غزل شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به نسیم صبحگاهی سلام میکند و از او میخواهد که خبری از بلقیس بیاورد. او با استفاده از نمادهایی مانند مرغ سلیمان و بوی زلف، به عشق و زیبایی دلربای خود اشاره میکند. شاعر از درد و رنجی که از عشقش میکشد صحبت میکند و از آن به عنوان سرشکی ارزشمند یاد میکند. اوحدی در پایان میگوید که عشقش باعث شده تا هم مال و هم جانش را به خطر بیندازد.
سلام علیک، ای نسیم صبابه لطف از کجا میرسی؟ مرحبا
هوش مصنوعی: سلام بر تو، ای نسیم صبحگاهی! با مهربانی، از کجا به اینجا میآیی؟ خوش آمدی!
نشانی ز بلقیس، اگر کردهایچو مرغ سلیمان گذر بر سبا
هوش مصنوعی: اگر نشانهای از بلقیس داری، همچون پرندهای که بر زمین سبا پرواز میکند.
نسیمی بیاور ز پیراهنشکه شد پیرهن بر وجودم قبا
هوش مصنوعی: نسیمی بیاور که عطر و بوی پیراهن او را به من برساند، زیرا این بوی او بر وجود من مانند ردای گرانبهایی نشسته است.
اگر یابم از بوی زلفش خبرنیابد وجودم گزند از وبا
هوش مصنوعی: اگر بوی زلف او را پیدا کنم، وجود من از بیماری و رنج دور خواهد بود.
به نزدیک آن دلربا گفتنیستکه ما را کدر کرد سیل از ربا
هوش مصنوعی: به آن شخص دلربا باید گفت که طوفان عشق ما را به هم ریخت و نابود کرد.
ز دردش ببین این سرشک چو لعلروانم برین روی چون کهربا
هوش مصنوعی: از درد او، اشکهای من مانند مروارید بر رویش جاری است، همانطور که چهرهاش مانند کهربا میدرخشد.
همین حاصل است اوحدی را ز عشقکه خونم هدر کرد و مالم هبا
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که اوحدی به خاطر عشق، تمام نیروی خود را از دست داده و داراییاش هم به فنا رفته است. در واقع، عشق برای او هزینههای زیادی به همراه داشته و نتیجهاش خون دل خوردن و بیثمر شدن مال و داراییاش بوده است.