۸- آیات ۶۰ تا ۶۸
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یٰا بَنِی آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّیْطٰانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (۶۰) وَ أَنِ اُعْبُدُونِی هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (۶۱) وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ (۶۲) هٰذِهِ جَهَنَّمُ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (۶۳) اِصْلَوْهَا اَلْیَوْمَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (۶۴) اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (۶۵) وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا اَلصِّرٰاطَ فَأَنّٰی یُبْصِرُونَ (۶۶) وَ لَوْ نَشٰاءُ لَمَسَخْنٰاهُمْ عَلیٰ مَکٰانَتِهِمْ فَمَا اِسْتَطٰاعُوا مُضِیًّا وَ لاٰ یَرْجِعُونَ (۶۷) وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی اَلْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ (۶۸)
آیا پیمان نفرستادم بسوی شما ای بنی آدم که میپرستید شیطان را بدرستی که او مر شما راست دشمنی آشکار (۶۰) و اینکه بپرستید مرا اینست راه راست (۶۱) و بتحقیق گمراه کرد از شما خلقی بسیار آیا پس نبودند که دریابند بعقل (۶۲) اینست دوزخی که بودید وعده داده میشوید (۶۳) بچشید حرارتش را امروز بسبب آنچه بودید که کفر میورزیدید (۶۴) امروز مهر میگذاریم بر دهنهاشان و سخن میکند با ما دستهاشان و گواهی میدهد پاهاشان بآنچه بودند که کسب میکردند (۶۵) و اگر میخواستیم هر آینه رقم محو کشیده بودیم بر چشمهاشان پس پیشی گرفته بودند راه را پس کجا میدیدند (۶۶) و اگر میخواستیم هر آینه مسخ میکردیم ایشان را بر جایشان پس نتوانستندی رفتن و نه برمیگشتند (۶۷) و کسی را که عمر دراز میدهیمش نگون میگردانیمش در خلق آیا پس در نمییابند بعقل (۶۸)
عهد آیا من نکردم با شماای بنی آدم به وقت عهدها
اینکه بر شیطان سرکش نگرویدقول او در شرک و عصیان نشنوید
کو شما را هست خصمی آشکارراند آدم را ز جنّت خوار و زار
عهد حق باشد براهین و حججخلق را از عقل و نقل اندر نهج
هم بدین پیمان که بپرستید هینمر مرا از روی ایمان و یقین
این پرستیدن بود خود راه راستتا به مقصودی که شرط اندر هداست
دیو گمره کرد خلقی بر مزیداز شما آیا نبودید اهل دید
می نبودید ایچ آیا عقلمندتا تعقل اندر آن آرید چند
این جهنم باشد آنکه در جهانهم بر آن موعود بودید از نشان
اندر آن آیید امروز از خلودزآنچه پوشیدید حق را از جحود
اندر امروز از پی قطع سخنمُهرشان بنهیم ما خود بر دهن
پس سخن گویند با ما در خطابدست و پاشان زآنچه کردند اکتساب
می دهند اعنی گواهی در عملدست و پاها زآنچه کردند از دغل
همچنین اعضای مؤمن بر اِلهبر نکویی باشد از حالش گواه
در جهان بر چشمهاشان ما رقممی کشیم از محو گر خواهیم هم
پس طریق حق کنند ایشان طلبوآنگهی باشند زآن کور این عجب
یا که می گیرند پیشی در طریقبا چنین کوری که دارند این فریق
پس چنان بینا شوند ایشان به آنبی ز الطاف خداوند از عیان
مسخ ور خواهیمشان سازیم نیزبر مکانهاشان که کس ندهد تمیز
پس بنتوانند رفتن پیشترهم نه برگردند باز از آن مقر
نیستند اعنی که قادر یک نفستا روند از موضع خود پیش و پس
مَن نُّعَمِّرْهُ نُنَکِّس در محلگردد او را آفرینش خود بَدل
باشد این تبدیل و تنکیس از خدادر نمی یابید آیا پس شما