ شجرلیک‌ هست‌ او را نتیجه‌ در ثمر
زین‌ سبب‌ فرمود فخر عالمین‌که‌ حسین‌ است‌ از من‌ و من‌ از حسین‌
این‌ نبوت‌ چیست‌؟ دانی‌، نور عشق‌وآن ولایت‌، آیت‌ مستور عشق‌
چون نبو ت‌ با ولایت‌ یک‌ شودآنچه‌ حاصل‌ زین‌ دو عشق‌ آنک‌ شود
پس‌ حسین‌(ع ) آن سرّ جان احمد است‌عاشقان را مصدر و هم‌ مقصد است‌
زینب‌(س) آنکه‌ عشق‌ را او گشته‌ زین‌از ازل شد رونق‌ کار حسین‌(ع)
در عدد شد ثابتم‌ ز اشراق عشق‌این‌ ز سرّ، زینب‌(س) مصداق عشق‌
زینب‌(س) مصداق عشق‌، آمد به‌ حدخامس‌ آل عبا را هم عدد
ماند ار باقی‌ سی‌ و یک‌ زآن حساب‌از الف‌ لام هویت‌ زآن بیاب‌
این‌ الف‌ لام آمد ای دانا بشرطنسبتش‌ بر ذات‌ حق‌ لا بشرط
همچو اسم ‌القدیر و العلیم‌هست‌ اشارت‌ اَلْ برآن ذات‌ قدیم‌
این‌ الف‌ لامی‌ که‌ گفتم‌ ای عیاربر سر عشق‌ از پی‌ مصداق آر
زینب‌(س) مصداق العشق‌ ای ولدهشتصد و پنج‌ و یک‌ است‌ آن با عدد
گرتو فهمی‌ این‌ بیان را دور نیست‌ور نفهمی‌ بیش‌ از این‌ دستور نیست‌
هر که‌ بر ادراک این‌ سرّ بوی برداو ز میدان حقیقت‌ گوی برد
راستی‌ هم‌ عشق‌ مطلق‌ زینب‌(س) است‌زآنکه‌ از عشق‌ آن اسیری مطلب‌ است‌
خود نتیجه‌ عشق‌ چبود در بسیج‌نیک‌ بنگر جز شهادت‌ هیچ‌ هیچ‌
این‌ شهادت‌ تخم‌ معنی‌ کِشتن‌ است‌تن‌ ز جان در خاک و خون آغشتن‌ است‌
کی‌ دهد تخم‌ شهادت‌ خود ثمرچون شود زینب‌(س) اسیر و در به‌ در
گر به‌ صورت‌ آن ولی‌ ﷲ زن است‌زن مخوانش‌ محض‌ ذات‌ ذوالمن‌ است‌
آنکه‌ برپا شد ز جودش بی‌ سخن‌جسم‌ و جان و عقل‌ و نفس ‌ِمرد و زن
بر عقول و بر نفوس او داور است‌دم مزن کز هرچه‌ گویم‌ برتر است‌
خود مر او را گر تو زن دانی‌ خریبل‌ جمادی، یعنی‌ از خر کمتری
بنت‌ زهرا(س) را اگر دانی‌ تو زنز اجتهاد افتاده ای در سوء ظن‌
اجتهاد توست‌ این‌ ظن‌ّ ظهورکز ره علم‌ الیقینت‌ کرده دور
آنکه‌ دارد تکیه‌ بر ظن‌ و خبرگو بمیر ای بی‌ خبر، خاکت‌به‌سر
جای خود زین اجتهاد باطلهگویمت شرحی کنون شو یک دله
باردیگر دار حاضر گوشِ هوش
نکته‌ای خوش بشنو از صاحبدلی‌خوش ز وحدت‌ نکته‌ای دیگر نیوش
چونکه‌ چشم‌خارجی‌ هر جا بد است‌از زبان من‌ ز پیر کاملی‌
زآن عدد کن‌ باز خارج را جداخاصه‌ جایی‌ کآن بت‌ رعنا قد است‌
چیست‌ خارج، فرق و تکثیر عددتا که‌ ماند یک‌ عدد دیگر بجا
عارف‌ آن باشد که‌ گنج‌ راز یافت‌وآن الف‌ در بی‌ حدی، جمع‌ الاحد
چون درآمد درمیان حرف‌ الف‌وآن الف‌ را در عددها باز یافت‌
یادم آمد زآن الف‌ قدی که‌ دوشفکر دل شد یک‌ جهت‌ صرف‌ الف‌
رفت‌ از رفتار او، چون دل ز دست‌در روش از بی‌دلان می‌بُرد هوش
چون لبش‌ محی‌ الرمیم‌ است‌ ای فقیررفته‌ رفته‌ زانویم‌ سوی نشست‌
چون در او فانی‌ شوی باقی‌ شویرو به‌ پیش‌ سرْوِ بالایش‌ بمیر
هرکه‌ شد در راه جانان جان اوبر همه‌ مستسقیان ساقی‌ شوی
خود دیت‌ باشد ورا جانان او