بخش ۴ - در طلب اعانت و همّت از سلطان ولایت و اوّل مقصود اهل حقیقت و آخر منزل راهروان طریقت حضرت اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه صلوات الله الملک الوهاب و فقنا الله لبیان هذه المطالب
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و وصف ویژگیهای علوی و ولایت امام علی (ع) پرداخته و نقش او را در رهنمودی عاشقان و عارفان بیان میکند. شاعر به نورانیت و معرفت امام علی (ع) اشاره میکند و آن را منبع هدایت و عشق میداند. او در ادامه به ویژگیهای وجودی و معنوی امام اشاره کرده و بیان میکند که هرچیز دیگری جز او فانی و وابسته به اوست.
شاعر به عشق و ارادت خود به امام علی (ع) میافزاید و از او میخواهد که پردههای راز عشق را برایش بگشاید و توفیق شکرگزاری را به او عطا کند. او همچنین بر اهمیت ولایت تأکید میکند و با اشاره به واقعه کربلا و فداکاریهای یاران امام حسین (ع)، ارادت خود را به اهل بیت نشان میدهد.
در پایان، شاعر دعا میکند که توانایی شکر نعمتها و درک درست از عشق و ولایت فزونی یابد و خود را از تعلقات دنیوی رها کند تا به دامان ولایت نزدیکتر شود.
یا علی ای رهبر ارباب دلعارفان را از تو فتح باب دل
هوش مصنوعی: ای علی، ای پیشوای دلسوزان، درهای دل عارفان را به کمک تو باز میشود.
ای ولایت دلربای عاشقانتا به مقصد رهنمای عاشقان
هوش مصنوعی: ای سرزمین زیبای دلربای عاشقان، تا به هدف خود آنها را هدایت کن.
ای که هست از شمس نورت یک ضیاءنور جان انبیاء و اولیاء
هوش مصنوعی: ای کسی که نور تو مانند نوری از شمس است و جان انبیاء و اولیاء را روشن میسازد.
مرحبا جانی که فانی در تو اوستهوی مطلق عین او، او عین هوست
هوش مصنوعی: خوش آمدی ای جان که در تو، عالم فنا و نابودی تحقق یافته است. حقیقت مطلق، عین وجود توست و تو تجلی همان حقیقتی.
هرچه غیر از ذات تو ذرات توستذره ها فانی و باقی ذات توست
هوش مصنوعی: هر چیزی غیر از خودت، جزئی از وجود توست. این ذرات و اجزا از بین میروند و تمام آنچه که باقی میماند، خود تو هستی.
چون تو گفتی باش، عالم هست شدذات عالی جلوه گر در پست شد
هوش مصنوعی: زمانی که تو فرمان دادی، تمام جهان به وجود آمد و ذات والا در شکل و ظاهر خود در دنیای کوچک و پایینتراز خود نشان داده شد.
خالی از ذات تو گو جایی کجاستبا وجودت پست و بالایی کجاست
هوش مصنوعی: در جایی که تو وجود نداشته باشی، چه چیزی میتواند وجود داشته باشد؟ با حضور تو، هیچ جای پستی و بلندی وجود ندارد.
جز تو نبود بر هویت زنده ایوز وجود خویشتن پاینده ای
هوش مصنوعی: جز تو هیچ موجود زندهای وجود ندارد و تو هستی که به زندگی و وجود خود ادامه میدهی.
کس نداند سرّ فردانیّتتچون توان دم زد ز وحدانیّتت
هوش مصنوعی: هیچکس راز و رمز یکتایی تو را نمیداند، مگر اینکه بتواند از یگانگی تو سخن به میان آورد.
جز تو باشد هرچه آن موجود توستهستی اش ظلّ وجود و بود توست
هوش مصنوعی: هر چیزی جز تو وجود دارد، و آنچه که هست، سایهای از وجود و هستی توست.
جود تو نابودها را بود کردهستیات معدوم را موجود کرد
هوش مصنوعی: بخشش و generosity تو باعث میشود که وجودهای بیفایده زندگی پیدا کنند و نابودی را به هستی بدل کند.
مانده حیران در ثنایت این یقینعقلهای اوّلین و آخرین
هوش مصنوعی: در ستایش تو، عقلهای نخستین و پایان، همواره در حیرت و سردرگمی هستند.
آری آری عقل خاری بیش نیستواندرین یم، خار بحراندیش نیست
هوش مصنوعی: بله، عقل مانند خاری است و در این دریا، فکر و اندیشهای از آن نمیتوان یافت.
