غزل شمارهٔ ۹۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق به محبوب است. شاعر بیان میکند که تا زمانی که زندهاند، یاد معشوق بر زبانشان است و ذکر او آرامشدهنده درد دلشان. هرچند ممکن است بر اثر عشق دچار فتنه شوند، اما این خود را طبیعی میداند، زیرا محبوب آنها سبب این حالات است. شاعر به شدت از وابستگی به محبت محبوبش سخن میگوید و اینکه حتی اگر بخواهد او را از دلش بیرون کند، نمیتواند از درد ناشی از عشق رهایی یابد. در نهایت، شاعر به وضعیت دشوار خود اشاره میکند و از دیگران میخواهد که درد دلش را درک کنند. او از غم عشق و غیبت محبوبش شکایت دارد و به عدم انصاف در جهان نیز میپردازد.
تا زندهایم، یاد لبش بر زبان ماستذکرش دوای درد دل ناتوان ماست
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهایم، یاد لبهای او بر زبان ما جاری است و نام او، درمانی برای درد دلهای ناتوان ماست.
گر فتنه میشویم بر آن روی، طرفه نیستزیرا که یار فتنهٔ آخر زمان ماست
هوش مصنوعی: اگر دچار مشکل و آشفتگی شویم در مقابل تو، این موضوع عجیب نیست، زیرا محبوب ما همان کسی است که در فتنهٔ آخر زمان با ماست.
گیرم که مهر او ز دل خود برون برماین درد را چه چاره؟ که در مغز جان ماست
هوش مصنوعی: بگذار فرض کنم که از دل خود عشق او را بیرون کنم، اما این درد چه راه حلی دارد؟ زیرا این درد در عمق وجود ما جا دارد.
از ما مپرس: کاتش دل تا چه غایتست؟از آب دیده پرس، که او ترجمان ماست
هوش مصنوعی: از ما نپرس که آتش دل چقدر سوزان است، بلکه از اشک چشم بپرس که او بهتر از ما میتواند احساسات ما را بیان کند.
انصاف، حیف نیست که باری نمیدهد؟شاخی چنین شگرف، که در بوستان ماست
هوش مصنوعی: این جا سوالی مطرح شده که آیا درست است که درختِ بزرگی که در باغ ما وجود دارد، ثمرهای به ما نمیدهد؟ این درخت با شکوه و عظمتش، واقعاً سزاوار است که بار نداشته باشد.
مشکل رها کند که : بگوییم حال خویشبندی، که از محبت او بر زبان ماست
هوش مصنوعی: مشکل از دوش ما برمیدارد و به ما اجازه میدهد که حال و روز خود را بیان کنیم، چرا که عشق او همیشه بر زبان ما جاری است.
ای اوحدی، ز غیر شکایت چه میکنی؟ما را شکایت از بت نامهربان ماست
هوش مصنوعی: ای اوحدی، چرا از دیگران شکایت میکنی؟ ما خود از معشوق بیوفای خود شکایت داریم.