غزل شمارهٔ ۷۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عواطف و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر از پیوند قلبیاش با معشوق سخن میگوید و از درد جدایی او و غمهای شبانهاش مینالد. او میگوید که عشق بدون معشوق به مانند جنگی است بیغنیمت و زندگی بدون او دینی است بدون شهادت. شاعر به شوق و محبت خود به معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که در این جدایی به او یاری دهد و در نهایت به قدرت غیبی که بر این احساسات و روابط نظارت دارد اشاره میکند.
چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادتگر هجر ما، گزینی، دوری ز حسن عادت
هوش مصنوعی: وقتی که دل ما به تو پیوند خورد، محبتمان بسیار زیاد شد. اگر بخواهی دوری را انتخاب کنی و هجران ما را بپذیری، این کار به عادت نیکوی تو تبدیل خواهد شد.
شبهاست تا دلم را تب دارد از غم توآه! از تو، گر نیایی روزی بدین عیادت
هوش مصنوعی: شبها دل من از غم تو داغ و دردمند است. ای کاش روزی به ملاقات من بیایی و تسکین دهی.
طبعت به طالع ما شد تند و تیز، ارنهزین پیشتر نبودی بدمهر و بیارادت
هوش مصنوعی: سرشت و طبیعت تو به شرایط و سرنوشت ما سرعت بخشید و تند و تیز شد، و گرنه اگر اینطور نمیشد، میتوانستی بیشتر از اینها بدخلق و بیاختیار باشی.
عشقی که نیست برتو، حربیست بیغنیمتعیشی که نیست با تو، دینیست بیشهادت
هوش مصنوعی: عشقی که تو را در بر نمیگیرد، جنگی است بدون هیچگونه پاداش. خوشیهایی که بدون تو وجود دارند، دینی هستند که بدون گواهی و شهادت معنی ندارند.
هر چند نیست با ما مهر تو در ترقیهر لحظه با تو ما را شوقیست در زیادت
هوش مصنوعی: هرچند که احساس محبت تو در کنار ما نیست و در راه پیشرفت ما تأثیری ندارد، اما هر لحظه که با تو هستیم، اشتیاقی برای بیشتر شدن داریم.
شاگرد صورت تست آیینه در لطیفیکین میکند تجلی و آن میکند اعادت
هوش مصنوعی: این بیت به معنی این است که دانشآموز در آینهای از لطافت، تجسد و تجلی پیدا میکند و آن را دوباره به نمایش میگذارد. به عبارت دیگر، او از زیباییها و لطافتها الهام میگیرد و آنها را تکرار میکند.
چندان که جور خواهی بر جان من همی کنکز بندگان نیاید کاری به جز عبادت
هوش مصنوعی: هر چقدر که بخواهی بر من سخت بگیری و ظلم کنی، بدان که هیچ چیزی جز عبادت و بندگی از من برنخواهد آمد.
باشد که: اوحدی را از غیب دست گیردآن کس که واقفست او بر غیب و بر شهادت
هوش مصنوعی: امید است که کسی که به پنهان و آشکار آگاهی دارد، اوحدی را از عالم غیب حمایت کند.