خواستی ظاهر تو چون عرفان خویشخلق اشیاء کردی از احسان خویش
هوش مصنوعی: اگر خواستی که ظاهر تو مانند درک و معرفت خودت باشد، باید به دیگران خوبی کنی و برای آنها چیزهایی خلق کنی.
تا کنی تکمیل آن عرفان پاکجلوه گر گشتی به شکل آب و خاک
هوش مصنوعی: برای اینکه عرفان خالص و ناب را به کمال برسانی، به صورت مظهر آب و خاک به ظهور درآمدی.
تا ازین صورت به معنی پی برندجسمحق بینند و کیف از مِی برند
هوش مصنوعی: این اشاره به این دارد که از طریق ظاهر و شکل، به حقیقت و معنای عمیقتری پی میبرند و در این مسیر، لذت و خویشفراموشی را از نوشیدن عشق و زیبایی دریافت میکنند.
مختلف گشتند زآن در صورتتبیخبر از معنی و کیفیتت
هوش مصنوعی: افراد به خاطر چهرهات به گونههای مختلفی دچار تمایز و تفاوت شدند، در حالی که از درون و ویژگیهای واقعی تو بیخبر هستند.
هرکه صورت دید پا را تیشه کردبیخبر از شیر عزم بیشه کرد
هوش مصنوعی: هرکسی که فقط به ظواهر توجه کرد و به دنبال زیباییهای ظاهری رفت، بدون آنکه از قدرت و ظرفیت درونی خود باخبر باشد، در واقع خودش را به زحمت انداخته است.
عقل گفتش تخم جور اینجا مکاربیشهٔ شیر است اینجا سر مخار
هوش مصنوعی: عقل به او گفت که در اینجا دانههای ناپاک و فریبنده وجود دارد، اینجا جایی است که خطر در کمین است و مانند جنگل شیر، باید احتیاط کنی و بیپروا نباشی.
آن دنی نشنید و بر خود غرّه شدشیر را میدید و سوی درّه شد
هوش مصنوعی: او از دنیا غافل ماند و به خود مغرور شد، در حالی که شیر را میدید و به سمت درّه میرفت.
دید لاغر هیکلِ شیر آن دنیبیخبر زآن فَر و زور باطنی
هوش مصنوعی: شیر لاغر و ضعیفی را دید که در دنیای خود بیخبر از قدرت و شجاعت باطنیاش بود.
لاجرم با شیر صورت پنجه کردپنجهٔ نابود خود را رنجه کرد
هوش مصنوعی: بنابراین، او با شیر (قدرت یا دشواری) درگیر شد و تلاش کرد تا خودش را از نابودی نجات دهد.
ای بسا کس را که صورت رَه زدهقصد صورت کرده بر ﷲ زده
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد هستند که تنها به ظاهر چیزها توجه میکنند و در واقع از عمق و حقیقت آن بیخبرند. آنها شاید به سمت ظواهر جذب شوند، اما از باطن و حقیقت دور میمانند.
چون به نورانیّتت عارف شناختهرچه بودش در غم عشق تو باخت
هوش مصنوعی: وقتی دیگران به نورانیت تو پی بردند، هر آنچه که داشتند را در غم عشق تو از دست دادند.
هر زمانت گر چه عالم مشرکندعارفان هستند گر چه اندکند
هوش مصنوعی: در هر زمان، اگرچه بیشتر مردم به خطا و نادانی متمایلاند، اما کسانی هستند که به حقیقت و دانش عمیق آگاهند، هرچند تعدادشان کم باشد.
هست عشقت در ره معنی دلیلبشنود تا زد که بانگ الرحیل
هوش مصنوعی: عشق تو در مسیر حقیقت وجود دارد، دلیلی برای شنیدن پیدا کن تا هنگامی که صدای رفتن را بشنوی.
هر زمانی الرحیلی شاه عشقمی زند بر رهروان راه عشق
هوش مصنوعی: هر زمان، عشق با قدرت و زیبایی خود بر مجاهدان این راه، تاثیر میگذارد و آنها را به سوی خود میکشاند.
گرم تا گردند و بیافسر دونددر طریق بندگی از سر دوند
هوش مصنوعی: اگر دلها گرم شوند و بدون نگرانی از مقام و رتبه، در راه خدمت و بندگی حرکت کنند، باید با شور و اشتیاق تلاش کنند.
