غزل شمارهٔ ۳۳۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق پرداخته است. شاعر احساس میکند هیچ چیزی از خود ندارد که متعلق به او باشد و تمام سخنان و افکارش حول محور معشوق میچرخد. او بیان میکند که زندگیاش تحت تاثیر معشوق است و هر بار که به او فکر میکند، دنیای دیگری را تجربه میکند.
شاعر به زیبایی بوسهها و محبتهای معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر جسمش از بین برود، عشق و نشانههای معشوق در قلب او باقی خواهد ماند. او همچنین به شجاعت خود در برابر مشکلات اشاره میکند و میگوید که حاضر است جانش را فدای معشوق کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هیچ غم و اندوهی ندارد چون دلش به یاد معشوق آرامش دارد.
من از آنِ که شَوَم کو نه ازان تو بُوَد؟یا چه گویم که نه در لوح و بیان تو بود؟
هوش مصنوعی: من از چه کسی باید بگویم که خواهان او هستم؟ یا چه بگویم که در نوشتهها و حرفهای تو وجود ندارد؟
سخن لب، که تو داری، نتوانم گفتنور بگویم سخنی هم ز زبان تو بود
هوش مصنوعی: من نمیتوانم حرفهایی را که تو میزنی بازگو کنم، و اگر هم بخواهم چیزی بگویم، باز هم از زبان تو خواهد بود.
هر زمانم به جهانی دگر اندازی، لیکنروم جز به جهانی که جهان تو بود
هوش مصنوعی: هر وقت مرا به دنیایی دیگر ببری، اما من هرگز به غیر از دنیایی که مربوط به توست، نمیروم.
تن و دل گر به فدای تو کند چندان نیستخاصه آن کش دل و تن زنده به جان تو بود
هوش مصنوعی: اگر جسم و جانم را فدای تو کنم، چیز مهمی نیست، بهویژه که دل و جانم زنده به عشق توست.
نگذاری که ببوسد لبم آن پای و رکابای خوش آن بوسه که بر دست و عنان تو بود!
هوش مصنوعی: نذار که کسی لبم رو ببوسه، ای کاش همان بوسهای که بر دستان و افسار تو بود، نصیبم بشه!
چون نشانی بنماند ز تن من بر خاکدلِ تنگم به همان مهر و نشان تو بود
هوش مصنوعی: وقتی که هیچ نشانهای از وجود من بر این خاک باقی نماند، تنها یاد و نشانهی تو در دل تنگ و غمگین من باقی خواهد ماند.
جان خود را سپر تیر بلا خواهم ساختاگر آن تیر، که آید ز کمان تو بود
هوش مصنوعی: اگر تیر مصیبت تو باشد، جان خود را فدای آن میکنم.
چون بپوسد تن من گوش و روانی که مراستبر ورود خبر و حکم روان تو بود
هوش مصنوعی: وقتی بدن من از بین برود، گوش و ذهنی که متعلق به من است، برای دریافت خبر و دستور، متعلق به تو خواهد بود.
هر چه آرند به بازار دو کون، از نیکیهمه، چون نیک ببینی، ز دکان تو بود
هوش مصنوعی: هرچه به بازار دنیای دو جنبه میآورند، اگر خوبیها را ببینی، همه از فروشگاه وجود توست.
دیده در کل مکان گر چه ترا میبیندمن نخواهم که به جز دیده مکان تو بود
هوش مصنوعی: چشمانم در هر جایی میتوانند تو را ببینند، اما من نمیخواهم که جز چشمانم، هیچ جایی دیگر تو را داشته باشد.
میکنم ذکر تو پیوسته به قلب و به لسانخنک آن قلب که مذکور لسان تو بود
هوش مصنوعی: من همیشه نام تو را به یاد دارم و بر زبان میآورم، چه زیباست آن قلبی که نام تو در آن جا دارد.
نیست غم سر دل اوحدی ار گردد فاشچو دلش حافظ اسرار نهان تو بود
هوش مصنوعی: اگر دل اوحدی از غم آزاد شود و رازهای نهانش فاش گردد، هیچ ناراحتی ندارد؛ چون دلش به یاد حافظ اسرار محفوظ است.