غزل شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و تاثیر عمیق معشوق بر خود میپردازد. او با بیان اینکه چهره و موهای محبوبش میتواند ماه و مشک را تحتالشعاع قرار دهد، به محبت و عشق عمیقش اشاره میکند. شاعر از عذری که یزدان به خاطر معشوق از او میخواهد سخن میگوید و اظهار میکند که در روز حساب نمیتواند بهانهای برای گناه خود پیدا کند. او درباره غم و اندوهی که بر دلش سنگینی میکند و چگونگی تأثیر آن بر وجودش صحبت میکند. شاعر از کشتی شدن در عشق معشوق میگوید و نگران است که زیبایی معشوقش باعث فریب گواه عشقش شود. در نهایت، او به یکنواختی و غفلت دربار اشاره میکند و غم خود را بیان میکند که هیچ خبری از حال بندگان نیست.
چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه رازلف و رخ تو طیره کند مشک و ماه را
هوش مصنوعی: زمانی که تو به شیوهای منحرف میشوی، زلف و چهرهات باعث میشود که عطر و زیبایی مشک و ماه تحتالشعاع قرار گیرد.
یزدان هزار عذر بخواهد ز روی توفردا که هیچ عذر نباشد گناه را
هوش مصنوعی: خداوند فردا هزار دلیل و عذر از تو خواهد خواست، در حالی که هیچ عذری برای گناه وجود نخواهد داشت.
نشگفت پای ما که بر آید به سنگ غمزیرت که احتیاط نکردیم راه را
هوش مصنوعی: پای ما از بر خورد با سنگ غم نمیلرزد، زیرا در انتخاب راه، احتیاط نکردیم.
دارم گواه آنکه تو کشتی مرا، ولیکترسم که: نرگست بفریبد گواه را
هوش مصنوعی: من گواهی دارم که تو مرا غرق کردهای، اما میترسم که چشمان نرگست، گواهی را فریب دهد.
روزی چنان بگریم ازین غم، که اشک منز آن خاک آستان بدماند گیاه را
هوش مصنوعی: روزی آنچنان از درد و غم میگریم که اشکهای من آنقدر زیاد خواهد شد که میتواند به خاک آستان تبدیل شود و گیاهی در آن بروید.
گر بشنود جفا که تو در شهر میکنیخسرو بیاغیان نفرستد سپاه را
هوش مصنوعی: اگر ظلمهایی که تو در شهر میکنی به گوش خسرو برسد، او هیچ سرزمینداری را برای جنگ به سوی تو نخواهد فرستاد.
شد سالها که بندهٔ تست اوحدی، دریغکز حال بندگان خبری نیست شاه را
هوش مصنوعی: سالهاست که من بندهٔ تو هستم، ای اوحدی؛ دریغ و افسوس که از حال بندگان، خبری از شاه نیست.