غزل شمارهٔ ۱۲۴
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به یگانگی وجود و رابطه انسان با معبود اشاره دارد. شاعر به این نکته میپردازد که جدا بودن از حقیقت وجود، نادرست است و نباید خود را از او جدا تصور کرد. او بر اهمیت رهایی از خودرایی و خودخواهی تأکید میکند و میگوید که هر کس بخواهد به حقیقت برسد باید از درگیریهای دنیوی و خواستههای شخصی بگذرد. در نهایت، شاعر بر این باور است که غیر از خداوند هیچ چیز واقعی نیست و باید به عمق این حقیقت پی برد.
ز ما بودی، جدا بودن روا نیستیکی گفتی، دویی کردن سزا نیست
هوش مصنوعی: از ما بودهای، جدایی جایز نیست. یکی گفت که دو تا شدن درست نیست.
وجود خود ز ما خالی مپندارکه نقش از نقشبند خود جدا نیست
هوش مصنوعی: وجود خود را از ما جدا ندان، زیرا نقش هیچگاه از طراح خود جدا نیست.
سرایی ساختی اندر دماغتکه غیر ار خواجه چیزی در سرا نیست
هوش مصنوعی: در ذهن خود خانهای ساختهای که در آن چیزی جز خواجه وجود ندارد.
بنه تن بر هلاک، از خویش بینیکه درد خویش بینی را دوا نیست
هوش مصنوعی: خود را در معرض آسیب قرار نده، زیرا وقتی دردی را حس کنی، برای درمان آن راهی نخواهی یافت.
چو خودرایان به خود جستی تو، ماراغلط کردی که: بی ما رهنما نیست
هوش مصنوعی: وقتی خود را در جایگاه خودخواهی میبینی، ما را به اشتباه انداختی که بدون وجود ما هیچ راهنمایی وجود ندارد.
کسی کو از هوای خویش بگذشتمبر نامش، که مرغ این هوا نیست
هوش مصنوعی: کسی که از خواستهها و تمایلات خود گذشت، نباید نامش را به زبان آورد؛ چرا که او دیگر در این دنیای مادی و دلبستگیهای آن نمیگنجد.
اگر زان بینشان جویی نشانیبه جایی بایدت رفتن که جا نیست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نشانهای از آن بینشانه هستی، باید به جایی بروی که در آنجا چیزی وجود ندارد.
درین بستان ز بهر سایهٔ سروطلب کن سدرهای، کش منتها نیست
هوش مصنوعی: در این باغ برای سایه درخت سروی، درخت سدر را طلب کن، چرا که چیزی بهتر و والاتر از آن وجود ندارد.
مبین، ای اوحدی، غیر از خدا هیچکه چون واقف شوی غیر از خدا نیست
هوش مصنوعی: توجه کن، ای اوحدی، که فقط خدا وجود دارد و وقتی که به حقیقت پی ببری، متوجه میشوی که هیچ کس و هیچ چیز دیگر حقیقت ندارد.