الرحیل عشق اندر کربلابود بانگ العطش ز اهل ولا
هوش مصنوعی: در کربلا، عشق در حال حرکت و سفر بود و صدای تشنگی از سوی اهل وفا و محبت به گوش میرسید.
زآن صدا گشتند هفتاد و دو تندر ره عرفان و عشقت ممتحن
هوش مصنوعی: به خاطر آن صدا، هفتاد و دو نفر در مسیر عرفان و عشق تو آزمایش شدند.
زآن به میدان ولایت تاختندجان و سر را در ولایت باختند
هوش مصنوعی: از آنجا به میدان رهبری و ولایت حمله کردند و جان و سر را در راه ولایت فدای کردند.
زآن صدا عباس میر خافقیندست و سر را داد در راه حسین(ع)
هوش مصنوعی: عباس، با صدای بلند و شجاعتش، به میدان رفت و آثار فداکاری و از خودگذشتگی را در دفاع از حسین (ع) نشان داد.
نوبت عباس و میدان داری استبر بیانم از تو وقت یاری است
هوش مصنوعی: زمان کمک تو فرارسیده و اکنون نوبت عباس است که در میدان عمل خود را نشان دهد.
چون تو بیعلّت ز فضل بیکرانمر صفی را داده ای علم بیان
هوش مصنوعی: تو بدون هیچ دلیلی از فضل بیپایانت به صفی علم بیان بخشیدهای.
دادی این نعمت بر او بی علّتیاز تو خواهم باز افزون همّتی
هوش مصنوعی: شما این نعمت را بدون هیچ دلیلی به او دادهاید، از تو میخواهم که همت و تلاش بیشتری نصیبم کنی.
تا به وصف عشق گیرم خامه راسازم از نو گرم تر هنگامه را
هوش مصنوعی: من میخواهم عشق را توصیف کنم و برای این کار قلم را به دست میگیرم و دوباره خونسردی را از نو بهدست میآورم.
در دل من بر نوا و ساز عشقمنکشف کن پرده های راز عشق
هوش مصنوعی: درون من را با نوا و موسیقی عشق روشن کن و اسرار عشق را برایم آشکار ساز.
نطق را تأیید فرما در سخنتا که بکشم پرده ز اسرار کهن
هوش مصنوعی: سخن مرا تأیید کن تا بتوانم رازهای پنهان را آشکار کنم.
دل به دریا خوش نهنگ آسا زنمدَم ز سرّ عشق، بی پروا زنم
هوش مصنوعی: دل را به دریا میزنم و مثل نهنگ با اعتماد به نفس و شجاعت، از عشق و اسرارش سخن میگویم.
گر غلط گویم من ای خلاّق کنبر قبول خویش اصلاحش تو کن
هوش مصنوعی: اگر من اشتباهی بگویم، ای خالق، تو خود اصلاحش کن و بپذیرش.
نظم من کآن وصف شاه کربلاستگر قبول رحمتت گردد رواست
هوش مصنوعی: نظم من مانند توصیف شاه کربلاست. اگر رحمت تو پذیرفته شود، جایز است.
تا نیندیشد کج این نفس جهولنی بگویم مدح خود را کن قبول
هوش مصنوعی: اگر به خودم فکر نکنم و احساس نکنم که وجود من، نقص و جهالت دارد، هیچگاه نمیتوانم از خودم تعریف و تمجید کنم و انتظار قبول آن را داشته باشم.
زانکه این امر است و امر از ما خطاستبنده ام من، کار من مدح و ثناست
هوش مصنوعی: چون این موضوع به ما مربوط نیست و ما در آن اشتباه میکنیم، من فقط یک بندم و وظیفهام ستایش و تعریف است.
بنده چون گوید به سلطان الستکن قبول از ما تو چیزی کز تو است
هوش مصنوعی: اگر بنده از سلطان بخواهد که او را بپذیرد، باید بداند که هر چیز خوبی که از اوست، از خود او میباشد.
کی مرا بود از وجود خود خبرکز چه کردی هستم ای ربّ البشر
هوش مصنوعی: کی میداند که من از وجود خودم چه خبر دارم؟ ای پروردگار بشر، تو چه کردی که وجودم را به اینجا رساندی؟
من عدم بودم در اول ای ودودتو عدم را دادی از رحمت وجود
هوش مصنوعی: در آغاز من چیزی نبودم و وجود نداشتم، اما ای دوست مهربان، از رحمتت مرا وجود بخشیدی و به من حیات عطا کردی.
