غزل شمارهٔ ۵۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوقهاش میخواهد که یا خود را در نقابی زیبا پنهان کند یا دیگر به دنیا نیاید. او درباره آشوبی که زلف معشوق به وجود آورده سخن میگوید و از درد و رنجی که از چشمهای خوابآلود او میکشد، ابراز ناراحتی میکند. شاعر از عشق و هجران میگوید و به جدایی و آتش درون خود اشاره میکند. او به معشوق میگوید که به او نزدیک شود و اگر این کار انجام نشود، او نیز دچار رنج و عذاب خواهد بود. در نهایت، شاعر به حس عمیق عشق و اشتیاق خود برای وصال اشاره میکند و شکیباییاش را در برابر هجران بیان میکند.
یا بپوش آن روی زیبا در نقابیا دگر بیرون مرو چون آفتاب
هوش مصنوعی: یا چهرهی زیبا و دلربایت را بپوشان، یا مثل آفتاب از جلوی چشم ما دور نشو.
بند کن زلف جهان آشوب راگر نمیخواهی جهانی را خراب
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که جهان به هم بریزد و نابود شود، زلف آشفته و پر از همهمهی دنیا را آرایش کن و مرتب کن.
رنج من زان چشم خوابآلود تستچون کنم، کندر نمیآید ز خواب؟
هوش مصنوعی: رنج من به خاطر چشمانت که خوابآلود هستند است. چگونه میتوانم از این درد رهایی یابم وقتی که تو در خواب به سر میبری؟
زلف را وقتی اگر تابی دهیآن تو دانی، روی را از من متاب
هوش مصنوعی: اگر موهای خود را بیتاب کنی، این را خودت میدانی، اما لطفاً چهرهات را از من دور نکن.
من که خود میمیرم از هجران توبر هلاک من چه میجویی شتاب؟
هوش مصنوعی: من که از دوری تو ناراحت و ناآرامم، دیگر چرا به دنبال نابودی من میگردی؟
تا نرفتی در نیامد تیره شبتا نیایی بر نیاید آفتاب
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو نروی، شب تاریک باقی میماند و وقتی تو نیایی، نور آفتاب هم نخواهد تابید.
حال هجران تو من دانم، که منسینهای دارم پر از آتش کباب
هوش مصنوعی: من از حال غم و دوری تو خبر دارم، چرا که در سینهام احساس سوزشی مانند آتش کباب را دارم.
عاشقم، روزی بر آویزم بتوتشنهام، خود را در اندازم به آب
هوش مصنوعی: عاشق تو هستم و روزی به تو نزدیک میشوم. به قدری به تو نیاز دارم که خود را به آب میزنم.
اوحدی کامروز هجران تو دیدایزدش فردا نفرماید عذاب
هوش مصنوعی: اوحدی میگوید: امروز از دوری تو رنج میبرم، اما نمیدانم خداوند در آینده چه سرنوشتی برای من در نظر گرفته و آیا عذابی خواهد بود یا نه.