۲- آیات ۱۵ تا ۳۳
فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ اَلْوٰاقِعَةُ (۱۵) وَ اِنْشَقَّتِ اَلسَّمٰاءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ وٰاهِیَةٌ (۱۶) وَ اَلْمَلَکُ عَلیٰ أَرْجٰائِهٰا وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ (۱۷) یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لاٰ تَخْفیٰ مِنْکُمْ خٰافِیَةٌ (۱۸) فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هٰاؤُمُ اِقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ (۱۹) إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاٰقٍ حِسٰابِیَهْ (۲۰) فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ (۲۱) فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ (۲۲) قُطُوفُهٰا دٰانِیَةٌ (۲۳) کُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِی اَلْأَیّٰامِ اَلْخٰالِیَةِ (۲۴) وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ (۲۵) وَ لَمْ أَدْرِ مٰا حِسٰابِیَهْ (۲۶) یٰا لَیْتَهٰا کٰانَتِ اَلْقٰاضِیَةَ (۲۷) مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ (۲۸) هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ (۲۹) خُذُوهُ فَغُلُّوهُ (۳۰) ثُمَّ اَلْجَحِیمَ صَلُّوهُ (۳۱) ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهٰا سَبْعُونَ ذِرٰاعاً فَاسْلُکُوهُ (۳۲) إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ اَلْعَظِیمِ (۳۳)
پس آن روز بوقوع آیند بوقوع آینده (۱۵) و شکافته شود آسمان پس آنست روز سست (۱۶) و فرشتگانند در اطراف آن و بردارند عرش پروردگار ترا ببالاشان در آن روز هشت فرشته (۱۷) چنین عرض میشوند و پنهان نماند از شما پنهانی (۱۸) پس اما کسی که داده شد نامهاش بدست راستش پس میگوید بگیرید بخوانید نامه مرا (۱۹) بدرستی که من دانستهام که من دریابندهام حسابم را (۲۰) پس اوست در عیشی پسندیده (۲۱) در بهشت عالی (۲۲) که میوهاش نزدیک است (۲۳) بخورید و بیاشامید کو را بسبب آنچه پیش فرستادید در روزها گذشته (۲۴) و اما آنکه داده شده نامه او بدست چپش پس میگوید ای کاش داده نشده بودم من نامهام را (۲۵) و ندانسته بودم چیست حسابم (۲۶) ای کاش آن میبود حکمکننده (۲۷) کفایت نکرد از من مالم (۲۸) زایل نشد از من تسلطم (۲۹) بگیرید او را پس غل کنیدش (۳۰) پس بیندازید او را در دوزخ (۳۱) پس در زنجیری که ذرع آن هفتاد ذرع است پس در کشیدش (۳۲) که او بود که ایمان نمیآورد بخداوند بزرگ (۳۳)
ساعت واقع شونده پس وقوعیابد آن روز و پذیرد هم شیوع
پس شکافد اندر آن روز آسماناز مَجرّه سست و آید در عیان
هم ملک باشند اطراف فلکاندر آن روزی که در وی نیست شک
فوق ایشان عرش ربّت را کنندحمل هشت افرشته و از جا بلند
عرض کرده می شوید آن روز همبر حساب و بر سئوال ذوالکرم
می نماند هیچ مخفی بر خدااندر آن روز از سرائر از شما
داده پس آن را که گردد وآن بجاستنامۀ کردار او بر دست راست
پس بگوید نامۀ کردار منمی بگیرید و بخوانید از علن
من یقین بودم به دنیا بی فسونکه حساب خویش را بینم کنون
پس بود آن کس به عیش دلپسنددر بهشتی کوست عالی و ارجمند
میوه های آن بود نزدیک بسزآن خورید و هم بیاشامید پس
بر شما خوب و گوارا باشد آناکل و آشامیدنی دور از زیان
زآن سبب کز پیش بفرستاده ایداندر ایّام گذشته از امید
وآنکه آید نامۀ او بر شِمالپس بگوید این نشد کاش از ملال
نامه ام یعنی ندادندی به دستهم ندانستم حسابم آنچه هست
کاش بودی حاکم من در مجازموت دائم تا نگشتم زنده باز
می نکردی رفع از من این عذابمال من که جمع کردم بی حساب
من شدم نابود و سلطانیِ منکم شد از من، خوار گشتم این زمن
بر زبانیه رسد پس حکم کلکه بگیرید و ببندیدش به غُل
پس در آریدش به آتش مو کشانتا در آتش سوزدش نام و نشان
پس به زنجیری در آریدش به نارذرع آن، هفتاد ذرع اندر قرار
زآنکه ایمان او نیاوردی هگرزبر خداوند عظیم از سوء طرز