غزل شمارهٔ ۳۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عاشقانه خود سخن میگوید. او احساس میکند که دیگران از حال او بیخبرند و هیچکس وضعیت او را نمیپرسد. عشقش او را به شدت میآزارد و با این حال نمیتواند احساساتش را بیان کند. او از گم شدن اثر خود و دلتنگیاش برای محبوب صحبت میکند و میگوید که حتی وقتی در درد و رنج به سر میبرد، کسی نمیپرسد که حالش چطور است. از تنهایی و غم ناشی از دوری محبوب سخن میگوید و بیان میکند که تنها نگاه کردن به محبوبش برایش کافی است. نهایتاً، با وجود درد و رنجی که تحمل میکند، به نظر میرسد که کسی به او توجهی نمیکند.
من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسیدگم شد اثر من،اثرم هیچ مپرسید
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق خود دچار درد و رنج شدم، اما از حال من هیچ کس نمیپرسد و هیچ کسی در مورد فقدان من خبری نمیگیرد.
گفتند که: چونی؟ نتوانم که بگویماین بود که گفتم، دگرم هیچ مپرسید
هوش مصنوعی: گفتند حالت چطور است؟ نتوانستم خوب توضیح دهم، به همین خاطر گفتم، دیگر هیچ چیزی نپرسیدید.
فردا سر خود میکنم اندر سر و کارشامروز که با درد سرم هیچ مپرسید
هوش مصنوعی: فردا مشغول کار خودم میشوم و امروز به هیچ وجه از دردسرهایم نپرسید.
وقتی که نبینم رخش احوال توان گفتاین دم که درو مینگرم هیچ مپرسید
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهاش را نمیبینم، حال و روزم را میتوان گفت. اما وقتی به او نگاه میکنم، هیچ پرسشی را نپرسید.
بیعارضش این قصهٔ روزست که دیدیداز گریهٔ شام و سحرم هیچ مپرسید
هوش مصنوعی: این داستان بدون هیچ دلیلی دربارهٔ روزهایی است که شاهد گریهها و اندوههای شب و سحر هستیم و هرگز از کسی نمیپرسیم که چه خبر است.
خون جگرم بر رخ و پرسیدن احوال؟دیدید که خونین جگرم، هیچ مپرسید
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دردم عمیق و شدید است و نشان آن بر چهرهام نمایان است، ولی هیچکس دربارهی حال و روزم از من نمیپرسد. دیدهاید که با وجود این درد و رنج، هیچکس دلسوزی نمیکند و از حالت من خبری نمیگیرد.
از دوست به جز یک نظرم چون غرضی نیستزان دوست به جز یک نظرم هیچ مپرسید
هوش مصنوعی: به جز یک نگاه به دوست، هدفی از او ندارم. بنابراین از او هیچ چیز دیگری نخواهید پرسید.
از دست شما جامه دو صد بار دریدمخواهید که بازش بدرم هیچ مپرسید
هوش مصنوعی: من به خاطر شما بارها و بارها دلم را شکستهام و تصمیم دارید دوباره آن را بشکنید، از شما خواهش میکنم که دربارهاش سوال نکنید.
با اوحدی این دیدهٔتر بیش ندیدیمبالله ! که ازین بیشترم هیچ مپرسید
هوش مصنوعی: من هرگز چشمی چنین گریان و حزین را ندیدم، سوگند به خدا! که از این حالت بیشتر از آن چیزی نخواهم پرسید.