بخش ۴۸ - سخن گفتن آن ذات عالی از اندیشه و ادراک با خاک
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به گفتگو با خاک و بیان احساسات و نیازهای انسانی میپردازد. شاعر اشاره میکند که با وجود آگاهی از احوال انسان، او را به بیان مشکلاتش دعوت میکند. در ادامه، به داستان خلق آدم و پیامبرانی چون جبرییل و میکاییل پرداخته میشود که در زمان خلق آدم به او کمک کردهاند. شاعر تأکید میکند که از درون درد و رنج انسان خبر دارد و درباره نقشی که او در میان ملایک داشت، توضیح میدهد.
در نهایت، شاعر به انسان یادآوری میکند که با وجود کمال و فضل الهی، او همواره نیازمند یاری خواهد بود و به خاک، به عنوان منبعی از یاری و حمایت، توجه میکند. او میگوید که در حقیقت انسان، با وجود کمالاتش، همیشه باید به مقام عبودیت و بندگی خداوند پایبند باشد و به خاک که از جنس خود اوست، متکی بوده و از آن یاری بخواهد.
مر تو را ای خاک چبود گفتگوحاجت خود را یبیان کن مو به مو
هوش مصنوعی: ای خاک، صحبت از نیاز خود را به دقت و روشن بیان کن.
گرچه آگاهم من از احوال تومی شنیدم در ازل اقوال تو
هوش مصنوعی: هرچند من از وضعیت تو باخبرم، اما در گذشته سخنان تو را شنیدهام.
میشنیدم آنچه کردی شرح حالبر ملایک با هزاران ابتهال
هوش مصنوعی: من میشنیدم که تو چگونه به ملائک در مورد کارهایت و اتفاقاتی که افتاده، توضیح میدهی و با دعاهای فراوان این کار را انجام میدهی.
آن فرشته فضل یعنی جبرئیلچونکه شد مأمور از رب جلیل
هوش مصنوعی: آن فرشتهای که به او فضیلت داده شده یعنی جبرئیل، زمانی که از پروردگار بزرگ مأمور شد.
تا تو را آرد ز پستی بر فلکبهر نقش آدم کامل محک
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این اشاره دارد که برای رسیدن به مقام و موقعیت بالاتر و کاملتر، ابتدا باید از شرایط ناپسند و پست عبور کرد. برای دستیابی به کمال انسانی، لازم است از سختیها و چالشهای زندگی عبور کنیم و به جایگاهی بهتر دست یابیم.
پس شدی گریان و نالان و حزینبر تو رحم آمد دل روح الامین
هوش مصنوعی: سپس تو به شدت گریه و ناله کردی و غمگین شدی؛ در این حال، دل جبرئیل بر تو رحم کرد.
آنچه گفتی با وی از عجز و محنمیشنیدم یک به یک را از تو من
هوش مصنوعی: من به خوبی میفهمیدم که تو چه مشکلات و سختیهایی را از طرف او میشنوی و هر کلمهای که میگویی را یک به یک از تو دریافت میکنم.
داشت میکائیل هم از لابهاتدست از تو، دید چون شورابه ات
هوش مصنوعی: میکائیل از درخواستهای تو خسته شده است و وقتی که حال و روزت را میبیند، دلسوزیاش بیشتر میشود.
پیش اسرافیل آن سرهنگ صورعذر آوردی بس از نزدیک و دور
هوش مصنوعی: در برابر اسرافیل، فرماندهی صور، با عذر و بهانههایی از نزدیک و دور، خود را توجیه کردی.
آن هم از تو داشت دست و بازگشتواقفم آنچه از تو با ایشان گذشت
هوش مصنوعی: او نیز از تو کرده است و به من بازگشته است. من از آنچه که میان تو و ایشان گذشته، آگاه هستم.
پس فرستادیم عزرائیل راتا که آرد خاک پر تخییل را
هوش مصنوعی: پس ما عزرائیل را فرستادیم تا خاکی که در آن تخیلات و رویاها وجود دارد را بیاورد.
هم به او الهام کردیم از رشدکابتهال و نالهات را نشنود
هوش مصنوعی: ما به او الهام کردیم که از رشد و افزایش ناکامیهای خود آگاه شود، اما صدای نالههای تو را نشنید.
آن سروش قهر از اسرار ماچون تو را آورد بر دربار ما
هوش مصنوعی: صدای خشمگین آن فرشته از رازهای ما، تو را به درگاه ما آورد.
از تو شکل بوالبشر را ساختیمبی غشت کردیم گر بگداختیم
هوش مصنوعی: ما از تو شکل انسان را ساختیم و بدون هیچگونه نواقصی به تصویر کشیدیم، اما اگر بخواهیم به حقایق وجودیات نزدیک شویم، ممکن است این تصویر گسسته و آسیبدیده شود.
مر تو را دادیم بس فضل و هنرتا نمودیم از تو خود را جلوه گر
هوش مصنوعی: ما به تو نعمتها و استعدادهای زیادی بخشیدیم تا از این طریق بتوانیم خود را در وجود تو به نمایش بگذاریم.