من منی بودم نباشد حدّ منکز منم گویم سخن با ذوالمنن
هوش مصنوعی: من انسانی بودم که حد و مرزی برایم وجود ندارد و از خودم میگویم در حالی که همه چیز از اوست.
من منی بودم منی را کی رسدامر بر سلطان قهّار صمد
هوش مصنوعی: من تنها به خودم فکر میکردم، اما چه زمانی میتواند ارادهی پروردگار بزرگ بر سلطانی قهار برسد؟
لیک چون کردی تو امرم بر دعاگر تمنّایی کنم نبود خطا
هوش مصنوعی: اما وقتی که تو مرا به دعا کردن دستور میدهی، اگر چیزی از دل بخواهم، اشتباهی نخواهد بود.
پس صفی را در دعا هم کن مددهم اجابت کن دعایش از رشد
هوش مصنوعی: پس در دعا، گروهی را نیز با خود همراه کن و کمک کن که دعاهایشان به اجابت برسد و برکاتش را شامل حال افراد دیگر کند.
کن مدد تا دل ز غیرت برکنمدست از کون و مکان کوته کنم
هوش مصنوعی: کمک کن تا دل خود را از غیرت خالی کنم و از تعلقات دنیوی دست بردارم.
تا به دامان ولایت محکم استدست من کوته ز هر دو عالم است
هوش مصنوعی: تا وقتی که به آغوش ولایت پناه میبرم، دست من از هر دو جهان کوتاه است.
هر چه کوتهتر بود دست از جهاتهست محکم تر به دامان ولات
هوش مصنوعی: هر چه دستهایمان از دنیا و تجملات کمتر باشد، به همان اندازه به محبت و کمک خداوند وابستهتر و نزدیکتر خواهیم بود.
پس مرا کوتاه کن یکباره دستازهر آنچه غیر دامان تو است
هوش مصنوعی: پس مرا یکباره از هر چیزی که غیر از وجود توست، جدا کن و ببر.
تا که باشم خوشه چین خرمنتای یدﷲ دست ما و دامنت
هوش مصنوعی: تا وقتی که من خوشهچین خرمن تو باشم، ای دست خدا، ما و دامن تو.
چشم آن دارد صفی ز احسان توکش همی باشد به کف دامان تو
هوش مصنوعی: چشم تو به قدری پر از لطف و نیکی است که میتواند صفی از خوبیها را از تو دریافت کند و همچنان در دامن تو باشد.
دست او کوته کن از آمال و آزیعنی از دامان خود کوته مساز
هوش مصنوعی: آرزوها و خواستههای خود را از او دور کن و نگذار که به آنها وابسته شود. یعنی از زندگی خود چیزی کم نکن و تحت تاثیر آنها قرار نده.
شکر این نعمت که از احسان خویشدادی اندر دست ما دامان خویش
هوش مصنوعی: این شعر به قدردانی از نعمتهای خداوند اشاره دارد. شاعر در آن از خداوند تشکر میکند که نعمتها و کمکهای خود را به انسان عطا کرده است و این نعمتها را به دست ما رسانده است. به نوعی، بیانگر احساس خوشحالی و شکرگزاری به خاطر فیض و رحمت خداست.
من ندانم نی زبان آن مراستتا کنم آنسان که شکرت را سزاست
هوش مصنوعی: من نمیدانم این نی برای من چه میگوید تا بتوانم آنطور که شایستهاش است، شکرت را بیان کنم.
شد زبان در حقّ حمدت ناتوانزآنکه نعمت از تو است و هم زبان
هوش مصنوعی: زبان در ستایش تو ناتوان شده است، زیرا نعمتها از تو هستند و همچنین خود زبان.
لیک زآن راهی که فرض بنده استشکر منعم تا زبان گردنده است
هوش مصنوعی: اما از آن راهی که برای بنده فرض است، تا زمانی که زبان من در حال گفتگوست، شکر و سپاسگزار منعم (بخشش دهنده) را باید ابراز کنم.
شکر اِنعامت به قدر خویشتنمی کنم تا هست جانم در بدن
هوش مصنوعی: من شکرگزاری تو را به اندازه خودم انجام میدهم، تا زمانی که جانم در بدنم است.
شکرها دارم من از تو بیشمارهر یک اِنعام تو را شکرم هزار
هوش مصنوعی: من از تو نعمتهای بیپایانی دارم و به خاطر هر یک از آنها هزاران بار شکرگزارم.
