تناجی
صفی علیشاه

بخش ۲۰ - در معنی‌انا فتحنا لک‌ فتحاً مبینا لیغفر لک‌ ﷲ ما تقدم من‌ ذنبک‌ و ما تأخّر و یتم‌ نعمته‌ علیک‌ و یهدیک‌ صراطاً مستقیماً

احمدا تو شمع‌ جمع‌ وحدتی‌
تو به‌ ذات‌ خویشتن‌ بودی احدگرمقید در لباس کثرتی‌
گر کنون اندر لباس کثرتی‌نه‌ تعین‌ بود ذاتت‌ را نه‌ حد
تا شود معلول از علّت‌ خبرماسوا را علّتی‌ و غایتی‌
چون سفر کردی ز جمع‌ خود به‌ فرقبَستمت‌ از میم‌ امکانی‌ کمر
جانت‌ چون پوشید، ای سلطان ناسساخت‌ روشن‌ نور نامت‌ غرب‌ و شرق
وآن تعیّن‌ های امکانی‌ لقب‌از تعیّن‌ های امکانی‌ لباس
وآن حجابات‌ ار چه‌ اندر جنب‌ توشد حجاب‌ جمعت‌ ای کامل‌ ادب‌
پس‌ تو را آموختم‌ در عین‌ فرقمحترق بُد،گشت‌ هر یک‌ ذنب‌ تو
توبه‌ چبود گر گشایی‌ نیک‌ سمع‌سرّ توبه‌، ای امام اهل‌ دلق‌
توبه‌ چبود نزد ارباب‌ شهوداز مقام فرق برگشتن‌ به‌ جمع‌
سوی حق‌ از خلق‌ چون عارج شودجمع‌ بعد از فرق در قوس صعود
زآن تعیّن‌ کرده استغفار اواز هر آن قیدش که‌ جان خارج شود
رفته‌ رفته‌ کشف‌ِ هر یک‌ زآن حجب‌رفته‌ زآن هستی‌ برون یکباره او
شد چو ز اقسام تعیّن‌ هاش دلتوبه‌ زآن جرمست‌ نزد اهل‌ لُب‌
پس‌ به‌ فضل‌ حق‌ تعالی‌ مرد راهرفته‌ و با ذات‌ مطلق‌ متّصل‌
جان سالک‌ چون شد از هستی‌ خلاصپاک گردد جانش‌ از لوث‌ گناه
تاج کرّمنا حقش‌ بِنهد به‌ فرقگردد از حق‌ مورد غفران خاص
بر سر راه آید از منزلگه‌ اوپس‌ روان سازد ز جمعش‌ سوی فرق
احمدا دادم تو را فتحی‌ مبین‌گمرهان را تا نماید خوش ره او
سرّ توبه‌ مر تو را آموختم‌گشت‌ جانت‌ فتح‌ ما را مستعین‌
دادمت‌ در فرق بعد از جمع‌ راهپرده های هستی‌ات‌ را سوختم‌
ذنب‌ های ما تقدم را تمامنک‌ به‌ ملک‌ جمع‌ و فرقی‌ پادشاه
هم‌ حجاب‌ ما تأخّر را ز تواز تو کردم عفو ای جمعی‌ مقام
در مقام فرق ای کامل‌ نصاب‌رفع‌ کردم تا نگردی بند او
نعمتی‌ دادم تو را افزون و خاصنیستت‌ با جمع‌ ما یک‌ مو حجاب‌
انبیاء را من‌ ندادم بی‌ شکی‌کآن تو را دارد کمال اختصاص
شکر این‌ نعمت‌ تو را باید فزونآنچه‌ دادم بر تو الاّ اندکی‌
ما تو را در شکر خود نصرت‌ دهیم‌ور ز عهدة شکر آن نایی‌ برون
کن‌ سپاس ما که‌ داری ای نبی‌صد زبان در شکر این‌ نعمت‌ دهیم‌
گرچه‌ او یار است‌ با هر کس‌ نهانظاهر و باطن‌ معینی‌ چون علی‌
او صراط مستقیم‌ است‌ ای حبیب‌لیک‌ یار تو است‌ در عین‌ عیان
پس‌ تو را مخصوصه‌ دادم این‌ نعیم‌نیست‌ هر کس‌ را در این‌ نعمت‌ نصیب‌
احمدا تا شاکر این‌ نعمتی‌هادی ات‌ گشتم‌ به‌ راه مستقیم‌
احمدا تا حیدرت‌ باشد معین‌مستحق‌ صد هزاران رحمتی‌
احمدا ذات‌ علی‌ ذات‌ من‌ است‌در دو عالم‌ خسروی و بی‌قرین‌
محو او ثابت‌ در اثبات‌ من‌ است‌