۵- آیات ۳۱ تا ۴۰
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ اَلْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (۳۱) وَ إِنْ کُلٌّ لَمّٰا جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ (۳۲) وَ آیَةٌ لَهُمُ اَلْأَرْضُ اَلْمَیْتَةُ أَحْیَیْنٰاهٰا وَ أَخْرَجْنٰا مِنْهٰا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ (۳۳) وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا جَنّٰاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ وَ فَجَّرْنٰا فِیهٰا مِنَ اَلْعُیُونِ (۳۴) لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ مٰا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ (۳۵) سُبْحٰانَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّٰا لاٰ یَعْلَمُونَ (۳۶) وَ آیَةٌ لَهُمُ اَللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ اَلنَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ (۳۷) وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (۳۸) وَ اَلْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰی عٰادَ کَالْعُرْجُونِ اَلْقَدِیمِ (۳۹) لاَ اَلشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهٰا أَنْ تُدْرِکَ اَلْقَمَرَ وَ لاَ اَللَّیْلُ سٰابِقُ اَلنَّهٰارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (۴۰)
آیا ندیدند که بسیار هلاک کردیم پیش از ایشان از قرنها که ایشان بسوی اینان بر نمیگردند (۳۱) و نیستند همه مگر جمع کرده شده نزد ما حاضر گردانیدگان (۳۲) و آیتی است مر ایشان را زمین مرده که زنده کردیم آن را و بیرون آوردیم از آن دانه را پس از آن میخورند (۳۳)و گردانیدیم در آن بستانها از خرما بنان و انگورها و روان کردیم در آن از چشمهها (۳۴) تا بخورند از ثمرش و ساخت آن را دستهاشان آیا پس شکر نمیکنند (۳۵) دانم پاک بودن آنکه آفرید اصناف را همه آنها از آنچه میرویاند زمین و از خودهاشان از آنچه نمیدانند (۳۶) و آیتی است مر ایشان را شب که بیرون میکشیم از آن روز را پس آنگاه آنها داخلانند در تاریکی (۳۷) و آفتاب سیر میکند برای جای قراری که مر او راست آن قرار دادن خدای غالب و داناست (۳۸) و ماه را مقرر داشتیمش منزلها تا آنکه بازگشت کند چون چوب خوشه خرمای کهنه (۳۹) نه آفتاب میسزد مر آن را که دریابد ماه را و نه شب پیش از روز است و هر یک در گردونی آمد و رفت مینمایند (۴۰)
هیچ آیا ننگرند از پیش چونما تبه کردیم بسیار از قرون
أنَّهُمّ لَایَرْجِعُون نبوَند همنزد ما جز جمع حاضر بیش و کم
بعث ما را گر نه عقل افسرده استآیت ایشان را زمین مرده است
که ز باران زنده اش کردیم بازدانه آوردیم زآن بیرون به ساز
پس کنند آن دانه ها را اطعمهمی خورند از آدم و حیوان همه
آفریدیم اندر آن هم بر سبببوستانها از نخیل و از عنب
چشمه ها کردیم جاری اندر آنتا خورند از میوه هایش مردمان
وز هر آنچه دستهاشان در تمیزدر عمل آرد ز دوشاب و مویز
شُکر پس نکنند آیا هیچ خلقزین نعمها کاندر آن باشند غرق
پاک باشد ذات علام الغیوبهم مبرّا از نواقص وز عیوب
آنکه کرد اصناف را خلق از تمامزآنچه رویاند زمین در هر مقام
همچنین از نفس های مردمانوز هر آنچه نیست کس دانا بدان
همچو مصنوعات بحری که خفی استاز شهود خلق و آن مشهود نیست
شب نشان دیگر است از آیتشبهر ایشان وز کمال قدرتش
روز را آریم زآن بیرون چو پوستپس جهان یکجا به تاریکی فروست
از نشانهای دگر هست آفتابکه رود او در مقرّش بر شتاب
یعنی آن حد معیّن که به دورمنتهی گردد به او در سیر و طور
این است تقدیر خداوند عزیزغالب و داناست کو بر جمله چیز
هم مقدّر کرده ایم از بهر ماهاز بروج و از منازل تا به گاه
باز تا گردد به عودش در علنهمچو خوشۀ تَمر کآن گردد کهن
نه سزد مر شمس روشن راه رااینکه دریابد به رفتن ماه را
هم نه شب بر روز پیشی گیرد اویکدگر را بل ز پی در جستجو
این نجوم و مهر و ماه اندر شتابدر فَلک سیّار، چون ماهی در آب