هر دمی هم صد هزاران نعمتتبر من آید زآسمان رحمتت
هوش مصنوعی: هر لحظه ای که میگذرد، صدها نعمت تو به من میرسد که از آسمان رحمتت نازل میشود.
زآن همه کآگه نیَم بر اندکیشنعمت علم بیان باشد یکیش
هوش مصنوعی: از آن همه دانشی که دارم، تنها یکی از آنها نعمت علم و بیان است که به من داده شده است.
شکر این نعمت مرا هم واجب استچون نعم را شکر نعمت جاذب است
هوش مصنوعی: به خاطر این نعمت، شکرگزاری برای من نیز لازم است، زیرا شکرگذاری برای نعمتها خود موجب جذب نعمتهای بیشتری میشود.
چیست شکر این نعم بهر زبانتا بود در کام وصف شاه جان
هوش مصنوعی: چه خوش است طعم این نعمت برای زبان، تا وقتی که در دهان تو توصیف شاه جان باشد.
کردن اندر نعت شاه ذوالجلالزبدة الاسرار را بحر کمال
هوش مصنوعی: در وصف شاه بزرگ و با جلال، بهترین رازها را به کمال و زیبایی بیان کرده است.
اهل نعمت را تو گفتی ای مجیدنعمت از شکر نعم گردد مزید
هوش مصنوعی: ای مجید، اهل نعمت را یادآوری کردی که شکرگزاری از نعمتها باعث افزایش آنها میشود.
شکر منعم جاذب نعمت بودکافر نعمت بر او لعنت بود
هوش مصنوعی: قدردانی از نعمتها سبب جذب بیشتر آنها میشود، در حالی که ناسپاسی به نعمتها موجب نفرین و عذاب است.
دارد از داده تو جانم شکرهازین فراوان نعمت مدح و ثنا
هوش مصنوعی: جانم به خاطر لطف و محبت بیپایانتان شکرگزار است و از فراوانی نعمتها و زیباییهایی که برایم به ارمغان آوردهاید، ستایش میکنم.
کن پی پاداش این شکرم کنوننعمت مدح خود از بهرم فزون
هوش مصنوعی: اکنون که به خاطر سپاسگزاریام وثیقهای از نعمتهای خود نشان میدهی، پاداش این شکرگزاری را به من عطا کن.
هم بده توفیق شکر نعمتمهم فزون کن نعمت بیآفتم
هوش مصنوعی: خدایا، به من کمک کن تا شکرگزاری نعمتهایم را به جا بیاورم و همچنین بر نعمتهایم بیفزایم.
آفت نعمت چه باشد اینکه دلاز ثنای حضرتت گردد کِسل
هوش مصنوعی: آفت نعمت چیست اگر دل از سپاسگزاری و ستایش تو بیعتنا و بیحوصله شود؟
هم بده توفیق شکرم بر نعمتا زبان مدح تو گوید دم به دم
هوش مصنوعی: درخواست میکنم که همیشه به من توفیق بدهی تا بتوانم شکرگزار نعمتهای تو باشم و زبانم دائم به ستایش تو حرکت کند.
من کنم شکر تو تا تو چون کنینعمتم را دم به دم افزون کنی
هوش مصنوعی: من همیشه شکر گزار تو هستم تا تو نیز نعمتم را به هر لحظه بیشتر کنی.
بو که یابد نعمت این مدح خاصبر صفی از شکر نعمت اختصاص
هوش مصنوعی: هر که از نعمتها به خوبی یاد کند و در مدح آن سخن بگوید، مانند صفی از شکر که به خاطر نعمتهای خاص ارزشمند است، مورد تقدیر قرار میگیرد.
گردد اندر مدحت سلطان عشقزبدة الاسرار هم دیوان عشق
هوش مصنوعی: در ستایش سلطان عشق، مهمترین اسرار به طور شگفتانگیزی در دیوان عشق گرد هم میآید.
نک پی اظهار شکر این نعمگیرم اندر مدح عبّاست قلم
هوش مصنوعی: به بهانهی این نعمت، شکری میگویم و دربارهی فضایل امام عباسی مینویسم.
تا به دل تخم وفا چون کاشت اودست در عشقت ز جان برداشت او
هوش مصنوعی: او با دل خود بذری از وفا را کاشته و به خاطر عشق تو جان خود را فدای تو کرده است.
پیشکش تا چون دو دست خویش کردبر حسین(ع) و خویش را درویش کرد
هوش مصنوعی: تا وقتی که خود را مانند دو دستش به حسین (ع) هدیه کرد و خود را بینیاز ساخت.