غزل شمارهٔ ۳۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره میکند که دلهای بسیاری را جذب کرده است. شاعر بیان میکند که کسانی که به عشق این معشوق خو کردهاند، هرگز نمیتوانند از محبت او دست بردارند و اگر مدتی بدون او بگذرانند، دچار درد و رنج میشوند. عشق به این معشوق چنان عمیق است که دلهای سخت هم نمیتوانند در برابر آن مقاومت کنند و شاعر در نهایت به فراق و دوری از او اشاره میکند که برایش بسیار دردناک است.
هر که با عارض زیبای تو خو کرده بودگر دمی با تو برآرد نه نکو کرده بود
هوش مصنوعی: هر کس که به زیبایی چهره تو عادت کرده بود، اگر لحظهای با تو باشد، کار نیکو نکرده است.
گر به مشک ختنی میل کند عین خطاستهر که او چین سر زلف تو بو کرده بود
هوش مصنوعی: اگر کسی به بوی مشک تمایل داشته باشد، قطعاً فکری اشتباه کرده است اگر که او لحظهای موهای تو را بو کرده باشد.
پیش چو گان سر زلف تو آن یارد گشتکه بر زخم جفا صبر چو گو کرده بود
هوش مصنوعی: در کنار زیبایی و جذابیت موهای تو، آن دوستی شکل گرفت که بر دردهای ناشی از بیرحمی صبر کرده بود.
بارها زلف تو، دانم، که بر روی تو خودشرح سودای مرا موی به مو کرده بود
هوش مصنوعی: من میدانم که بارها زلفهای تو، خود داستان عشق مرا به هر رشته و دانهای از موهایت منتقل کرده است.
کاسهٔ سر ز تمنای تو خالی نکنمو گرم کوزهگر از خاک سبو کرده بود
هوش مصنوعی: هرگز نخواهم گذاشت که آرزو و عشق تو در قلبم خالی بماند، مثل اینکه کوزهگر با دقت و محبت از خاک، ظرفی ساخته است.
هر دلی کان نشود نرم بسوز غم تونه دلست آن، مگر از آهن و رو کرده بود
هوش مصنوعی: هر دلی که نتواند با درد و غم تو نرم و احساساتی شود، دیگر دل نیست و باید از جنس آهن باشد؛ زیرا هیچ احساس و نرمی در آن وجود ندارد.
اوحدی گر ز فراق تو ننالد چه کند؟در همه عمر چو با وصل تو خو کرده بود
هوش مصنوعی: اگر اوحدی از دوری تو گلهای نکند، چه کار باید کرد؟ او در تمام عمرش به وصالت عادت کرده بود.