غزل شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: شعر به توصیف حالتی از شادی و سرمستی در شب میپردازد. گوینده پس از تحمل سختیها، حالا در جستجوی لذت و خوشبختی است. او از ساقی میخواهد که جام شراب را بیاورد تا بتواند از غمها فاصله بگیرد. دل او به آرزوهای زیبا مشغول است و از احساساتش نمیخواهد که او را محدود کند. او به زندگی بدون قید و بند اشاره دارد و از شراب و زیبایی معشوقش صحبت میکند. در نهایت، گوینده از دیگران میخواهد که در این شب خاص، از دردها و نگرانیها دور شوند و فقط از لذتهای زندگی بهرهمند شوند.
پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟که من به کام رسم زان لب چو نوش امشب
هوش مصنوعی: بعد از رنج و سختیهایی که کشیدم، امشب چه خبری است؟ چون میخواهم از آن لب شیرین، لذت ببرم و به خوشی برسم.
کشیدهایم بسیبار چرخ، وقت آمدکه چرخ غاشیهٔ ما کشد به دوش امشب
هوش مصنوعی: ما بارها تحت تأثیر چرخ زمان بودهایم و حالا وقت آن رسیده که این چرخ، بار ما را امشب بر دوش بکشد.
بیار، ساقی، از آن جام راوقی، تا مندر افگنم به رواق فلک خروش امشب
هوش مصنوعی: ای ساقی، آن جام پر از نوشیدنی را بیاور تا امشب صدای شادی و خوشیام به آسمان برسد.
خیال خوب مبند، ای دل امشبی و مخسبتو نیز جهد کن، ای دیده و بکوش امشب
هوش مصنوعی: ای دل، امشب به خیالهای خوب فکر نکن و ای چشم، تو هم تلاش کن و در این شب کوشش کن.
ز خانقاه دلم سیر شد، برای خدایمرا مبر ز سرکوی میفروش امشب
هوش مصنوعی: دلم از دنیای خانقاه و دینی که در آن وجود دارد خسته شده است. شب را برای خدای خود، من را از محله میفروش دور نکن.
شراب حاضر و معشوق مست و من عاشقز من مدار توقع به عقل و هوش امشب
هوش مصنوعی: امشب شراب در دست است و معشوق در حال مستی، من هم عاشق هستم. از من توقع نداشته باشید که با عقل و هوش بخواهم رفتار کنم.
به ترک نام کن، ای اوحدی وخرمن ننگبیار باده و بنشین و باده نوش امشب
هوش مصنوعی: ای اوحدی، به میخانه برو و نام زشت را فراموش کن. بیا و خمره ننگ را بیاور تا با هم بنشینیم و امشب نوشیدنی بزنیم.