غزل شمارهٔ ۳۸۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و اثرات عشق و جدایی اشاره میکند. او از زیبایی معشوق که شگفتانگیز و بینظیر است سخن میگوید و میگوید که هیچ هنرمندی نمیتواند به خوبی آن را به تصویر بکشد. شاعر از درد دل و زخمهای ناشی از عشق میگوید و ابراز میکند که هیچ تسلایی جز ناله و غم در دلش وجود ندارد. او به معشوقش میگوید که آشتی کند، زیرا دیگر تاب دوری و جدایی را ندارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ چارهای جز تحمل این درد ندارد و اگر معشوق به همین منوال ادامه دهد، زندگیاش به پایان خواهد رسید.
هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسراز تو باطل شد نگارستان ارژنگ، ای پسر
هوش مصنوعی: هیچ هنرمندی نمیتواند چنین رنگ و زیبایی را خلق کند. پسر، به خاطر تو زیباییهای ارژنگ (بهشت) ناپدید شده است.
روی سبزا رنگت اندر حلقهٔ زلف سیاهسرخ رویان را ببرد از چهرهها رنگ، ای پسر
هوش مصنوعی: رنگ سبز چمنها در اطراف موهای سیاه تو، چهرههای زیبا را از زیباییشان میاندازد، ای پسر.
زخم تیر غمزهٔ آهن شکافت را هدفسینهای میباید از فولاد، یا سنگ، ای پسر
هوش مصنوعی: برای اینکه زخم ناشی از تیر نگاه کسی که جذاب است را تحمل کنی، باید قلبی محکم مانند فولاد یا سنگ داشته باشی، پسر.
گر چه میدانم که: حوران بهشتی چابکندهم نپندارم که باشند این چنین شنگ، ای پسر
هوش مصنوعی: هرچند میدانم که حوریهای بهشتی بسیار زیبا و چابک هستند، اما هرگز تصور نمیکنم که مانند این دختران شاداب و سرزنده باشند، پسرم.
هم به چنگت کردمی سازی، گرم بودی ولیبر نمیآید مرا جز ناله از چنگ، ای پسر
هوش مصنوعی: اگر چه با تو در آغوش بودم و گرم بودم، اما حالا جز ناله و افسوس چیزی نمیتوانم بگویم، ای پسر.
طاقت جنگت نداریم، آشتی کن بعد ازینآشتی گر میتوان کردن، مکن جنگ، ای پسر
هوش مصنوعی: ما دیگر نمیتوانیم با تو بجنگیم، بهتر است که آشتی کنیم. اگر میتوانی آشتی کنی، پس جنگ نکن، ای پسر.
هر سواری زان لب شیرین شکاری میکنداسب بخت ما، دریغ، ار نیستی بنگ، ای پسر
هوش مصنوعی: هر کسی با آن لبهای شیرین شکار میکند، اما افسوس که بخت ما جای دیگری است، پسر!
با جفا دیگر چرا تنگ اندر آوردی عنان؟رحم کن بر ما، که مسکینیم و دلتنگ، ای پسر
هوش مصنوعی: چرا با ظلم و ستمت اینقدر ما را در تنگنا قرار دادی؟ به ما رحم کن، زیرا ما بیچاره و دلتنگ هستیم، ای پسر.
هر غمی را چارهای کردم به فرهنگی،ولیبا فراقت بر نمیآیم به فرهنگ، ای پسر
هوش مصنوعی: من برای هر دردی راهحلی پیدا کردهام، اما نمیتوانم با فرهنگ و دانشی که دارم از دوری تو رنج ببرم، ای پسر.
اوحدی را در غمت ینگی به جز مردن نماندگر بمانی مدتی دیگر برین ینگ، ای پسر
هوش مصنوعی: اوحدی در غم تو چارهای جز مردن ندارد، اگر کمی بیشتر بمانی و این غم را ادامه دهی، ای پسر.