غزل شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: این شعر نشان دهندهی عواطف و احساسات عاشقانهی شاعر است. او در ابیات به وضعیت خود اشاره میکند که در جایی قرار دارد که هیچکس نمیتواند درک کند که او چه میکشد. شاعر دربارهی درد و رنجی که از دوری معشوقش میکشد سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که نمیتواند بدون وجود محبوبش زندگی کند. او همچنین به پیمان و ارتباط قدیمیاش با دوست (معشوق) اشاره میکند و از بویی که در اثر زلف معشوقش حس میکند، سخن میگوید. در نهایت، او به امید درمان دردش توسط لب معشوقش، خوشحال و شاداب میشود.
قراری چون ندارد جانم اینجادل خود را چه میرنجانم اینجا؟
هوش مصنوعی: جانم در اینجا هیچ توافق و قرار ندارد، پس چرا دل خود را در اینجا آزرده میکنم؟
سر عاشق کلهداری نداندبنه کفشی، که من مهمانم اینجا
هوش مصنوعی: عاشق هیچگاه نمیتواند مردی را که سرپرست و صاحبخانه است، از یاد ببرد؛ چون من مهمان اینجا هستم.
مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟چه میپرسی، که من حیرانم اینجا
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که چه چیزی از آنجا میدانم، اما من خودم در اینجا گیج و حیران هستم.
نه او پنهان شد از چشمم، که من نیزز چشم مدعی پنهانم اینجا
هوش مصنوعی: او از دید من پنهان نشده است؛ بلکه من هم از چشم آن کسی که در پی من است، پنهانم.
اگر بتوان حدیثی گوی از آن رویکه من بیروی او نتوانم اینجا
هوش مصنوعی: اگر بتوانی از آن چهره سخن بگویی، زیرا من بدون دیدن روی او هرگز نمیتوانم اینجا باشم.
نگارینی که سرگرداند از مننگردانی، که سرگردانم اینجا
هوش مصنوعی: عزیزی که با زیباییاش مرا از خود بیخود کرده، تو مرا از این حال وزاری نرسان. من همینجا در این وضعیت سرگردانم.
مرا با دوست پیمانی قدیمستبدان پیوند و آن پیمانم اینجا
هوش مصنوعی: من با دوستی قدیمی ارتباطی دارم و این پیوند و عهد، در اینجا برای من معنی و اهمیت دارد.
ز زلفش بر دماغم هست بوییچنین زنده به بوی آنم اینجا
هوش مصنوعی: از زلف او بویی بر مشامم نشسته که به طرز زندهای مرا به یاد آنجا میاندازد.
به درد اوحدی دلشاد گشتمکه آن لب میکند درمانم اینجا
هوش مصنوعی: به خاطر درد اوحدی، خوشحال شدم، زیرا آن لب با شراب نوشیدن، در این جا التیام میبخشد.