غزل شمارهٔ ۳۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری و جدایی معشوقهاش سخن میگوید و بیان میکند که این فاصله به اختیار آنها نبوده است. او از لحظاتی یاد میکند که هر لحظه با عشق و آرزوهایی همراه بوده، ولی با وجود این احساسات، هیچگاه به وصال نرسیدهاند. شاعر اشاره میکند که بسیاری از دوستان و یاران دارد، اما هیچیک از آنها در این دوری کمکی نکردهاند و او همچنان در حسرت و انتظار باقی مانده است. در نهایت، شاعر به بیفایدگی حرف زدن درباره احساساتش اشاره میکند، زیرا دلش درگیر این جدایی است و هیچ کاری از دستش بر نمیآید.
میان ما و تو دوری به اختیار نبودمرا زمان فراق تو در شمار نبود
هوش مصنوعی: بین ما و تو فاصلهای وجود دارد که به اراده من نبوده است. برای من زمان جدایی از تو حساب نشده است.
گذار بود مرا با تو هر دمی ز هوسبه منزلی، که هوا را در آن گذار نبود
هوش مصنوعی: هر لحظه که با تو بودم، آرزویی در دل داشتم که مرا به جایی ببرد، جایی که در آن دیگر خبری از گذر زمان و دنیای بیرون نباشد.
حدیث گفتن و اندیشه از رقیبی نهبهم رسیدن و تشویش انتظار نبود
هوش مصنوعی: گفتن داستان و فکر کردن به رقیب، همواره بدون نتیجه نخواهد بود و نگرانی از انتظار بیفایده است.
به چند گونه مرا از تو بوسه بود و کنارکه هیچ گونه ترا از برم کنار نبود
هوش مصنوعی: به چندین شیوه من از تو بوسه گرفتم و کنار آمدم، اما هیچ وقت نتوانستم تو را از خود دور کنم.
کنون ز هجر به روزی فتادهام، که دروگمان میبرم که خود آن روز و روزگار نبود
هوش مصنوعی: اکنون به خاطر دوری، به روزی افتادهام که به نظر میرسد آن روز و زمان واقعی نیستند.
هزار یار فزون داشتم، که هیچ مددز هیچ یار ندیدم، چو بخت یار نبود
هوش مصنوعی: من هزار دوست و یار داشتم، اما از هیچکدامشان کمکی ندیدم، چون وقتی تقدیر یار نباشد.
نظر به کار دل او حدیث بود ولیچه سود از آن؟ چو دل ساده مرد کار نبود
هوش مصنوعی: به کار دل او نگاه کردم و داستانش را فهمیدم، اما چه فایدهای داشت؟ چون دل مردی ساده، توانایی انجام کار را نداشت.