پس تو را کردیم مسجود ملکسجده کردندت ملایک یک به یک
هوش مصنوعی: ما تو را به عنوان موجودی برتر شناختیم و فرشتگان یکی یکی برای تو سجده کردند.
یک عزازیلی ز سجده ات روی تافتهشت نور و جانب ظلمت شتافت
هوش مصنوعی: یک موجودی از عالم ملکوت، از اثر سجدهات نورانی شده و همچون ماهی درخشان به سوی ظلمت میشتابد.
گشت چون برتافت روی از راه ماتا ابد مردود از درگاه ما
هوش مصنوعی: زمانی که روی خود را از راه ما برگردانی، تا ابد از در ما طرد خواهی شد.
آن حکایات از پی امروز بودکه درونت پر ز درد و سوز بود
هوش مصنوعی: این داستانها و روایتها که امروز در حال رخ دادناند، از درون تو نشأت میگیرند و پر از درد و آتش سوزان است.
زین کمالاتی که اینک بهر توستکی تو را بود آگهی اندر نخست
هوش مصنوعی: این کمالاتی که اکنون برای تو فراهم شده، آیا تو در ابتدا از آنها آگاه بودی؟
دیده بودی تو ز دریا شور و شرقعر دریا را ندیدی پر گهر
هوش مصنوعی: شاید زیبایی و شگفتیهای سطح دریا را دیده باشی، اما عمق دریا، که مملو از گنجینهها و جواهرات است، را هرگز مشاهده نکردهای.
نقص می دیدی تو اندر بدو حالکی گمانت بود این قدر و کمال
هوش مصنوعی: اگر در آن دو حال نقصی میدیدی، هرگز تصور نمیکردی که به این حد و کمال برسد.
آن زمان بودی ز مکتب رو گریزحالی آیی سوی مکتب بیستیز
هوش مصنوعی: در آن زمان که از درس و تحصیل فرار میکردی، حالا به سوی مکتب میخوانی بدون اینکه با کسی درگیر شوی.
کی تو بودی آگه آن روز ای ترابکز تو خواهد جلوه گر شد بوتراب
هوش مصنوعی: ای تراب، در آن روز مگر تو مطلع بودی که بوی خوش تو به زودی نمایان خواهد شد؟
این گمان هرگز تو را در سر نبودکه تو خواهی گشت مرآت وجود
هوش مصنوعی: هرگز فکرش را نمیکردی که روزی به آینه وجود دیگران تبدیل خواهی شد.
با کمال ذوالجلالی کبریااز تو پوشد جامه فقر و فنا
هوش مصنوعی: با بزرگی و عظمت خاص خداوند، تو در لباس فقر و زوال به سر میبری.
آن غنی الذات کز عیب است پاکآید و پوشد لباس آب و خاک
هوش مصنوعی: آن موجود بینظیر و برخوردار از کمالات، که از هر نقص و عیبی پاک است و در عین حال در لباس مادی و زمینی ظاهر میشود.
با کمال اعتلاء آید به زیروا نماید خویش را اینسان فقیر
هوش مصنوعی: با تمام جوانب بالا، او به زیر میآید و خود را اینگونه به نمایش میگذارد که فقیر است.
هین برو ای خاک و کم کن گفتگویاوری بهر من از جنس تو کو
هوش مصنوعی: برو و حرفهای زیاد نزن، ببین آیا کسی از جنس تو میتواند به من کمک کند.
در ربوبیت چه گر پاینده امگفتگو بگذار عبد و بنده ام
هوش مصنوعی: در مقام خدایی چه اهمیتی دارد، وقتی که من فقط یک بنده و عبد هستم.
در حقیقت گرچه ذات مطلقممن چه گویم، بندة ذات حقم
هوش مصنوعی: در واقع، هرچند من ذات مطلق را درک میکنم، اما در حقیقت، من فقط بنده ذات حق هستم و در مقام بندگی قرار دارم.
بندة حقم در این صحرا کجاستعبد حق را یاوری کز جنس ماست
هوش مصنوعی: من بنده خدا هستم و در این بیابان دلم میسوزد که یاری برای بنده خدا پیدا نمیشود، یاری که از جنس ما باشد و بتواند به من کمک کند.
من ز خاکم ذات حق زینهاست پاکچون زخاکم یاوری خواهم ز خاک
هوش مصنوعی: من از خاک هستم و ذات پاک حق از این ماده برتر است. به همین دلیل به خاطر وجود خودم نیاز به یاری دارم.
کو مرا یاری ز خاک پاک فنسر ز بی یاری نهم بر خاک من
هوش مصنوعی: به دنبال کسی هستم که از دنیای غم و تنهایی کمکم کند. این کمک برای من ارزشمند است و به من انگیزه میدهد تا دوباره به زندگی برگردم.
چون ز خاکم،خاک را گردم دخیلیاورم خاکست و این شاه علیل
هوش مصنوعی: زیرا من از خاک ساخته شدهام، به خاک متوسل میشوم، یاورم خاکستری است و این پادشاه بیمار.