غزل شمارهٔ ۳۸۰
هوش مصنوعی: این شعر به شوق و عشق زندگی میپردازد و دعوت به نوشیدن شراب و لذت بردن از زندگی است. شاعر با بیان احساسات خود به زیبایی، دوست و معشوقش را خطاب قرار میدهد و میگوید که زندگی کوتاه است و باید از هر لحظهاش بهره ببرد. او میخواهد با نوشیدن شراب و رهایی از زهد و رنجها، به شادی و سعادت دست یابد. همچنین اشاره به غم و اندوه عشق و آرزوهایی که در دل دارد، به تصویر کشیده شده است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که از پند و نصیحت دیگران نمیخواهند توبه کنند و در جستجوی وصال به محبوب است.
وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسرشیشه بیار و قدح، پسته بریز و شکر
هوش مصنوعی: زمان گل و رونق است، ای خدمتکار، امروز روز جشن و شادی است، پسر! شیشههای می را بیاور و لیوانها را پر کن، مغز پستهها را بریز و شکر بیفزا.
جامهٔ زهدی، که بود بر تن ما، تنگ شدبادهٔ صافی بیار، جامهٔ صوفی ببر
هوش مصنوعی: پوشش زهدی که بر تن داریم، تنگ و محدود شده است، بیا یک نوشیدنی خالص بیاور و لباس صوفی را ببر.
ای صنم چنگ ساز، تن چه زنی؟ رود زنای بت عاشقنواز، غم چه خوری؟ باده خور
هوش مصنوعی: ای محبوب زیبای من، با چه حالت و حالتی میرقصی؟ عشق را با خود بیاور و غم و اندوه را فراموش کن. بیا و باده بنوش، تا لحظههای شاد را تجربه کنیم.
می که تو داری به کف روزی و مقسوم تستتا نخوری قسم خود وعده نیاید به سر
هوش مصنوعی: آن می که در دستان توست، از نصیب و سرنوشت توست. اگر خودت سوگند نخورده باشی، وعدهات به تحقق نخواهد پیوست.
چون به یقین خوردنیست روزی خود را، تو نیزدیر چه پایی؟ بنوش، تا برسی زودتر
هوش مصنوعی: از آنجا که آینده و روزی معین نیست، چرا در انتظار بمانی؟ بیا بنوش و لذت ببر تا سریعتر به هدفهایت برسی.
ای که میان بستهای باز به خونریز ماچند ز مسکین کشی؟ کار نداری دگر؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به کسی اشاره میکند که برای دیگران مشکلاتی به وجود آورده و آنها را به دردسر انداخته است. او از این شخص میپرسد که چرا به کشتن مسکینان ادامه میدهد و آیا کار دیگری ندارد که بکند. این جمله نشاندهنده ناامیدی و شکایت از ظلم و بیتوجهی است.
بار تو من بردهام، بر دگری میخوردرنج زیادت ببین، کار سعادت نگر
هوش مصنوعی: من بار سنگین خود را به دوش کشیدهام، اما آن شخص دیگر به شدت رنج میبرد. نگاهی به کارهای خوب و خوشبختی بینداز.
روز و شبم بردرت، دیده به امید تواز در وصلی درآی، تا ندوم دربدر
هوش مصنوعی: تمام روز و شب در فکر تو هستم، با چشم انتظار به درگاه وصال تو مینگرم، تا اینکه از بیکسی و سرگردانی نجات پیدا کنم.
در دل من سوز عشق شعله زن آمد و لیکزانچه مرا در دلست هیچ نداری خبر
هوش مصنوعی: در دل من عشق به شدت شعلهور شده و با این حال، تو از آنچه در دل من میگذرد هیچ اطلاعی نداری.
باده بیاور، که هیچ توبه نخواهند کردمدعی از وعظ خشک، اوحدی از شعر تر
هوش مصنوعی: شراب را بیاور، زیرا که مدعیان هیچ وقت از موعظههای بیروح و خستهکننده پشیمان نخواهند شد، در حالی که اوحدی از شعرهای لطیف و پرشور لذت میبرند.